عادل: به نام خدا با عرض سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات و ادارات و امارات به در گاه حق تعا .......... اینا، درخدمت شما هستیم با یکی دیگر از سری برنامه های نود.
در این قسمت از دو نفر از بیسکویتان داوری کشورمون دعوت کردیم تا با هم مروری داشته باشیم بر صحنه های مشکوک این فصل و داوری مسابقات رو مورد تجزیه و تحلیل قرار بدیم.
اولین بیسکوییتی که امشب میهمان برنامه ی نود هستن، آقای محمود داوری نژاد یکی از داوران برجسته ی ایران در زمان ناصرالدین شاه و مخترع دستگاه خطایاب داوری، یکی از افتخارات روستای خودشون هستن.
محمود در سن هفت سالگی در روستای کوچکی به نام کش از توابع تنب کوچک چشم به جهان گشود. او کار خود را از هشتاد و هفت در پارک هادی ساعی با عنوان پارکبان آغاز نمود و اولین سوت خود را هنگامی که گربه ای سعی داشت از روی چمن عبور کند به صدا در آورد. به گفته ی محمود علاقه ی او به سوت زنی از زمانی شروع شد که یکی از دوستانش صاحب سوتی شده و از صبح تا شب سوت میزده و بچه های محل برای تجریه ی سوت زنی مبالغ خود را جمع نموده و مدت کوتاهی در حدود سی ثانیه به سوت زدن می پرداختند. علاقه ی شدید محمود و اوضاع مالی نامناسب خانواده اش او را بر این داشت که همانند خری دوپا برای تجربه ای هر چند کوتاه ولی نه چندان طولانی به دوستش سواری دهد. عاقبت، اهالی محل، آن سوت را به آب اندر انداخته و خلاصی یافته.
او در سال 42 برای رقابت بین دو تیم کلنگ سازی نوآباد و بارسلونای بوشهر قضاوت نموده که برای اون زمان، خیلی بوده.
دومین بیسکوییت امشب هم ..... امممممم ..... آقای ... لطفا خودتونو معرفی کنید و از سوابق داوری خودتون برای بینندگان تعریف کنید.
- ههههههههههه
- حمید؟
- ههههههههههههههه
- هژیر؟
- چوم!
- آهان! عطسه بود!
- فررررررر فیسسسسسسس ف ف ف! خب تموم شد.
- حالا لطف میکنید بگین؟
- بنده سید مهیار خامنه ای بهرمانی اسفراینی گلمردی کماری ری شهری میان دو آبی آب قرمزی خروس نشان جزوکزانی مجاهدی نیک عهد اصل هستم. متولد بهشت زهرا، تحصیلاتم رو تا کلاس ششم اکابر ادامه دادم...
- خب از افتخاراتی که تا حالا کسب کردید برای ما بگین.
- من از افتخاراتم اینه که یه ایرانی سربلند هستم. یکی از دندون هامو تو جوشکاری از دست دادم. آغا رو دوست دارم و انرژی هستیه حقی مسلمی ماست. به اون آمریکای فاسد هم بگین کور خوندی باید پای لرزشم بشینی.
- بله، ارتباط تلفنی داریم از قطب شمال با افچینگ. سلام آقای افچینگ اگه ممکنه توضیح بدین که چرا تیم شما در مقابل مسواک کرمان و پیامک خراسان اینقد بد ظاهر شد؟ لطفا دلیلشو ...
افچینگ: غلط کردی! گل خوردی! گلاب به روت! پاشو جمش کن این برنامه ی مسخرتو. باغ وحش درست کردی! اهم! ببینید من اصلا برام فرقی نمی کنه که کی ببره. اصلا برد و باخت مهم نیست. از وضعیت داوری هم هیچ گله ای ندارم. قبلا هم اینارو گفتم. خیلی محترمانه برخورد کردم. اصلا دعوا چیه. همه باید با هم دوست باشیم. لگد نزنیم. گاز نگیریم...
- اِااا... آقای افچینگ این درسته که وقتی سرفه می کنید تغییر شخصیت می دین؟
- اهم! زر نزن، میام اونج!(تق) بیب... بیب ...بیب ... بیب...
