گروه اجتماعی شبکه یک سیما تقدیم می شود!
اندرمیان پرزنتس...
با حضور...
تعدادی بازیگر!... و دست اندر کار بی کار!
این قسمت: آخرین قسمت.
سکانس اول: اینوقت شب تو خونه!
(صدای زنگ در) زییییییییییییینگ!...
(صدای زنگ در- بلند تر) زییییییییییییییینگ!... زییینگ!
(دوربین از وسط به دو طرف) (مادر رو به پسر با نگرانی) یعنی کدوم خری میتونه باشه اینوقت شب؟
(پسر رو به دیوار) حتما مامورین زحمت کش شهردارین!
(مادر به پسر) خب مادر برو درو باز کن ببین کدوم خریه!
(متفکرانه) اومممم...
(با چهره ای مملو* از التماس) برو مادر جان! دلت میاد اون بنده خدا رو پشت در نگه داری؟ برو برات تاپ می خرما!
- لپ تاپ!
- حالا لپ لپ هم می خرم. (پافشارانه) برو دیگه!
(با گوشهایی دراز) باشه مادر.
- اون آشغالارم سر رات بذار دم در.

سکانس دوم: دم در!
(دوربین رو به در با زاویه ی 45 درجه)
(زییییییییییییییییییییییییییییییییییینگ)
...
تیس! (صدای باز شدن در)*
(متعجبانه) اِه! سلام دایی اینوقت شب اینجا چی کار میکنی؟
(متبسمانه) ببینم! زنگتون خرابه؟
- نه دایی! ولی فکر کنم دیگه سوخت. بفرمایین تو...
(متبسمانه) ببینم این آشغالا چیه؟ بذار ببینم...
دایی به خدا آشغاله! توش گنج نیست. بفرمایین تو!
(پسرک را با دست به سویی هدایت میکند) برو اونور.
- (تکان دادن سر)
(با تاکید) برو دیگه!
...
اییییو دوف! (صدای بستوندن در)
)خروج از کادر)
- یا آلا!
...

