تبليغاتX
اندرمیان - آه ... که اینطور؟!
 
سرنوشت:
یه شعر هست که میگه ممدان اغما روند، ابلهان باور کنند
به سلامتی کشور ما از بقال سر کوچه ما گرفته تا میوه فروشی ته کوچه رئیس جمهور اینقدر مردمش راستگو و صادق هستند که هر روز، روز سیزدهم فروردینه...
یک انسان رفته تو کما، این کجاش جالبه هی میاین میگین جالب بود!! داشتم دیار باقی رو وداع میگفتم! خوبه الآن بگم؟
... خودش با سنگ زد تو سرم حالا امده تو وبلاگ به همه میگه تصادف کرده خجالتم خجالتای قدیم ... ولی من بخشیدمش ... تا هر چی بقای عمرشه خاک دیگران بشه.
فقط میخواستم بگم وقتی رفتم تو کما اعضای منو من جمله دماغم اهدا کنید. آقای حسین هم که میگن قلبشون ظعیفه با ظ دسته دار قلبمو نصف قیمت بدین بهش. که خوب البته یه خورده زود به هوش اومدم و الآن کماکان از کما بیرونم.
از دعاهای خیر شما هم بسیار نهایت تشکر هستم و این مدت که تو کما بودم صدای دعاهاتونو میشنیدم و به لطف شما دارو ها اثر نکرد اما دعاها اثر کرد و علی رغم تلاش و کوشش بی وقفه ی عزرائیل من زنده موندم سُرِ مُرِ گنده ...
ولی از همه بد تر اینکه واسه من رفته بودن سنگ قبر سفارش داده بودن اونم کجا ! بغل دستشویی. (بعدا نشونتون میدیم)
پنجشنبه هم منو پژمان یه سفر شگفت انگیز به چیتگر داشتیم (که سفرنامشم شاید گذاشتیم تو وبلاگ) که اتفاقاتی جالبی توش رخ داد که خالی از لطف نیست که هیچ، پر از لطف هم نیست.
در کل کما خیلی جای باحالیه ایشالا قسمت بشه ایندفعه پژمان هم بره.

اما تو کمد که بودم یه شعری گفتم که محسن نامجو هم اومد تو خوابم ازم قبول کرد که کاش قبول نمیکرد... منم میذارمش اینجا چون بعد از اون حادثه مدتیه که وبلاگ بدون شعره. شعر بدین شرح است :



{با صدای آروم}
نامفهوم است
صدای بوی گل
خرزهره مار میخورد
خر بزه!
گربه ماستِ موسیر میخورد
تا ما طعمه ی حریق شویم
آسمان جیغ کشد آه ه ه...
احترام به احتراق میگذارد رعد رعد رعد {صدای رعد میاد}
پا به فرار نمی دوم
سنگ قبر میزنم بر سرم
بی صدا
بعد از ظهر، عصر آمدآ آ آی..
...{از اینجا با صدای بلند}
به ما چه که می نهی تفنگ در دست
به ما چه که میکند برادر مَ هَهَ هَهَ َست
یا ها هاو هاو هااااا هاها هاو
{با اندوه}
به ما چه که آب گل گرفته.. ته.. ته !...
انرژی در وسط نهفته.. ته.. ته..
آخه به ماااا چهههِهههِهِهِهههِهِهِ
آخخخخخخخ! خه به ما چههه
یاا آ آای
{سیییسسساکت بابا! مردم خوابن}

ناف نوشت: تا یادم نرفته اینو بگم دوست ما آقا سعید (زیگول) داره میره دوباره دیار غربت همه دعا کنید سالم برسه. دعای خیرتون بدرقه ی راهش باشه دیگه !!

برو برو بروو
به درازا کشیده
ختم به خیر شاید شده
بعله
نه!
بعله
به تو چه؟؟
نه نه نه ...
آخه به تو چه
لاینفک!
فکم پیاده هه هه شده
ناز نفسم
به چه میخوری قسم که چه سرهنگ؟
هیچ نگو ز میل لنگ ...لنگ ...لنگ
{اینجا داد بزن}
به ما چه که می نهی تفنگ در دست
به ما چه که میکشد برادر بَ هَ هَههَ هَهَه هَههَ.. (بقیش فید شد)
یا ها هاو هاو هااااا هاها هاو
به ما چه که جیر جیرک صدای در میدهد!
به ما چه که خر چو گاو می پرد....!
گوساله اژدهاها ها میخورد...
واآ آ آی
نه ..
به ما چه
جداً
به ما چه؟؟
... واآ آای...یاااا...

پا نوشت: حالا به ما چه که فردوسی پور گفته بود اولین قسمت 90 در سال 87 پانزدهم فروردین بعد از سریال مرد هزار چهره پخش میشه؟!
به ما چه که رشیدپور تو تبلیغش میگفت ((اصل مطلب که دست‌بوسی شماست)) و تو خودش که حسینیان نبود! و به ما چه که (فرهنگ)؟!
احتمالا علت حذف (فرهنگ) از آخر اسمشون اعتراض داریوش فرهنگ بوده!



پانوشت 2: در آخر از افراد زیر بسیار از طرف پژمان و یه خرده هم خودم به خاطر ناراحت کردنشون عذر می طلبم ...
سعید، محیا، احمد، ابله انسان نما، خدا(که این چند روزه کلی وقتش گرفته شد بنده ی خدا)، فرتا، حسین، مینا، اون یکی مینا، اسنفر (که باید اول از کما در بیام بعد برام دعا کنه)، زوزه (با اون همه فحشی که نثارم کردید تنم تو گور لرزید)، کامپرور، بنفشه خانم، سیاوش، میلاد و کلیه ی عزیزانی که اصلا نفهمیدن چی شده و براشون مهم هم نبود. ایشالله ممد انسان اینا هم خوب بشه زود تر (این دیگه واقعیه)
راستی دفعه پیش من مشت اول و زدم یادم باشه دیدمت 100 تومنو بگیرم.
راستی تر، روز 21 فروردین روز بزرگیه یادتون باشه.
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 13:12  توسط ممد  |