| ماجراهای من و پسرم 5 (نمایشگاه کتاب) 1) - خب پسرم... اينجا مصلاست... اون سالنهايي هم كه اونطرف هستن و سقف دارن توشون نمايشگاه كتابه... - اِ! بابا! از اين سوتا برام ميخري؟ - اينا غير بهداشتيه پسرم... ببين آقاهه گذاشتته تو دهنش كثيف شده! - خب خنگ كه نيستم! همون سوتي كه تو دهنشه رو كه به ما نميده، يكي ديگه ميده! - اي بابا... آقا يه دونه از اين سوتا بده... - بابا بابا بابا بابا! يكي از اونا كه دست اون يكي آقاههست هم برام بخر! - بادكنك؟ - آهان! آره... از اين درازاش! - آقا يه بادكنك بدين... - اون يكي آقاهه رو! لواشك ميفروشه! - نه ديگه... لواشكاي اينا خيلي غير بهداشتيه... - من ميخوااااااااااااااام! - خب! باشه! باشه! آقا بي زحمت يه لواشك بديد... ![]() - بابا يه دونه از اين جاسوييچيا ميخري؟ - چشم.. - از اون شانسيها چي؟ - باشه... . . . - بابا! يه دونه از اينا برام ميخري؟... - پسر آخه صبر كن بريم تو نمايشگاه! من موندم آخه "رندهي هويج در طرحهاي مختلف خرد كن" به چه درد تو ميخوره؟!!!- «يك روز صبح، گرگور زامزا از خوابي آشفته بيدار شد و فهميد كه در تختخوابش به حشرهاي عظيم بدل شده است. بر پشت سخت و زره مانندش خوابيده بود و سرش را كه كمي بلند كرد شكم قهوهاي گنبد شكل خود را ديد كه به قسمتهاي محدب و سفتي...» پسرم؟ مطمئني كتابي كه ميخواستي همينه؟! - اِ!!! آقاي قلقلي!!! آخ جوووون! آقاي قلقلي سلام! خوبيد؟ شما هم اومديد اينجا كتاب بخريد يا فيلمبرداريه؟ آقاي قلقلي، شما خيلي قشنگ برنامه كودك رو اجرا ميكنيد... پسرم هميشه برنامههاي قشنگتون رو نگاه ميكنه... پسرم خيلي دوستتون داره... پسرم هميشه دوست داشت يه بار شما رو از نزديك ببينه... آقاي قلقلي، ميشه يه امضا واسه پسرم بديد كه فردا بره مدرسه به دوستاش نشون بده؟ - بابا! اين آقا كچله كيه؟ دوستته؟ ![]() 4) «پژمان» |
بدون شرح!



|
برادر سیاوش قمیشی در غرفه ی اندرمیان
![]() اندرون بینی ات انگشت بود محتویّاتش ولی یک مشت بود صحنه را دیدم من از آن فاصله لنز را از واید بردم تا تله دیدی اما لنز دوربین را چه زود کار تو خیلی هنرمندانه بود دست خود بیرون کشیدی از دماغ اوفتاد از دست تا بینی فراغ(ق) هین که تصویرت رسید اندرمیان مو نداران دگر را شد زیان کله ات بین سران توی قاب می درخشد همچو نور آفتاب حال از من یک نصیحت را بدار دست خود را از دماغت در بیار نتیجه:
هر جا که بدیدی دوربینی دستت را بکش بیرون ز بینی
«ممد» |

< گزارشگری در حال تهیه گزارش از یک شهروند

پژمانی در حال تهیه گزارش از یک گزارشگر! >

تصویر سازی: ممد
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:14  توسط من و اون
|



درد تو ميخوره؟!!!