سکانس سوم: اینوقت شب توی خونه 2.
(در حال ظرف شستن) بفرمایید تو! اِوا سلام فرخ!
(با حرکات دست و سر و کمر) سلام فرخ نده! حالت خوبه!؟
(در حال خشک کردن دست) هییییییییی! بد نیستم داداش. پویا جان کی بود؟
- دایی فرخ بود دیگه!
- چیزی شده فرخ؟
- نه چیزی که نشده. اومده بودم حالتو بپرسم.اهم! پویا مگه تو درس نداری بچه!؟
- نه دایی فرخ! امتحانامون تموم شده!
- خب برو به اون خانوم بی ادبه زنگ بزن! ببین باباش هنوز نمرده.
- نه دایی اون باباش دیوونست مریضه حوصله ی درد سر ندارم!
(دوربین بسته رو فرخ) (با عصبانیت) پویا جان منو مادرت میخوایم با هم صحبت کنیم. چرا نمی فهمی؟ آخه تو چجوری رفتی دانشگاه؟
- (تکان دادن سر (ایندفه اونوری))
...
- خب! فرخ چه ذهنی فکرتو اینطور مشغول کرده که اینوقت شب اومدی اینجا؟
- بابا! چرا گیر دادین به اینوقت شب؟ هنوز که هوا تاریک نشده!
- ببخشید داداش! این پویا که برای من حواس نمیذاره! (با صدایی آرام) خره! تو فیلم مثلا شبه!
(با نگاهی به اطراف) اهم! اومدم راجع به این خونه باهات صحبت کنم. ای بابا! پویا جان تو که هنوز اینجایی.
- دایی فرخ من پشت دوربینم معلوم نمی شم.
- اهم! اومدم راجع به این خونه باهات صحبت کنم.
(با نگرانی) کدوم خونه؟
- (متحیرانه) امممم نمیدونم. دیالوگه دیگه! تو هم دیالوگتو بگو.
- داداش تو رو خدا فعلا حرف خونه رو نزن بذار مادر بمیره بعد.
(با خونسردی) مادر که حالا حالاها نمیمیره مگر اینکه ماشینی چیزی بهش بزنه! تو باید امشب تکلیف این خونه رو روشن کنی!
(با صراحت) تکلیفش روشنه!
(قطع برق)
- کات!
تهیه کننده: فیلم برداری رفت واسه 3 روز دیگه.
...
پنج روز بعد:
سکانس سوم - برداشت سی ام - (از تکلیفش روشنه)
- صدا؟
- رفت.
- دوربین؟
- رفت.
- برق؟
-رفت.
تهیه کننده: فیلم برداری دو ساعت دیگه!
دو ساعت بعد...
- اللهم صل...
سکانس سوم - برداشت سی و یکم - (از تکلیفش روشنه)
- صدا؟
- رفت.
- دوربین؟
- رفت
- کلاغ
- پر!
- حرکت!
(با قاطعیت) تکلیفش روشنه! تو هیچ سهمی از این خونه نداری! این خونه مال بچه هاست.
- پس چرا تو و شوهرت توش زندگی می کنین؟
- نمی دونم تو فیلم نامه اومده.
(همراه با لبخند سوباسایی) ببین بچه ها که خبر ندارن! یه خورده پول به عمه شون می دیم بقیشو خودمون می کشیم بالا!
- بهرام که می دونه!
- بهرام رادان؟
- نه!
- بهرام بیضایی؟
- نه!
- بهرام عظیمی؟
- نه!
- بهرام گور؟
- نه بابا! بهرام پسرت!
- پسر من؟
- نه حالا همون که مثلا بزرگش کردی.
- من بزرگش کردم؟
- آره تو فیلم دیگه! (بال بال زدن همزمان کارگردان)
- آها! منظورت اینه که ای وای بدبخت شدیم؟
- آره دیگه! افتاد؟
(مرموزیانه) حالا چطوری فهمیده؟
- نمیدونم والا از خودش بپرس!
- الآن کجاست؟
- نمیدونم! پسر توئه!
- آها پس حتما خونه ی خودمه!

سکانس چهارم: فرخ و فرخ نده توی ماشین سوارن! ا َ! او! ا َ! او!
(دوربین از این طرف اون طرفو می گیره و بالعکس با زاویه ی 80 درجه)
(فرخنده با تعجب) پس چرا حرکت نمیکنی؟
فرخ پاسخ میدهد: تو که از منم اسکل تری. لازم نیست حرکت کنیم، بعدا فیلم خیابونو می ذارن پشت پنجره.
- پس چرا هی فرمونو می چرخونی؟
- خب مثلا دارم رانندگی میکنم دیگه. تو هم مارو دست انداختیا! (دست انداز)
بومممممم! (فرخ شخصی را زیر می گیرد)
- آخخخخخ! (شخص جان می بازد)
(فرخ و فرخنده از ماشین به بیرون می پرند)
فرخنده: ای وای! زدی مامانو کشتی.
فرخ: نه هنوز نمرده چشمش بازه.
کارگردان با تعجب می گوید: چرا با این ماشین تصادف کردین؟
(مادر چون غرق نقشش شده فکر میکنه مرده نمی تونه جواب بده.(
کارگردان: خانوم پاشو اون یه ماشین دیگه بود باید می خوردی بهش.
(عوامل پشت صحنه به خاطر بازی فوق العاده ی مادر او را تشویق میکنند)
(مادر جوگیرانه همانند زامبی از جا برمی خیزد)
(کارگردان مورد گاز قرار می گیرد)
(کارگردان نیز زامبی می گردد)
(بدین ترتیب عوامل پشت صحنه و جلوی صحنه نیز زامبی می گردند)
توجه: پس از این تمامی عوامل فیلم اعم از همشون به شکل زامبی به کار خود ادامه می دهند.