- بله! گویا ارتباط قطع شد. خب حالا می پردازیم به بحث صوانح مشکوک داوری. در این صحنه که مشاهده می فرمایید، بازی بین دو تیم استقلال تهرون و صبای قم هست که بازیکن استقلال علیرضا اکبرپودر اینجا بازیکن تیم حریف و نقش زمین می کنه و به آرامی از روش رد میشه و صورتش رو با میخ های کفشش آشنا میکنه. داور هم کمک مربی تیم صبا رو از زمین می اندازه بیرون که یه وقت خدای نکرده اعتراضی نکنه. در همین راستا دوستان ما در پخش زحمت کشیدن گزارشی تهیه کردند که به اتفاق می افتیم ... نه! میبینیم.
گزارشگیر: آقای اکبرپودر می شه برای ما بفرمایید که شما چرا بازیکن تیم صبا رو له کردین؟
- بابا هر کس دیگم جای من بود همین کارو می کرد، ایشون داشتن خیلی محترمانه پیراهن بنده رو می کشیدن، منم با خودم گفتم حتما میل به وصلت دارن. منم گفتم کی بهتر از ایشون خانواده به این خوبی و متدینی! پدر تو حوزه فعالیت میکنه. مادر تو گشت ارشاد. خواهر هم که همیشه تو امر خیر پیش قدم هستند. پسر هم که کو ندارد نشان از پدر. ماهم یه دستی تکون بدیم و یه اتصالی برقرار کنیم دیگه! این شد که منم خیلی محترمانه از ایشون خوارشونو خواستگاری کردم. اما ایشون ناگهان منصرف شدن و خیلی محترمانه به من گفتن مگر اینکه از رو جنازه ی من عبور کنید. منم گفتم هر چی شما صلاح می دونین. به هر حال خودشون خواستن که این وصلت سر نگیره و خواهرشون رو دستشون بمونه!
...
عادل: خب برمیگردیم به ... آقایون از خودتون پذیرایی کنین، بیکار نشینین! خب! یه صحنه ی مشکوک دیگه هم هست که مربوط به بازی پیروزی و مسواک کرمانه که بازیکن پیروزی توپ رو با دستش یک بار به زمین می کوبه پنالتی هم که خب حتما نبوده دیگه حالا خود بازیکن و داور این مسابقه پشت خط هستن ازشون میخوایم توضیح بدن چرا آخه!
بازیکن: به نام خداوند فوتبال برتر کزین لیگ بدتر نیاید زهر در... سلام ای هموطن، آخه بد بینی تا کی؟ بی دینی تا کی؟ آدم میاد ثواب کنه گلاب میشه! آخه شما بگین چه خطایی از من سر زده اومدم یه لحظه باد توپ رو چک کنم. زدم زمین هوا نرفت. افتاد جلو پام. نه! این خطاست؟ جان من! این خطاست؟!
عادل: اِاِ... شما صحبت دیگه ای ندارین؟
- نه خیر. فقط لطف کنین این اذان رو زود تر پخش کنین ما در توانمون نیست. ما ورزشکارا واسمون سخته. خیلی ممنون. التماس دعا.
- خب از صحبتای ایشون که چیزی دستگیرمون نشد. بریم سراغ داور این دیدار. آقای مسعود مداری شما چه حرفی دارین؟
مداری: الو! نود؟ آهان! حالا صداتون اومد. هه! چه باحال من تا حالا در یک زمان از این فاصله صدا و تصویرو باهم نداشتم!
- لطف کنید در مورد صحنه ی hand توضیح بدین.
- ببینید آقای عادل! ما تو داوری فوتبال یه اصطلاحی داریم به نام سوتی دادن. یعنی از هر سوتی بگیری از همون سوتم می دی! بعدشم من بارها گفتم! من بعد از افطار با زبان روزه چطور میتونم دروغ بگم؟ الآن از هرکی بپرسین میگه پنالتی نیست!
- آقایون کارشناس پنالتی نیست؟
کارشناس 1: غلط کردی! خیلی هم هست!
کارشناس 2: هست هست!
مداری: خب! نه منظورم اینا نبود. مثلا از ناظر بازی بپرسید!
عادل: تماس با ناظر بازی هم برقرار شد. سلام آقای ناظر. لطفا خودتونو معرفی کنید. بگین پنالتی بوده یا خیر؟
ناظر: سلام بنده جلال مداری هستم، تو خونه ابومسعود صدام میکنن! نه پنالتی نیست!
