تبليغاتX
اندرمیان
 

عبدالباقر استکانی مثلث ملقب به زاویه در قرن اول هجری قبل از میلاد (قبل از افتتاح برج میلاد) در روستایی به نام بیمارستان از توابع استان جنت آباد چشم به جهان گسیخت.1 باقر در زمان کودکی اش در مکتب ناانتفاعی تحصیل و و در نوجوانی در دارالفنون حرفه ای به کسب مقام دیپلم نائل گشت. وی در جوانی عمر خود را به سهولت طی نمود و سوار بر مرکبی از پیکان خونین رنگ به شغل شریف ترابری مسافر پرداخت. سپس دل بسپارد و شیفته شد و خاطر خواست تا اینکه زنانی اختیار نمود و از هر زن پنج شکم و از هر شکم هفت فرزند حاصل شد. این شد که میانسالی خود را پشت سر نهاده و کهانسالی را پیش رو. او در این مدت آثاری از خود بیفشرد که نامشان چندان مهم نباشد و در امتحان نخواهد آمد. زاویه در هشتمین دهه ی عمر خویش یافت که هیچ از این دنیا نیافته و هر چه تا حالا فهمیده بود غلط فهمیده بود! پس همانا در جستجوی هویت گمشده ی خود پا به غرب شهر گذارد و هیچ که نه... یه چیزایی یافت. باقر سرانجام پس از سالها انتظار در چنین روزی در خانه ی مجردی خویش در کنار برج ملی آزادی، در دهه ی دوم پس از میلاد جان به جان آفربن صد آفرین هزار و سیصد آفرین... بله... سرانجام جان به عزرائیل باخت و خود را تسلیم مرگ یافت.

لازم به ذکر است که عبدالباقر پس از سفر به میلاد و تحول درونی به مناظرالمیلاد شهرت یافت.
مناظرالمیلاد مغربی در سفرنامه ی خود به برج میلاد چنین می نویسد:

چندی پیش منزل اندر سر می کردیم و آفتابگردانه شکنان مقابل ناطق نوری2 مشغول نظاره بر تصاویری متحرک بودیم، که به ناگه روی قبیح نمود. پس افسار3 در دست گرفته، زگیلش4 یافته، بفشرده و سیمایش تغییر دادیم! چنان که مجرای5 پنجم رخ نمود، عجایب خلقتی مشاهده کردیم که ما را بسیار متحیر ساخت. دیوی خاکستری با کلاه خودی نوک تیز به ارتفاع صد و ده گز6 و پهنای یک وجب سر از زمین برافراشته بود و اینطور که پیدا بود تکدانه پایش در خاک فرو برده بودند، مبادا زمین خورَد که روستا نشینان پیرامونش را راه فراری نخواهد بود. گرداگرد سرش مردمانی را به خدمت گرفته تا کلاهش تزئین نموده و سرنیزه اش تیز نمایند. پس بار سفر بربسته، عیال را وداع گفته و به را افتادم. همین که از درگاه منزل برون جستم، دیوی که در گیرنده مشاهده کرده بودم به دیده ام افتاد. چنان مرتفع بود که به نظر از دماوندکوه نیز پیشی گرفته بود. راه خود را به سوی مغرب ادامه دادم. در مسیر، به هر نقطه از سرزمین که پای می نهادم از دیدن رویش محروم نمی شدم. آنگاه بود که با خود سرودم: هر سو که روُم، روی تو بینُم - هر کو بروُم روی تو بینُم - هر وهله تنت سایه بیفکنده زمینُم.
به دیو رسیدم! اندامش برانداز کرده و سعی بر مشاهده ی بالاترین نقطه اش کردم، که گردن جوابگویش نبود! سراییدم:
از روی بلندت، به تو طیاره نیاید / طیاره که هیچی به تو سیاره نیاید
از روی عظیمت همه در بیم و هراسند / از ترس سقوطت همه دور از تو پلاسند
چرخی به دورش زدم، از هر زاویه یکسان دیدمش، گویی که هشت چشم و هشت بینی و هشت دهان دارد و سرش با طوقی به گردنش اتصال یافته بود. چنین شد که به نظم آوردم:
هر سوی تو باشم ز تو یک شکل ببینم / از هیبت والای تو بر خویش ب...نم
چون تقرب یافتم پی بردم که در باسنش دروازه ای دارد و از نگاه بان دروازه جزئیات اندرون را پرسان شدم. پاسخ آمد این دیو که بینی نامش میلاد است و برج ملیست که تنها متعلق به دولت است. این برج دارای هزار سرسرا و هر سرسرایش دارای هزار اتاق و هر اتاقش بطول هزار قدم و هر قدمش معادل هزار سکه ی زر است که با فروش منزل و مرکب و تمامی نوکران و کُلُفتان توان تصاحب نیمی از آن را هم نخواهی داشت. کله اندرش همی مکان اطعام دیو است که توسط بردگان صورت گیرد و گر سیر نشد ز غوره حلوا...نه! ... گر سیر نشد، سرش را به طرفین چرخانده و اسیران را دچار سرگیجه نموده.  پرسیدم چگونه می توان از اندرون دیدن کرد؟ فرمود از خدا که پنهان نیست از شما هم هر جا که باشید پنهان نخواهد شد فلذا نام خود در این طومار هزار تکه نویس و گریز، یحتمل اقبالت آید و ده سال دگر نامت درآید و مجوزت صادر گردد. آه از نهادم بپا خاست و در همین حال که به پا می خاست صدای فریادی شنیدم که کماکان نزدیک تر می شد، صاحب صدا را جویا شدم که نیافتم. نگاه بان رو به من نطق نمود این صدای برده ایست که یا نافرمانی کرده یا فعلش7 به پایان آمده که همزمان عمرش به پایان باید! پس دیو او را به پایین پرتاب و از سنگینی او بر سرش رهایی یابد، از این رو درمان خانه ای در کنار دیو احداث شده، افرادی که جان سالم به در برند توسط طبیبان ترمیم گشته و به بالای سر دیو باز گردند و دوباره به کار مشغول شوند.
از فرمایشات مردک به تنگ آمدم و با کوله باری از نومیدی و عجب! به ولایت رجعت نمودم.
پس از بازگشت به وطن وقایع دیو میلاد را بازگفتم و حکیم الحکما محکوم، گفته هایم را در کتابی به رشته ی تحریر درآورد که توصیه می کنم آن کتاب را نیز بخوانید و حتما هم نسخه ی انتشارات ققنوس را بخوانید که بهتر ترجمه شده. کجا بودم؟! ؟ هان! سپس سنگی را که زیرکانه از دیواره ی بدن دیو تراشیده بودم به قیمت هزار سکه ی نقره فروختم و با حاصلش به اختراع مرکبی برای سفر به دیو پرداختم...
سفرنامه ی میلاد در اینجا به پایان رسید اما عبدالباقر دست از تلاش خود بر مداشت و هنگام آزمایش وسیله ای که اختراع نموده بود از بالای بام منزلش سقوط کرد با چشمانی آکنده از امید رو به برج ملی میلاد به ملکوت اعلی پیوست. زاویه، با عمل خیره کننده اش به جهانیان اثبات کرد که بدون بلیت نمی توان از برج میلاد دیدن نمود.
طبق روایاتی هفت سال پس از مرگ عبدالباقر بلیت بازدید از برج میلاد توسط پیکی بادپا به سر قبرش آمد. پسرش بعدها بلیت پدر را در E-bay به مبلغ صد سکه ی طلا بفروش رساند و نام پدرش را از خاطره ها بیرون آورد.


