گاهی اوقات نمیشه فهمید طرف خوابیده یا مرده!
دهانت باز شد چون اسب آبی نمیدانم که مردی یا که خوابی
چو بگذشت از زمانت مدتی چند بدیدم زنده ای همچون گلابی
شنفتم خر و پف سر داده ای تو به تو خندید مرد کَل حسابی
به سان تو در آن سو مرد دیگر به خمیازه بکرد او دستیابی
برفت اندر درون خواب او هم خر و پف نیز آمد چون جوابی
بماند اندر میان آن مرد بی مو همانا بر سیبیلش داد تابی
بگفتا ای فلک گشتم کلافه بیامد بر سرم حال خرابی
همانگه خواستم عکسی بگیرم از آن کله بیامد باز تابی
نشد تصویر آن لحظه به خوبی که من آن را بیندازم به قابی
چو بگذشت از زمانت مدتی چند بدیدم زنده ای همچون گلابی
شنفتم خر و پف سر داده ای تو به تو خندید مرد کَل حسابی
به سان تو در آن سو مرد دیگر به خمیازه بکرد او دستیابی
برفت اندر درون خواب او هم خر و پف نیز آمد چون جوابی
بماند اندر میان آن مرد بی مو همانا بر سیبیلش داد تابی
بگفتا ای فلک گشتم کلافه بیامد بر سرم حال خرابی
همانگه خواستم عکسی بگیرم از آن کله بیامد باز تابی
نشد تصویر آن لحظه به خوبی که من آن را بیندازم به قابی
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 1:40  توسط ممد
|