سکانس پنجم: اینوقت شب تو خونه ی فرخ اینا.
(دوربین از پایین به بالا پشت سر بهرام)
(فرخ با لبخندی زیر لب و ته صدایی از زنده یاد خسرو شکیبایی) ببینم بهرام تو که خبر نداری که بچه ی من نیستی و پویا برادر واقعیته؟
(دوربین در زاویه ی مخالف)
(بهرام با نگاهی به دوربین) نه! من فقط یه عکس دیدم پشتش یه چیزی نوشته بود.
(فرخ با تحیّر) پشت عکس چی نوشته بود؟
- نوشته بود usable for digital print
- که اینطور! پسرم حالا که فهمیدی بیا پولارو خودمون بالا بکشیم. یه میلیاردشم مال تو. deal؟
(پس از کمی تامل) deal. حالا باید چی کار کنیم؟
(فرخ با نگاهی به نویسنده) نمیدونم هنوز فیلم نامه ناقصه!
- خب پس باید یه جوری کشش بدیم!
- نمی شه! دیگه بیشتر از این کش بیاد می خوره به ماه رمضون.
(فرخنده از دستشویی میاد بیرون در حال خشک کردن دستش) ای وای! فیلم برداریه؟
(فرخ می پرسد) فرخنده اون عکس و آوردی؟
- آره بیا!
(فرخ عکس خیس را از فرخنده میگیرد)
- اِ من این عکسو قبلا دیدم!
- کی؟
- یک ساعت پیش.
- فرخ به من دروغ نگو! یه ساعت پیش که برق نبود.
- نه. تو موبایل یکی از بجه های تدارکات دیدم.
- حالا که بهرام همه چیزو می دونه دیگه حرف این خونه رو نزن.
- قاطی کردیا! اینجا خونه ی منه!
- فرخ چطور دلت میاد حق این دو تا بچه یتیم و بخوری؟
- آخه دو تا بچه یتیم هشت میلیارد می خوان چی کار؟ من و تو هم یتیمیم چرا اینقد پول بهمون نمی دن؟
(عمه ی بچه ها با چادر وارد کادر می شود) اونو دیگه شما تعیین نمیکنین!
(فرخ با پوزخند) پس کی تعیین میکنه؟
(دوربین از پایین-عظمت نمایی) - شورای نگهبان!
(فرخ با تعجب) ببینم، ما که تو خونه ایم، چطوری چادرت داره تو باد تکون می خوره؟
جلوه های ویجست.
کارگردان: نه خانوم باد کولره.
(فرخ پویا را به داخل کادر میکشد) ببینم، اصلا تو چه خرجی داری؟
- خب من میخوام ازدواج کنم باید خونه بخرم، ماشین بخرم، خرج زن و بچه رو بدم، پول مراسم عروسی، ماه عسل، عمل کردن فکم، عمل زیبایی خانوم ادیب هزار کوفت و زهر مار دیگه که تو این گرونی نمی شه تقبل کرد.
(مادر پویا حالش بد می شود و عمه ی پویا او را می گیرد)
5:00...
...
(فرخ با نگرانی) فر...
پیام بازرگانی:
شامپو سیر پشمک با رایحه ی پیاز خوشبو کننده ی موی سر در سه نوع متفاوت
برای موهای فشن، برای موهای مدل احمدی نژاد و برای موهای مدل سربازی
آقای رئیس جمهور شما چند وقته که از شامپو سیر پشمک استفاده می کنید؟
(با لبخندی ملیح) سوالی خوبی بود!
...
زرشک توی خونه ی هرکی باشه زندگیشون یه هو ز هم می پاشه!
زرشک اگه توی غذا نباشه خوب نگا کن حتما که یک مو لاشه!
اگه دیدی توی غذا زرشکه بدون که آشپز غذات پزشکه!
زرشک که هست یه چیز دیگست زرشک که نیست همینه که هست!
...
کاش می شد پولامونم بدیم آقا جون دو برابر کنه!
- این کارو من نمیتونم بکنم ولی احمدی نژاد می تونه!
- چطوری آقا جون؟ (چطوری به معنای به چه طریقی، نه احوال پرسی)
- اول باید بهش رای بدین بعد اگه برین با پولاتون سکه بخرین بعد از 4 سال ریاست جمهوری بفروشینش پولاتون چند برابر می شه!
...
سوسک کش پیف پاف توجه شما را به ادامه ی این سریال جلب می نماید.
ادامه ی سریال:
- خنده چی شد؟!
- هیچچی، منو ببرین بیمارستان، فکر کنم دیگه وقتشه.