مثنوی دوازده بیتی ستایش از منظومه ی میلادیِ مناظرالمیلاد می باشد که در زیر آورده شده.

ای تو که قدّ و قامتت همچو سرو                 نصف نمایت شده در دود محو
روی عظیم تو چو زاینده رود                    خشک و کثیف و لجن و گند و کود
فر و شکوهت چو دماوند کوه                         مدت احداث تو چون عمر نوح
هر گَز تو، صد زر و دینار و سیم                         از در تو رد نشود یک نسیم
طرح تو را دست مهندس نواخت                دور سرت هاله ای از نور ساخت
در سر تو کرده فرو سوزنی                                    تا ز دگر برج، تو بالا زنی
آهن و سنگ و شیشه کردی به تن                در تو چرا نیست نماد از وطن
پیش تو شهیاد سرافکنده شد                           شاه بُد از آمدنت بنده شد
هر که ز بالای تو پرتاب شد                          تا برسد خسته و بی تاب شد
ای خر تک شاخ به قدت نناز                             از تو مهم تر دکل برق و گاز
گر بدهد زلزله رخ، ای صنم                     آماده شو، هین که بپاشی ز هم
کاش که روزی برویم اندرت                                گر نه ز این در، ز در دیگرت


لغات دشوار:
  1. گسیخت: گشود، پاره کرد، جر داد
  2. ناطق نوری: تلویزیون، تی. وی، رئیس مجلس چهارم و پنجم
  3. افسار: کنترل، اهرم هدایت
  4. زگیل: دکمه، سامانه ی فشارنده
  5. مجرا: کانال، دریچه
  6. گز: واحد اندازه گیری در قدیم، از سوغات شهر اصفهان
  7. فعل: کار، کردار > فعله: کارگر

صوانح حذف رفته:
(اولی از اینجا هم حذف رفت)
با C-130 هم نکند کس به تو برخورد / با دیدن تو، گ.ه نتواند خلبان خورد
بیت دیگری نیز هست که متقاضیان برای دریافت آن می توانند به ما اطلاع دهند

نکته: هیچ گونه جنبه ی سیاسی در این مطلب وجود ندارد و اگه چیزی دیدین تشابه اسمیه.
اطلاعیه: ای مردم سَخاوتمند، ای گوهران خیراندیش، در راستای برجای ماندن سایت ارزشمند ویکی پدیا (فارسی)، کمک های نقدی خود را تا سقف شش میلیون تومان جمع کرده و در این کار خیر سهم به سزایی از خود داشته باشید. با تشکر (از وبلاگ چند قدم نزدیک تر به خدا یاد بگیرین)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 23:57  توسط ممد  | 

 
عکس جادویی

گلشیفته فراهانی در فیلم Body of lies با حجاب کامل اسلامی

اضاف نوشت: بابت پشت-موهاش شرمنده! چادرش کوچیک شد تا بهش بیاد.
اگه بیشتر از 20 ثانیه طول کشید تقصیر شما نیست خودش تنبلی می کنه.
حجاب کشف شد!
برای مشاهده ی عکس در ابعاد بزرگتر... اگه گفتی باید چی کار کنی؟

 من و اون 


 