- چرا؟
- چون فاصله نزدیک بوده و بازیکن هل شده و قاطی کرده، به جای پاش از دستاش استفاده کرده. فیلمشم می فرستیم فیفا جوابشم تا پایان فصل اگه خدا بخواد می آد.
- به نظر من که این بازیکن در بسکتبال آینده ی بهتری داره!
- درسته اما مثلا من نوعی...
- اهه! مگه مداری نبودی؟
- چرا! این یه اصطلاحه. من نوعی در رباط کریم برای تیم مقاومت F.C و میخ 1387 برای دو تیم لوکوموتیو مترو و خودپرداز سازی سوزن گرد و بازی ایران و استرالیا سوت می زدم.
- جدا! قضاوت بین این دو تیم رو شما بر عهده داشتین؟
- نه آقا! فقط سوت می زدم، یعنی تشویقشون می کردم!
- آها! خب حالا چه ربطی داشت؟
- به چی؟!
- خب دیگه کم کم از حضور شما مرخص می شیم. پول تلفنمون زیاد می شه. به به! آقای خیابانی این طرفا!
خیابانی: سلام بر حداد عادل! چه خبر از لیگ بدتر؟ اوففففف! از کت و کول افتادم. پرواز های پکن همه پر بودن. فدراسیون هم به ما پول بیلیت نداده بود. مجبور شدم با اتوبوس بیام تهران. اما جاتون خالی تو این مسابقات پاره المپیک کلی مدال بردیم که بسی باS انبساط خاطر ماست. از همین جا دست همه ی ورزشکاران با غیرت و حماسه ساز ایران رو می بوسم.
- می ذارن ببوسی؟
- چی؟
- هیچی! شما این چند وقت ایران نبودی در جریان این سریالای ماه رمضون نیستی. راستی یه خبری من امروز تو روزنامه خوندم. این قضیه ی دستگیری 108 زن خیابانی چیه؟
- دارم واست!... ببینم رفتی گفتار درمانی؟ آخه دیگه جمله هات کش نمیاد.
و این داستان همچنان ادامه دارد...
-------------------------------------------------------
پشت نویس: بیسکوییت ها دارن میوه می خورن.
شیش تاییاش!
در این قسمت از دو نفر از بیسکویتان داوری کشورمون دعوت کردیم تا با هم مروری داشته باشیم بر صحنه های مشکوک این فصل و داوری مسابقات رو مورد تجزیه و تحلیل قرار بدیم.
اولین بیسکوییتی که امشب میهمان برنامه ی نود هستن، آقای محمود داوری نژاد یکی از داوران برجسته ی ایران در زمان ناصرالدین شاه و مخترع دستگاه خطایاب داوری، یکی از افتخارات روستای خودشون هستن.
محمود در سن هفت سالگی در روستای کوچکی به نام کش از توابع تنب کوچک چشم به جهان گشود. او کار خود را از هشتاد و هفت در پارک هادی ساعی با عنوان پارکبان آغاز نمود و اولین سوت خود را هنگامی که گربه ای سعی داشت از روی چمن عبور کند به صدا در آورد. به گفته ی محمود علاقه ی او به سوت زنی از زمانی شروع شد که یکی از دوستانش صاحب سوتی شده و از صبح تا شب سوت میزده و بچه های محل برای تجریه ی سوت زنی مبالغ خود را جمع نموده و مدت کوتاهی در حدود سی ثانیه به سوت زدن می پرداختند. علاقه ی شدید محمود و اوضاع مالی نامناسب خانواده اش او را بر این داشت که همانند خری دوپا برای تجربه ای هر چند کوتاه ولی نه چندان طولانی به دوستش سواری دهد. عاقبت، اهالی محل، آن سوت را به آب اندر انداخته و خلاصی یافته.
او در سال 42 برای رقابت بین دو تیم کلنگ سازی نوآباد و بارسلونای بوشهر قضاوت نموده که برای اون زمان، خیلی بوده.

دومین بیسکوییت امشب هم ..... امممممم ..... آقای ... لطفا خودتونو معرفی کنید و از سوابق داوری خودتون برای بینندگان تعریف کنید.
- هَهههههههههههههههههههه......
- حسن؟- ههههههههههه
- حمید؟
- ههههههههههههههه
- هژیر؟
- چوم!