چهارکانس ششم: اینوقت شب تو بیمارستان!
(دوربین با زاویه ی 45 درجه ی فارنهایت رو به پرستار)
(شوهر فرخنده از در میاد تو رو به پرستار) خانم حال زن من چطوره؟
- بد نیست، سلام می رسونه.
- سلامت باشید.
- چه خبر؟
- سلامتی، قربان شما.
( فرخ از دور نزدیک می شود) ببینم، تو هنوزم با زنای غریبه لاس می زنی؟
(دوربین واید می ره تو دماغ شوهر خواهر فرخ به طوری که فرخ نیز تو کادره) چی شد؟ مرد؟
- نه بابا ما که از این شانسا نداریم. (فرخ با کنجکاوی می پرسد) ببینم، تو به ریشت چسب مو می زنی؟
- واسه چی می پرسی؟
- هیچ چی! آخه شبیه مجسمه ی فردوسی شدی. چه جوری با این ریشت غذا می خوری؟
(پرستار به سوی آنها می دود، دوربین رو پرستار تله می ره)
- مژده بدین! بچتون...(با کمی مکث) آدمه!
- حالا پسره یا دختر؟
- دختره ولی نمی دونم چرا ریش داره!
(فرخ با نا امیدی از بیمارستان خارج می شود)
(شوهر خواهر فرخ داد می زند) داداشم اومده.
(دوربین به سمت فرخ می رود) (فرخ بر میگردد) ... (و با دوربین برخورد می کند) برادرت کیه؟
- نمی دونم هنوز کسی حاضر نشده نقششو بازی کنه.
- خب یه زنگ بزن به شریف نیا بگو یکی رو پیدا کنه دیگه.
(شریف نیا جواد هاشمی را برای این نقش برمیگزیند)

سکانس هفتم: پویا گم شد!... اینوقت شب!
(دوربین به دنبال پویا)
(فرخ فریاد می زند) پویااااااااااااا بیا خونه مال تو!
(فرخنده فریاد می زند) - پویاااااااااااا بیا واست لپ لپ می خرم!
(شوهرش و بچش فریاد می زنند) پویاااااااااااااا نیومدی هم نیومدی!
(کارگردان و تهیه کننده با شریف نیا ...) پویاااااااااااا بیا نقش بهرامو می دیم به تو!
(جوات هاشمی ...) پویااااااااااااا بیا فوتبال بازی کنیم!
(بهرام...) آه برادر کجایی!
(خانم ادیب) همه جا رو گشتین؟
(همه) آره!
- پزشک قانونی؟
- آره!
- بهشت زهرا؟
- آره!
- توی کابینت؟
- آره!
- لای کتاب؟
- آره!
- پس ولش کن حتما معتاد شده!
(بهرام) مواد می خواست میومد پیش خودم!
(فرخ) خب دیگه دیروقته بریم خونه.