المپیکولوژی

جواد: با سلام خدمت دوستداران فوتبال بالاخص ورزش المپیک باید خدمت شما عرض کنم که امروز هم همانند روز های قبل ورزشکاران کشورمان در رشته های ورزشی مختلف موفق به از دست دادن مدال های المپیک شدند که برای کشور ما بسیار افتخار آمیز و مسرت بخش است. امروز هم در خدمت کارشناس محترم المپیک آقای سید منشور کارشناس هستیم تا نگاهی زیرکانه بر بازتاب مسابقات ایران و سایر کشورها داشته باشیم. آقای کارشناس درمجموع المپیک دوهزار و هشت پکن رو چطور عرض یابی میکنید؟ اینو خیلی کوتاه برای بینندگان بفرمایید.
- خواهش میکنم... به نام خدا ابتدا ضمن عرض سلام و وقت بخیر خدمت بینندگان محترم برنامه ی فوتبال بدتر و عرض خسته نباشید به ورزشکاران حماسه ساز کشورمان، میلاد یگانه مجری.. ببخشید... یگانه منجی عالم بشریت حضرت ولی عصر صلوات الله الاجمعین... بله ... این عید فرخنده را به تمامی عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت بخصوص دوستداران ورزش فوتبال تبریک عرض کرده فلذا خواستار صرفه جویی در مصرف برق و خاموش کردن لامپ های اضافی را خواستارم.*
- همینطوره آقای کارشناس. البته این همیشه برای من سوال بوده که اصلا ما چرا باید لامپ اضافی داشته باشیم که بخوایم خاموشش کنیم!
- چون بابا برقی میگه.
- بله حق با شماست. ادامه بدین.
- از نظر من اول این که المپیک رو بد جایی زدن.
- چطور!؟
- المپیک باید تو ایران بود.
- چی باعث شد همچین فکری بکنین؟
- اولا که فکر نمیکنم و اطمینان راسخ دارم! دوما با توجه به اینکه دو روز بیشتر به پایان المپیک باقی نمونده بهتره حداقل پاره المپیک در ایران برگزار بشه. دلیلش هم اینه که در ایران امکانات بیشتره و نزدیک ترم هست اینطوری ورزشکارا بعد از مسابقه می تونن برن خونه استراحت کنن و با شرایط جسمی و روحی بهتر برگردن. تازه به آب و هوای ایران هم عادت دارن.
- درسته. اما اگه وسط یه مسابقه برق بره چی؟
- سوال خوبی بود. در جواب شما باید بگم که خوشبختانه از اونجایی که ما ورزش برقی نداریم پس هیچ کدوم از مسابقات به برق احتیاجی ندارند و طبق روال عادی خودشون برگذار میشن.
- پس نور و تصویر چی میشه؟
- به نور که احتیاجی نیست مگه قبلا که برق اختراع نشده بود مردم ورزش نمیکردن؟ اینجوری به روش سنتی با نور فانوس برگذار می شه و فرهنگ و هنر و تمدن ایرانی هم دنیا رو تحت تاثیر قرار میده. در مورد دوربین هم باید عرض کنم نیازی به نشون دادن مسابقات از رسانه ها نیست همه باید برای دیدن مسابقات به کشور ما بیان تا جلب و جذب توریست بشه، مردم ایران هم با فرهنگ های مختلف آشنا می شن.
- اما کشور ما از زمین و میادین ورزشی مساعدی برخوردار نیست اینو چیکارش کنیم؟
- اولا که مگه میخوایم زراعت کنیم که زمین مساعد داشته باشیم؟ دوما توصیه ی من اینه که همه ی مسابقات در زورخانه ها برگذار بشه تا فرهنگ و هنر و تمدن ایرانی و اسلامی در هم ادغام* بشه و در مقابل چشم جهانیان به نمایش گذارده شود.
- احسنت! اما اعمال برخی از مسابقات مثل شنا به خاطر آب و پرتاب نیزه به خاطر سقف کوتاه زورخونه ممکن نیست. برای اینها چه فکری دارین؟
- ببینید اولا که شنا ورزش پرآبیه و به عقیده ی من به خاطر مصرف بیش از حد این ورزش از آب به کل از المپیک حذف بشه و البته گود زورخونه محل مناسبی برای شناست میشه با آب پرش کرد یا اینکه ورزشکارا مثل قدیمای ما برای صرفه جویی در مصرف آب تو همون گود زورخونه به جای اینکه شنا کنن شنا برن. پرتاب نیزه هم همینطور به علت خطرناک بودن و بدآموزیش باید حذف بشه. به جاش چندتا از ورزشای سنتی خودمون مثل لی لی، الک 2لک، 3لک 4لک، هفت سنگ، گل یا پوچ، گرگم به هوا، گرگم به زمین و گرگم به زیرزمین به المپیک اضافه بشه تا فرهنگ و هنر و تمدن ایرانی ...
- بسه دیگه! هی فرهنگ و هنر و تمدن... کشتی مارو!
- به هر حال فرهنگ ایرانی زبانزد ...
- مسئله ی بعدی که میخواستم مطرح کنم اینه که برای ما توضیح بدین مشکل اصلی مدال آوران ما چی بوده که اینطور مسابقات رو به حریفاشون واگذار کردن؟
- من فکر میکنم هیچ مشکلی نداشتن و به خاطر جوانمردی و دلسوزی بوده که به حریفاشون فرصتی دادن تا امسال هم اونا خودی نشون بدن و به همین خاطر هم بود که آقای رضازاده علی رغم سلامتی جسمانیشون تو مسابقات المپیک شرکت نکردن و به جوون تر ها میدون دادن.
- بله من هم با شما موافقم... مثل اینکه ارتباطمون با عادل فردوسی پور در پکن برقرار شده. عادل اگه صدای منو میشنوی دستتو تکون بده!
- (تکان دادن ددددددددددددست)
- عادل جان چه خبر از ورزشکارامون؟ چند تا مدال آوردیم؟
- ...
(یک دقیقه بعد)
منم به همه ی بینندگان فوتبال بدتر سلام عرض میکنم. امیدوارم هرجا که هستید... اینجا نباشید! اینجا کلی آبروم رفته میخوام برگردم لطفا به فدراسیون بگین بیان دنبالم.
- چرا عادل جان؟ مگه چی شده؟!
- آقا چشمت روز خوب نبینه! از بس که مدال آوردیم دیگه عرق ملی مون خشک شده! من نمیدونم الآن دقیقا برای چی اینجام! من که کاری ندارم!
- عادل آخرین اخبار المپیک چه خبره؟*
- آخریش اینکه یه مدال برنز که داشتیم خب؟
کارشناس و جواد با هم: خب!
- یه برنز هم تو حاشیه ی المپیک گرفتیم که حساب نمیشه!
- خب!
- یه ساعت طلا هم... ببخشید! ساعی هم یه طلا گرفته که بالاخره بتونیم رنگ طلا رو ببینیم!
- خب!
- خب و زهرمار دیگه با این امکاناتی که داریم چی میخواین؟
جواد: عادل جان! اینارو که خودمون می دونستیم بگو حالا که طلا گرفتیم یعنی ایران اول میشه؟
- راستش اون چیزی که من تو جدول دیدم اول بودیم!
....
نه صبر کن! جدول و برعکس گرفتم.
جواد: به هر حال مهم اینه که اولیم و سربلند از میادین برمی گردیم، کدوم وریش مهم نیست. برای افتخارآفرینان کشورمون آرزوی موفقیت در تمامی میدان ها و مراحل زندگی رو دارم و امیدوارم که این جوانان در المپیک دوهزار و دوازده هم مثل همیشه پرچم سه رنگ کشورمون رو با غرور و افتخار بر فراز قله ها بر بیافراشن. آفرین به غیرتشون! و آفرین به این همه ایمان و اقتدار!
کارشناس: من هم از این بابت خیلی خوشحالم، ما با امکانات کمی که داشتیم باز هم تونستیم همانند سالهای قبل مقام اول رو کسب کنیم و پوزه ی دشمنان اسلام رو به خاک بمالیم. ، تا فرهنگ و هنر و تمدن اسلامی ایران...
جواد: خب عادل جان وقت برناممون کم کم داره تموم میشه! دیگه خبری، پیامی، چیزی برای گفتن نداری؟
- نه جواد جان! من فقط همینو بگم که خدا خرو شناخت بهش شاخ نداد. ممنونم خداحافظ.