- آهان! عطسه بود!
- فررررررر فیسسسسسسس ف ف ف! خب تموم شد.
- حالا لطف میکنید بگین؟
- بنده سید مهیار خامنه ای بهرمانی اسفراینی گلمردی کماری ری شهری میان دو آبی آب قرمزی خروس نشان جزوکزانی مجاهدی نیک عهد اصل هستم. متولد بهشت زهرا، تحصیلاتم رو تا کلاس ششم اکابر ادامه دادم...
- خب از افتخاراتی که تا حالا کسب کردید برای ما بگین.
- من از افتخاراتم اینه که یه ایرانی سربلند هستم. یکی از دندون هامو تو جوشکاری از دست دادم. آغا رو دوست دارم و انرژی هستیه حقی مسلمی ماست. به اون آمریکای فاسد هم بگین کور خوندی باید پای لرزشم بشینی.
- بله، ارتباط تلفنی داریم از قطب شمال با افچینگ. سلام آقای افچینگ اگه ممکنه توضیح بدین که چرا تیم شما در مقابل مسواک کرمان و پیامک خراسان اینقد بد ظاهر شد؟ لطفا دلیلشو ...
افچینگ: غلط کردی! گل خوردی! گلاب به روت! پاشو جمش کن این برنامه ی مسخرتو. باغ وحش درست کردی! اهم! ببینید من اصلا برام فرقی نمی کنه که کی ببره. اصلا برد و باخت مهم نیست. از وضعیت داوری هم هیچ گله ای ندارم. قبلا هم اینارو گفتم. خیلی محترمانه برخورد کردم. اصلا دعوا چیه. همه باید با هم دوست باشیم. لگد نزنیم. گاز نگیریم...
- اِااا... آقای افچینگ این درسته که وقتی سرفه می کنید تغییر شخصیت می دین؟
- اهم! زر نزن، میام اونج!(تق) بیب... بیب ...بیب ... بیب...
- بله! گویا ارتباط قطع شد. خب حالا می پردازیم به بحث صوانح مشکوک داوری. در این صحنه که مشاهده می فرمایید، بازی بین دو تیم استقلال تهرون و صبای قم هست که بازیکن استقلال علیرضا اکبرپودر اینجا بازیکن تیم حریف و نقش زمین می کنه و به آرامی از روش رد میشه و صورتش رو با میخ های کفشش آشنا میکنه. داور هم کمک مربی تیم صبا رو از زمین می اندازه بیرون که یه وقت خدای نکرده اعتراضی نکنه. در همین راستا دوستان ما در پخش زحمت کشیدن گزارشی تهیه کردند که به اتفاق می افتیم ... نه! میبینیم.
گزارشگیر: آقای اکبرپودر می شه برای ما بفرمایید که شما چرا بازیکن تیم صبا رو له کردین؟
- بابا هر کس دیگم جای من بود همین کارو می کرد، ایشون داشتن خیلی محترمانه پیراهن بنده رو می کشیدن، منم با خودم گفتم حتما میل به وصلت دارن. منم گفتم کی بهتر از ایشون خانواده به این خوبی و متدینی! پدر تو حوزه فعالیت میکنه. مادر تو گشت ارشاد. خواهر هم که همیشه تو امر خیر پیش قدم هستند. پسر هم که کو ندارد نشان از پدر. ماهم یه دستی تکون بدیم و یه اتصالی برقرار کنیم دیگه! این شد که منم خیلی محترمانه از ایشون خوارشونو خواستگاری کردم. اما ایشون ناگهان منصرف شدن و خیلی محترمانه به من گفتن مگر اینکه از رو جنازه ی من عبور کنید. منم گفتم هر چی شما صلاح می دونین. به هر حال خودشون خواستن که این وصلت سر نگیره و خواهرشون رو دستشون بمونه!
...
عادل: خب برمیگردیم به ... آقایون از خودتون پذیرایی کنین، بیکار نشینین! خب! یه صحنه ی مشکوک دیگه هم هست که مربوط به بازی پیروزی و مسواک کرمانه که بازیکن پیروزی توپ رو با دستش یک بار به زمین می کوبه پنالتی هم که خب حتما نبوده دیگه حالا خود بازیکن و داور این مسابقه پشت خط هستن ازشون میخوایم توضیح بدن چرا آخه!