سکانس هفت و نیم: پویا تو چاه اینوقت شب.
(همه وارد خونه باغ می شوند)
(فرخ با تعجب) پویا که اینجاست.
(همه) اینجا رو نگشته بودیم.
(همه به اندرون خانه می روند و فرخ و زنش به خانه ی خودشان)
(پویا دلش را گرفته) گشمه!
(فرخنده رو به همسرش) شنیدی؟ پسرمون گشنشه!
- پسرم تو کجا بودی؟
- من پسر تو نیستم.
- میدونم. حالا هر خری که هستی.
- داشتم قدم می زدم یهو برق رفت افتادم تو چاه. بعد شهرداری اومد چاه و خالی کنه، آب و کشید بیرون منم با آب اومدم بیرون. من فرزند چاهم.
سکانس هشتم: پویا با مادر، پدر و خواهر ناتنی سر میز شام.
(دوربین زیر مبل)
(فرخنده به بچه اش غذا میدهد) مادر جان بخور، گوشت آدمه! (یادآوری می شود که فرزند فرخنده هم نیز زامبی شده است)
(چنگال از دست فرخنده رها میشود)
(صدای آخخخ می آید) - آخ خ خ !!!
- اِ وا! چنگالم افتاد زیر میز!
(پویا) من میارمش. اِ بهرام تو زیر میز چی کار میکنی؟
(دوربین زیر میز) (بهرام به سرعت پاسخ می دهد) من پایه ام.
(پویا با حرکت دورانی سر و لب و لوچه) آها.
(بهرام به عمه ش اس م اس می زند) fe'lan khabari nist!
(شوهر فرخنده به برادرش گوشت آدم تعارف میکند) جواد تو که داری خالی میخوری! نداشتیما!
(جواد) من گوشت آدم نمی خورم حرامه!
- بهرام تو نمی خوری؟
- نه! من رفتم پیشواز.
(جواد شرمنده می شود از اینکه به پیشواز نرفته)
(ناگهان شریف نیا به زیر میز میرود و بهرام را یک لقمه ی چپش میکند)
(بهرام به سزای اعمالش می رسد و خانواده ی ناتنی پویا از این بابت بسیار خوشحال می شوند)

سکانس نهم: فرخ در خانه ی فرخ
(همراه با گریه و ناله) واااای من چه آدم کثیف و بدی هستم. من خیلی بدم . من از خودم بدم میاد. من تازه فهمیدم چه نقش بدی دارم... نمیشه نقشمو عوض کنین؟ من میخوام نقش فرخنده رو بازی کنم!
کارگردان: نه آقا! نقش فرخنده که تو فیلم نامه اومده زنه!...
- نقش شوهرش چی؟
- اونم پُره!
(همراه با گریه) نه !!!!! پس خونه رو بدین به من.

سکانس آخرم: عروسی پویا و زنش!
بیب بیب بی بی بیب! بیب بیب بی بی بیب!
(دوربین از بالا مراسم عروسی را نشان می دهد)
(عروس با چادر گلگلی از وانت پیداه شده و در را برای داماد باز میکند)
(ماشین عروس حرکت میکند و فرخ را زیر می گیرد تا او نیز به سزای اعمالش برسد. بدین ترتیب فیلم مرگ تدریجی یک رویا نیز نیمه کاره می ماند)
(تصویر از روبرو کله قند بالای سر عروس و دوماد)... (البته چون زن و مرد جدا هستند عروس و دوماد در دو اتاق جداگانه نشسته اند)
- عروس خانوم آیا وکیلم که شما را به عقد دائم آقای پویا یتیمیان به قرار مهریه ی معلوم، شش دنگ این خانه به ارزش 5 میلیارد در آورم؟ آیا وکیلم؟
- نمی دونم. مگه عاقد نیستی؟
- نه منظورم اینه که زنش میشی؟
- زن کی؟
- زن پویا!
- نه من می خوام درس بخونم!
(پویا با خوشحالی) آخ جون! 5 میلیارد مال خودم شد! می رم باهاش 5,000,000 تا لپ لپ می خرم.*