توضیحات:
1 - نوعی گویش جدید که بیشتر در صدا و سیما به کار می رود، صنعت سخنگیجی
2 - دماغ ها، جمع بینی
3 - به همون اولی مراجعه کنید!

خاک نوشت: روسیاهی به ذغال می شینه (تضمین) hadi said یا همون سد هادی
اطلاعیه: مدال طلای المپیک یونان هادی به سرقت رفته. از یابنده خواهشمندیم بیاره تحویل بده، یه جوری از خجالتش در میایم.

ممد

 


 

  1  گلشیفته فراهانی در فیلم هالیوودی "مجموعه دروغها" در کنار بازیگرانی چگلشیفته فراهانی در کنار لئوناردو دی کاپریوون لئوناردو دی کاپریو و راسل کرو نقش آفرینی کرد. البته اجازه بدین قضیه رو بیشتر از اون چیزی که هست بزرگش نکنم. گلشیفته فراهانی نقش دوم یا سوم رو بازی نکرده. یه چیزیه تو مایه های هفتم هشتم. اما همین هم کم نیست، نه؟ (این چیزیه که سایت IMDB می گه. اما تو بعضی سایت های ایرانی مثل BBC Persian نوشته "گلشیفته فراهانی در این فیلم نقش یک پرستار عراقی را بازی می کند که نقشی کلیدی در فیلم دارد." دیگه قضاوت درباره اینکه احتمالاً کدوم درست میگه با شما.)  نکته جالب اینه که "یکی از شرایط گلشیفته فراهانی برای حضور در این فیلم، رعایت کامل حجاب اسلامی در تمام نماهای فیلم بوده که این شرط حتی در قرارداد این بازیگر برای فیلم هم قید شده است." و حتی گفته شده برای اینکه برای گلشیفته فراهانی مشکلی پیش نیاد در نقشش هم دستکاری هایی کردند. خب خدا رو شکر! تا اینجای کار که ایرادی نداره و بعد از همایون ارشادی این دومین باریه که غرورمون در عرصه سینما متورم می شه! هم یه بازیگر دیگه مون به عرصه هالیوود پا گذاشت و هم اینکه با تدابیر امنیتی که اندیشیده اند برای بازیگر عزیز مشکلی پیش نخواهد آمد. این خبریه که چند روز پیش همه خبرگزاری های "خوشحال"(!) اعلام کردن. اما مشکل وقتی پیش میاد که "در پی درج اخبار مربوط به بازی گلشیفته فراهانی در فیلمی از ریدلی اسکات، وی روز سه شنبه برای بررسی پیشنهادی تازه عازم هالیوود بود که در فرودگاه از سوی دستگاه های ذیربط با حکم ممانعت از خروج مواجه شد. با آنکه شنیده ها حاکی از آن است که بازیگران ایرانی برای بازی در فیلم های خارجی موظف به اخذ مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هستند، با این حال وزارت ارشاد تا این لحظه در برابر خبر بازی گلشیفته فراهانی در یک فیلم خارجی و ممنوع الخروج شدن وی موضعی اتخاذ نکرده است." و "در همین حال گفته شده است که احتمال توقیف دو فیلم روی پرده از گلشیفته فراهانی یعنی "دیوار" به کارگردانی محمد علی طالبی و "همیشه پای یک زن در میان است" به کارگردانی کمال تبریزی وجود دارد." و ... خب حق دارن... اسلام داشت به خطر می افتاد!!!