بازیکن: به نام خداوند فوتبال برتر کزین لیگ بدتر نیاید زهر در... سلام ای هموطن، آخه بد بینی تا کی؟ بی دینی تا کی؟ آدم میاد ثواب کنه گلاب میشه! آخه شما بگین چه خطایی از من سر زده اومدم یه لحظه باد توپ رو چک کنم. زدم زمین هوا نرفت. افتاد جلو پام. نه! این خطاست؟ جان من! این خطاست؟!
عادل: اِاِ... شما صحبت دیگه ای ندارین؟
- نه خیر. فقط لطف کنین این اذان رو زود تر پخش کنین ما در توانمون نیست. ما ورزشکارا واسمون سخته. خیلی ممنون. التماس دعا.
- خب از صحبتای ایشون که چیزی دستگیرمون نشد. بریم سراغ داور این دیدار. آقای مسعود مداری شما چه حرفی دارین؟
مداری: الو! نود؟ آهان! حالا صداتون اومد. هه! چه باحال من تا حالا در یک زمان از این فاصله صدا و تصویرو باهم نداشتم!
- لطف کنید در مورد صحنه ی hand توضیح بدین.
- ببینید آقای عادل! ما تو داوری فوتبال یه اصطلاحی داریم به نام سوتی دادن. یعنی از هر سوتی بگیری از همون سوتم می دی! بعدشم من بارها گفتم! من بعد از افطار با زبان روزه چطور میتونم دروغ بگم؟ الآن از هرکی بپرسین میگه پنالتی نیست!
- آقایون کارشناس پنالتی نیست؟
کارشناس 1: غلط کردی! خیلی هم هست!
کارشناس 2: هست هست!
مداری: خب! نه منظورم اینا نبود. مثلا از ناظر بازی بپرسید!
عادل: تماس با ناظر بازی هم برقرار شد. سلام آقای ناظر. لطفا خودتونو معرفی کنید. بگین پنالتی بوده یا خیر؟
ناظر: سلام بنده جلال مداری هستم، تو خونه ابومسعود صدام میکنن! نه پنالتی نیست!
- چرا؟
- چون فاصله نزدیک بوده و بازیکن هل شده و قاطی کرده، به جای پاش از دستاش استفاده کرده. فیلمشم می فرستیم فیفا جوابشم تا پایان فصل اگه خدا بخواد می آد.
- به نظر من که این بازیکن در بسکتبال آینده ی بهتری داره!
- درسته اما مثلا من نوعی...
- اهه! مگه مداری نبودی؟
- چرا! این یه اصطلاحه. من نوعی در رباط کریم برای تیم مقاومت F.C و میخ 1387 برای دو تیم لوکوموتیو مترو و خودپرداز سازی سوزن گرد و بازی ایران و استرالیا سوت می زدم.
- جدا! قضاوت بین این دو تیم رو شما بر عهده داشتین؟
- نه آقا! فقط سوت می زدم، یعنی تشویقشون می کردم!
- آها! خب حالا چه ربطی داشت؟
- به چی؟!
- خب دیگه کم کم از حضور شما مرخص می شیم. پول تلفنمون زیاد می شه. به به! آقای خیابانی این طرفا!
خیابانی: سلام بر حداد عادل! چه خبر از لیگ بدتر؟ اوففففف! از کت و کول افتادم. پرواز های پکن همه پر بودن. فدراسیون هم به ما پول بیلیت نداده بود. مجبور شدم با اتوبوس بیام تهران. اما جاتون خالی تو این مسابقات پاره المپیک کلی مدال بردیم که بسی باS انبساط خاطر ماست. از همین جا دست همه ی ورزشکاران با غیرت و حماسه ساز ایران رو می بوسم.
- می ذارن ببوسی؟
- چی؟
- هیچی! شما این چند وقت ایران نبودی در جریان این سریالای ماه رمضون نیستی. راستی یه خبری من امروز تو روزنامه خوندم. این قضیه ی دستگیری 108 زن خیابانی چیه؟
- دارم واست!... ببینم رفتی گفتار درمانی؟ آخه دیگه جمله هات کش نمیاد.
و این داستان همچنان ادامه دارد...
-------------------------------------------------------
پشت نویس: بیسکوییت ها دارن میوه می خورن.
شیش تاییاش!
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 0:18  توسط ممد
|