تماس های تلفنی به شبکه در مورد فیلم:
(بیییییب) آقا این چه سریالیه پخش می کنین؟ بچه ی من از وقتی این سریالو دیده دهنش کج شده.
(بیییییب) آقا زمان پخش برنامه رو عوض کنین. یه زمانی پخش می شه که مادر بزرگم بیداره. خیال میکنه اینا واقعیه. واسه شب هفت مادر فرخ حلوا درست کرده بود!
(بیییییب) مادر (...) ها! (...) ها. برین (...) دهنتونو (...) با این سریال پخش کردنتون!
(بییییب) باقیشلایین!! الووو! منزل آقای علی دایی؟ هوی! کپگ اوقلی...!
(بییییب) اس هولز! وات ایز دیس دمن پروگرمز؟ مای سان ایز سو سنسیتیو.
(بییییب) آقا اینارو که تو تبلیغش نشون داده بودین! یه چیز جدید بذارین.
(بیییییب) مرتکَ چَکا مَکِنی؟ سَریال پخشهَ مَکِنی؟ خا(....) الآن مَیام آنجا تنته تنتتون مَکنم. لطفا فیلمَ گودی پران را پخشهَ کنِن. تو بر چیزی ضرورت نداری؟
بیب بیب بیب بیب ....
تیتراژ
ب!... (طبق معمول)
اتاق فرمان: بابا قطعش کن! تیتراژ دیگه چه صیغه ایه؟ فیلم تموم شده دیگه!
ویژه برنامه اپرا وینفیری با حضور بازیگران و عوامل سریال کرانه ی باختری.

سکانس های دیلیت شده:
1.(بهرام) احمق اون قرص و نخور، روان گردانه!
(پویا) نه! من قرص می خوام! من قرص می خوام! دوبس! دوبس!
(بهرام) حالا چرا دهنتو کج می کنی؟!
2.(بهرام) اگه تو برادر منی، پس چرا رنگ چشات فرق داره؟
(پویا) نه! چشمام رنگ چشمای توئه دیگه!
(بهرام) خفه شو! فکر کردی نمی فهمم لنز گذاشتی؟
3.(دوستای خوب پوبا) موهاتو دادی جلو؟ بیا بریم پیش حراست.
(پویا) مگه گشت ارشادین؟
(دوستای خوب پویا) نه ولی بسیج فعالیم. تو محدوده ی ما از این غلطا نمی کنی! فهمیدی؟
(دوست بد پویا در حضور دوستای خوب) پویا بیا واست سی دی جدید آوردم. فیلم خصوصی بازیگر کرانه ی باختریه! خیلی باحاله!
(پویا) مرسی!
(دوستای خوب پوپا) سی دی و بده من! (تق!)
4.(پدرزن فرخ) دخترم حالا که شوهرت مرده پولاش میرسه به من دیگه؟
(زن فرخ) نه بابا! وصیت کرده پولاش صرف کمک به موسسه حمایت از کچلها (محک) بشه.
(پدرزن فرخ) امممم... من برم فرم یارانه مو پر کنم.
5.(میهمانان) پویا باید برقصه! از مامانش نترسه!... آها! بیا وسط!
(کارگردان) اهه! یعنی چه؟! کات!
________________________________________________________________________
توضیحات:
- مملو: یه چیزی تو مایه های تتلو، پُر
- تیس: در اینجا به علت کمبود امکانات صوتی از صدای باز شدن در نوشابه استفاده شده.
- به نرخ روز.
نکته: بازیگران به علت ناهماهنگی دیالوگ ها با زمان فیلم برداری و عقب جلو بودن سکانس ها و ایضا عدم هماهنگی آن با زندگی خودشان طبیعتا قاطی کردن!
نکته دوم: ما از شبکه یک پخشش کردیم تا در برنامه های ورزشی اختلال بوجود نیاد.
نکته سوم: فیلم نامه چند روز قبل از پخش قسمت آخر سریال اصلی نوشته شده.
نکته چهارم: قسمت آخر به طور کامل پیش بینی شده و حتی دویدن پویا و بهرام به سوی یکدیگر نوشته شده بود، اما برای پرهیز از کلیشه حذف گردیده بود.
(استوری بورد از محمد آرام)
+ نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 23:24  توسط ممد
|