پ.ن: دقت کردین همه دنیا پیشرفت می کنن ما پس رفت؟!

 

  2   "نه تنها زنان به این مسابقات اعزام می شوند که حتی عنوان پرچمدار کاروان را هم می گیرند. شرکت زنان در مسابقات بین المللی مخالف اصول اسلام است" (خبرگزاری فارس 18/5/87، گروه استان ها، آستان قدس رضوی) خندیدید، نه؟ "شگفتی ما زمانی کامل می شود که اظهار نظر تند فوق درباره پرچمداری هما حسینی در پکن، واکنش هیچ کدام از مقام های رسمی که طبیعتاً در این مورد تصمیم گیرنده بوده اند را بر نمی انگیزد. نه مهندس علی آبادی به عنوان رئیس سازمان تربیت بدنی و نه هیچ مقام دولتی دیگر این حرفها را تایید و تکذیب نمی کنند. سرگیجه ما به اوج رسیده است و فراموش می کنیم در المپیک سال ۱۹۹۶ خانم لیدا فریمان پرچمدار کاروان المپیک ایران بود. المپیکی با حضور عباس جدیدی و بسیاری از مردان ستاره دنیای ورزش ایران. آن روز با احترام و افتخار از پرچمداری لیدا فریمان صحبت می شد" (هفته نامه چلچراغ، شماره ۳۰۷) گفتید خندیدید؟!... در ضمن... خب حق دارن... اسلام داره به خطر می افته!!!

 پ.ن: تا حالا با دقت دیدین همه دنیا دارن پیشرفت می کنن ما پس رفت؟!

 

  3   امروز بیست و دوی آگوست سال ۲۰۰۸ میلادی می باشد. یعنی از تاریخ شروع المپیک پکن در 8/8/2008 ، چهارده روز گذشته... خوشحالم چون افغان ها را دوست دارم! (مثلاً!) امروز... نه... دیروز پریروزا(!) کشور دوست و همسایه، افغانستان اولین مدال المپیکش را گرفت! اولین در تاریخ افغانستان! اولین مدال برنزشان... خوشحالند طفلی ها! آنها هم پیشرفت کردند... انشاالله در دور بعد تولیداتشان افزایش بیابد و گونی گونی ورزشکار بیارند و بنز بنز مدال ببرند، ما که بخیل نیستیم... اما... من، پژمان تک دهقان، از المپیک 2008 پکن در تاریخ 22/8/2008 برای شما گزارش می کنم... تا این لحظه، تنها خبر موفقیت ایرانی ها به یک مدال برنز بر می گردد. خیرالله موسیقی متنو بیا رو کار! "من نه منم من، نه من منم من، ذره خاک وطنم من...!" (به قول ممد اون مدالِ برنز رو هم دو نفر بردن! یعنی به هر کدومشون یه نصفه می رسه!)

راستی، یک دختر "۱۶ ساله" فکر کنم ژیمناست نمیدونم کجایی (!) هم ۳ مدال برده! دو نقره در بازی های تیمی و یک طلا در "به تنهایی"! خیرالله، موسیقی!!! "ایران! خاک دلیران! ایران! کنام شیران!..."

پ.ن ۱: می تونم ببینم روزی رو که آقایون می گن "دلیل اصلی موفق نشدنمون تو المپیک نفرین های امام عصر بود که پرچمداری و حضور مخالف شرع بانوان ما در اون مسابقات مستهجن رو دیده بودن."

پ.ن 2: تا حالا شده در یه لحظه های خاصی (که در هر ۱۰۰ سال فقط و فقط یک بار اتفاق می افته) حس کنین همه دنیا دارن پیشرفت می کنن ما پس رفت؟!

پ.ن ۳: تعداد مدال ها تا لحظه نوشتن این مطلب همین بود. اما متاسفانه هادی ساعی زد مطلبمونو خراب کرد! حیف شد! کاشکی همون یه برنز می موند کلی می خندیدیما!

 

بعدها نوشت!: الآن ساعت ۱:۳۰ دقیقه بامداد روز شنبه است و من دارم به آهنگ "تیم ما" اثر جاودانه (!) گروه جونیورز گوش می دم! "بچه های ایران! همیشه قهرمان! از توی میدان ها بر می گردن!..."

 پژمان تک دهقان

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 23:0  توسط من و اون  | 

رو نوشت: میگن گضنفر وقتی میرفت دسشویی تا ... اهم! اهم! ... بیرون به احترامش بلند میشد وای میستاد.
حالا یه جای دیگه هم یه آقایی از عقب تصادف کرده بود ... اون وقت میگن بار کج به منزل نمیرسه.
شرمنده!
کسایی که نفهمیدن برن به استاد فیزیکشون بگن اون میدونه.
یکی بگه قضیه ی زیباسازی با پرچم چیه!
فکر میکنن هر چی بیشتر پرچمشون تو چشم باشه حکومتشون محکم تر می مونه! 

رفتم سر کوچمون عکس بگیرم یکی از هوا افتاد میگه مجوز داری؟
من: هان؟
- کارت خبرنگاری داری؟
- اهه! همین فرهنگسرا مسابقه گذاشته از شهر و آشغال و جوب و اینا عکس بگیرین ببینیم کدوم قشنگ تره. حالا من که همینجوری اومدم عکس بگیرم دوربینم بی استفاده نمونه چه اشکالی داره؟
- خوب واسه یه چیزی میخوای دیگه. واسه کدوم روزنامه میخوای؟ اطلاعات؟ کیهان؟ زود باش حرف بز!..
.............................................................................................
.............................................................................
..................................
..................................................................................
.................................................
.......................................................
....................................
.................................................ان!
(ببخشید برق رفت. حالا ادامش)
- نهههههه من بیگناهم . آقای گاضی ... اصلا اینجا چی داره که من عکس بگیرم!؟
- نه همینجوری گفتم. حالا ببینم چی گرفتی؟
- ! ایناها... ببین ... اِ نگا نکن اینا خانوادگین!
- حالا چرا عکسات زردن؟
- آخه من واسه مجلات زرد کار میکنم!
- کلاس چندمی؟
- بسه دیگه خوشحال شدم خدافظ! ...



ما که نفهمیدیم آخرش اینجا افتتاح شده یا فتح شده.
واقعا دست شهرداری درد نکنه. بعضیا از این جا رد می شدن نمیدونستن اینجا ایرانه الآن دیگه هر ... دیگه کسی ازم نمیپرسه آقا اینجا کجاست. به جاش خونمونو با سفارت خونه اشتباه میگیرن!
آخه پرچمتو تو سازمان ملل نزدن عقده ای شدی دلیل نمیشه تو خیابونا رو پرچم کاری کنی که!
حالا خودشون فهمیدن ضایعست اومدن عوضش کردن.



منم که اومدم در حال تعویض ازشون عکس بگیرم که سر و کله ی کچل این مرده پیدا شد که سر و کله ی مودار منو گرم کنه. ولی من عکسمو گرفتم.

حداقل دو تا پرچم از فلسطین و لبنان می زدین یه تنوعی بشه به هر حال اونا به گردن ما حق دارن.

دانشگاهم که رفت تا ترم بعد 2 ماه دیگه...



زیرنوشت:
خدا رو شکر پنج دقیقه برقمون اومد تونستم یه پست بذارم.
به هر حال آرزو میکنیم هر چه زودتر اقتصادمون ریشه کن بشه.
راستی واسه بزرگتر دیدن عکسا دیگه خودتون میدونین باید چی کار کنین دیگه!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 2:12  توسط ممد  | 

امروز تولد پژمانه ولی از اون جایی که پژمان کنکور داره و تولدشم بعدا میگیره ما هم پست مربوط به تولدش رو همون موقع به انتشار می رسونیم.
ولی در کل هر چند هزار بار یک بار پیش میاد که این دو حادثه مهم با هم تو یه روز اتفاق بیفتن...
بابت اینکه به وبلاگای شما زیاد سر نمیزنم عذر میخوام آخه من متنای خودمم نمی خونم از این رو غلط نگارشی هم توش زیاد داره. در کل همینه که هست.
حالا تو این پست فقط عکس گذاشتم تا اون پست قبلیش جبران بشه.
توضیحات در زیر عکس



همینجوری
---------------------------------------------------------------------------


یه جور دیگه
---------------------------------------------------------------------------


اونجوری تر
---------------------------------------------------------------------------


همش دوربینو نگاه میکنن، بازی بلد نیستن!
---------------------------------------------------------------------------


یکی از ترسناک ترین عکسهای تاریخ که نهایت عظمت نمایی انسان در یک تصویر را دارا میباشد.
---------------------------------------------------------------------------


مقوا برای ژوژمان طراحی...
سوزن ده عدد...
جواب استاد را باید بدهیم
جواب حراست را جدا
سقف کارگاه نم کشیده!
و دیگر هیچ !

دقایقی قبل از ژوژمان زیر آلاچیق
---------------------------------------------------------------------------
.

اثرات جانبی بعد از کشیدن سیگار
---------------------------------------------------------------------------


هر ساله تولد فرید با کلینت ایستوود تو یه روزه!
---------------------------------------------------------------------------


یه ترم اینو کشیدیم آخرش نفهمیدیم فردوسیه یا بو علی یا بوقلی یا ابو ریحان داخلی؟ (همون بو علیه)
---------------------------------------------------------------------------


خب گوشیش سنگینه با یه دست نمیشه حملش کرد.
---------------------------------------------------------------------------


ژوژمان ترسیمات
---------------------------------------------------------------------------


شیرینی های مربوط به تولد میثم
---------------------------------------------------------------------------


خطای دید!
---------------------------------------------------------------------------


اینم اون آقاهه که ازمون عکس گرفت دلم میخواست لپشو بکشم
... منظورم بچش بود.
البته عکسایی که گرفتو نذاشتم چون خودم توش بودم.
=======================================
اعلام:
ژوژمان: همان کلمه ی judgement که به مرور زمان بیچاره بدین شکل در آمده، به معنای قضاوت.
پژمان: نامی پسرانه
نکته انحرافی: عکسا همش مال امروز نبود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 0:14  توسط ممد  | 


کلاه نوشت:
همه رو برق می گیره مارو پله برقی
امروز خیلی حواسم پرت بود داشتم پیرهنمو می پوشیدم همین که دستمو کردم تو آستین فهمیدم شلواره...

اول از همه برای کسایی که مثل من از فایر فاکس استفاده میکنن بگم که تمام وبلاگای ایرانی (بلاگفا، پرشن بلاگ و ...) و حتی بعضی وبسایت های ایران که هنوز با سیستم فایرفاکس هماهنگ نشدند در فایرفاکس درست نمایش داده نمی شن اما برای اینکه بتونین تو خود فایرفاکس از اینترنت اکسپلورر استفاده کنید به این آدرس برین و یکی از add-on های internet explorer رو انتخاب کنید بعد از این هر بار که خواستید یه وبلاگ یا وبسایت ایرانی باز کنید تنها با کلیک بر روی آیکن فایر فاکس در گوشه ی سمت راست پایین صفحه سایت را در اینترنت اکسپلورر تماشا کنید. راه دیگرش هم اینه که روی لینک سایت موردنظر کلیک راست کرده و open link in IE tab رو انتخاب کنید.

اخیرا فهمیدم کلمه ی "بعدشم" چقدر مهمه واقعا اگه نبود چیکار میکردیم.
من چقد بگم خودتونو درگیر مسائل حاشیه ای نکنین یعنی چی آخه اَه!
آخه این تبلیغای الکی چیه این بقل میان؟ 80 فیلم در یک سی دی . اون سی دی خامشو من می خوام.تازه جالب اینه که بهمون پول نمیدن این همه تبلیغشونو می ذاریم اینجا!
دندونم خوبه اصلا مشکل دندون عقل و اینا نبود فکم در رفته بود که عطسه کردم جا افتاد.

من نمیدونم چرا بعضیا میان اینقدر ایراد بنی رژیم صهیونیستی ای میگیرن! (حالا اسم نمیبرم که یه وقت مطهره اعتراض نکنه)
آخه خوب مستقیما اشاره کن ...
میگید قافیه ش مشکل داره من هر چی نگاه میکنم میبینم قافیشون درسته!
خوب اگه واقعا داره بگید ... درستش میکنیم!
نگران خودتون هم نباشید سوژه تو مملکت ما زیاده (خطاب به اون)
غرض از گذاشتن مستطیل سیاه بر روی چشم هم فقط خوشتیپ شدنشون بود خوب همه که عینک ندارن!

به قول کارگر باید اسم وبلاگ رو عوض کنیم بذاریم وبلاگ اختصاصی شفاف سازی اندرمیان و دوستان.


ز دستت دستگاه علم و دانش                         شود پر از کپی (کردم ستایش)


-------------------------------------------------------------------------------------------------------

آزمایشگاها به عنوان ارباب رجوع میان اینجا تا به امورشون رسیدگی شود.


-------------------------------------------------------------------------------------------------------

هوا گرمه دیگه... شما سر کلاس می تونین دوش هم بگیرین.


-------------------------------------------------------------------------------------------------------

عاقبت خوردن گوشت و دمبه                                 شکم شود گنده مثال زمبه


-------------------------------------------------------------------------------------------------------

لبان غنچه ات چون گربه ماهی                         ولی انسان شدی از اشتباهی


-------------------------------------------------------------------------------------------------------

سانسور تا کی؟؟؟ آخه یعنی چه؟ این طرف عکس داره اون طرف نداره!


-------------------------------------------------------------------------------------------------------

بسی باشد ضرر در دود سیگار                             از آن افراد سالم گشته بیمار
ز دود بنز و از کالباس مسموم                                     بود بدتر برای فرد بی کار
بدیده دیده دود ای داد بی داد                             بسوزد چشم من رویم به دیوار!
سر کلاس استفاده از دخانیات که هیچ سه خانیانت هم آزاده.
خوب زورو را هم کسی نمیشناخت!


-------------------------------------------------------------------------------------------------------

امکانات ویژه ی دیگری در دانشگاه وسط پارک گوشی و میزنی تو شارژ
دین دین دین دین دین دین دین دی دین دین (تم ایرانسل دوباره)
اون وقت یه آبسردکن نداره !


-------------------------------------------------------------------------------------------------------

عجب راننده ای، فرمان به دست است         چه بیلی چه سبیلی (!) به چه خسته ست


-------------------------------------------------------------------------------------------------------

و در آخر بازم تبلیغات سایت ما برای دانشجویان عزیز
یادگیری ترفندهای بدنسازی زیر نظر
منصور رستم زاده در سطح آیتم های جهانی و دارای نشان مرد آهنی از وزارت بهداشت



پایان دفتر دوم هم با این جمله:
خنده ی بی جا نشانه ی نادانی است. استاد فیزیک نور (ف)
============================================

این پست با کسب مجوز رسمی از عبدالله جاسبی ساخته و پرداخته شده.


-------------------------------------------------------------------------------------------------------

کفش نوشت:
امیدوارم روستای زیگول اینا هم لوله کشی برق بیاد که دیگه مجبور نباشه تو تاریکی پستهای ما رو بخونه.
با تشکر از پژمان تک دهقان که در ساختن این پست ما را یاری کردند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:5  توسط ممد  | 

بالا نویس:
همه رو برق میگیره مارو بابا برقی.
واقعا دستشون درد نکنه وقتی میرم دستشویی گلاب به روتون آب قطع میشه . وقتی زمستون میشه گاز فشارش می افته. وقتی دارم با پژمان حرف میزنم شارژ تلفنشون تموم میشه! وقتی میرم تو کما قبر تموم میشه.
من نمی فهمم آخه این چه وضعیه! خودمو می کشم یه دیوان شعر میگم درست سر بیت آخر برق میره!
خوب شد سیوش کرده بودم! (نیشخند)
دنبال شعر نگردین مال یه پست دیگه بود.

متن کامل نامه به شرح ذیل می باشد:



دیروز رفتم دم دفترش ببینم چه خبره دیدم بنده خدا داشت گریه میکرد از کرده ی خودم پشیمون شدم.


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 15:39  توسط ممد  | 

ابرو نوشت:

دهنمو نمیتونم باز کنم .. میگن دندون عقلمه که داره در میاد (مطهره هم گفت) دیگه خودتون حساب کنین من چه عذابی کشیدم تا اینهمه حرف بزنم
عقل هم مگه دندون در میاره؟!
یه چیزی... غیر از فرید کسی تو دانشگاه از این وبلاگ خبر نداره اصلا هویت واقعی من هنوز آشکار نشده اونجا.
این روزا خیلی می رم دانشگاه...
2شنبه و 3شنبه و چهارشنبه این روزا خیلی میرم. بقیه روزا یا خونم یا با پژمان بیرونم. ولی تو همین سه روز به اندازه ی یک سال آزگار خسته میشم . شبا ساعت 3 میخوابم صبحا ساعت 6 بیدار میشم میرم بیرون، ساعت 8 شب میرسم خونه نیم ساعت دیگه هم میخوابم که اون 10 ساعت جبران بشه ، بعد شام میخورم بعد که بر میگردم ساعت و نگاه کنم میبینم شده 3! هنوز مسواکمم نزدم ج.یشمم نکردم!
خوب دیگه زر مضاعف بسه بریم سر اصل زر : نصف دانشگاه نامه رو فعلا میزارم...
(فقط خواهشاً این دفه حاشیه سازی نکنید) اسم این سبک و گذاشتم خر تو خر کاتور (شعر متن عکس کاری بیکاری کاتور)

در وصف تو ای دانشگه، آزاد                    کردم غزل و قصیده فریاد

اول از همه این که افتتاح دانشگاه ما بدست جا اسبی :



دوم از همه مسیر حرکت منه که از مترو شروع میشه... قبلشو نمیگم*

من ز صادقیّه* بنشینم توی مترو                 تا به شهر ری رسم بگردم پی خودرو
اینجا بشود متروی صادقیه آغاز                 مردان کچل را بحث گردد این چنین باز


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

این یکی ز معتادان خوب شهر ما است                 مصرفش ز شیشه برگرفته تا تل و بست


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

این پسر ز ازدهام مترو یا که مردم                     دست خود ز دست و پا بداده من چه دانُم*
هرکس که بخواهد بنویسد یادگاری                             روی دست این پسر کند نامه نگاری*


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

{بعضی اوقات در مترو یه بوهایی میاد که متاسفانه یا خوشبختانه نمیشه به تصویر کشیدشون}

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


یه چیز دیگه ما بالاخره بازیگر تبلیغات مترو را پیدا نمودیم:


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دانشگه ما گاه مثال ترمینال است                             از بابت رفت و آمد آسوده، خیال است


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


دانشگاهمون امکانات ویژه ای داره                                  با بنز برد ما رو ز مترو تا اداره!*


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دانشگه ما مجهزه به بی مارستون                        بیمار اگه خوب نشه میره سمت گورستون*

این خانوم شده مثل یه مُرده                                                 آوُرده بالا هر چی که خورده
از ساندویچای سرد بوفه                                                           بر گرفته تا برگ و علوفه*

دخترک شده از این غذاها خیلی شاکی                      دکتر داره می ریزه رو دستش آب پاکی



{به علت نداشتن مجوز ورود به سلف دختران این عکس رو میزارم شما فرض کنید که دخترن}


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

{این قسمت به علت جنبه نداشتن استادمون نوشته نمیشود}

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


صحنه ای دردناک و غیر قابل باور کردنی...لا اله الا ا...!


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


اینم یه عکس دسته جمعی از دانشجویان محترم دانشگاه کده
از چپ به راست (فرید ، بقیشونو نمیشناسم)


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

و در آخر هم تبلیغات سایت ما
اینم یه عکس دسته فردی ... دین دین دین، دین دین دین دین، دی دین دین*
برای کسب اطلاعات بیشتر با ایمیل جیمز تماس حاصل نمایید (فقط مزاحمش نشید لطفا) :
pierce.2007@yahoo.com


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

توضیحات:

1 - به خونه ی ما چی کار دارین!
2 - آریاشهر سابق و فعلی
3 - به علت پیچیدگی مصراع یا مصرع دوم... معنیش : دستشو از دست داده پاشو نمیدونم دیگه
4 - فقط خیلی تکون میخوره تمرکز می خواد
5 - برای پرهیز از تکرار کلمه ی دانشگاه گفتم اداره
6 - بهشت زهرا همین بغلشه
7 - یه چیزای دیگم تو غذا میریزن حالا اینجا جاش نیست
8 - تم ایرانسل

با تشکر از
بخش حراست دانشگاه آزاد اسلامی شهر ری (یادگار امام)
دکتر پروفسور پی اچ دی جا اسبی
شرکت قطار شهری تهران بزرگ و شهر ری کوچک
سازمان مبارزه با اعتیاد و افزایش تقاضا
مدیرعامل شرکت تشک آرمان
شهرداری تهران
شرکت بنز سازی تبریز
سازمان آب و فاضل آب شهر ری
کارخانه جات سن ایچ، پپسی و P.K تقلبی
شیشه بری مش حیدر
عینک سازی تریبون
سایت پرشن گیگ
و MTN ایرانسل
دین دین دین، دین دین دین دین، دی دین دین
+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 20:16  توسط ممد  |