سرنوشت1: ولادت با سعادت حضرت محمد ... (ن) را به همه مسلمين و خصوصاً شيعيان جهان تبريك و تسليت عرض مينماييم.
سرنوشت2 (بازگشت سرنوشت): وارد وبلاگ شدم ديدم آن بالا نوشته «توالت، توالت، توالتت مبارك...» من نيز به نوبه خودم توالت رو به تو ممد عزيز تبريك ميگم و در ضمن بهت نصيحت ميكنم كه اين جمله رو آويزه گوشت كن: «توالت فقط توالت ايراني» (خوانندگان ما در كشورهاي خارج از ايران، ناراحت نباشيد، خب... توالت فرنگي شما هم مبارك)
سرنوشت3: از اونجا كه بيستم فروردين روز انرژي هستهاي نامگذاري شده و از اونجا كه امسال سال نوآوري و شكوفه زني نام گرفته و از اونجا كه بيست و يكم فروردين رو روز تولد ممد نام گذاشتهاند و از اونجا كه ممد در اين سال زندگيش كه گذشت براي اولين بار دانشجو محسوب ميشه و از اونجا كه دماغ ممد گندهست (!) و از اونجا كه ممد به تازگي از كما خارج شده و از اونجا كه «سنگ قبري نوشتهام كه مپرس» و از اونجا كه مثلا ما رفيقيم و از اونجا كه... خلاصه تصميم بر اين نهاديم كه شعري گوييم به فراخور حال و به مناسبت سالروز بدبختي زمين، روز تولد محمّد ...! (صلوات!)
بسي طنز گفتي در اين سال پيش سفر هم به چمخاله و هم به كيش
عجب سال نيكي بُد و يك زيان نديديم ما دو ز "اندرميان"
در اين سال آخر تو دانشجَوي (daneshjavi) "پِيِ علم" و "بي علم"، «هَلْ يَسْتَوي؟»*
(* آيا مساويند؟)
(ولي اين بدان تو شوي كاردان شناسم من آن كار را، آخ جان!)
خلاصه كه يك سال گنده شدي ميان نهالان تو كنده شدي
(مي آمد كه گويم يكي طنز ناب دلم سوخت گويم كه زمبه شدي!)
ببينم! تو گنده شوي از كجات؟! نه طولت نه عرضت نه دستت نه پات!
اگر رشد آدم ز بيني بُدي تو نوحي* و بيش از چنيني بُدي!
( * نوح + ي نكره است، نه فعل "هستي" )
ولي بين چطور اين جهان ظالم است همين ممدي كه الآن سالم است
پريروز در خواب خوش رفته بود كما بود و آن حول و حوش رفته بود
(من آن سنگ قبرش خودم ساختم ولي بيخودي وقت خود باختم)

آدرس: پارك جنگلي چيتگر، فاز غربي، تقاطع خیابان لاله و خیابان سرویس بهداشتی،
قطعه يك، رديف يك، واحد يك، طبقه همكف، زنگ اول
ببين بخت تو چون و طالع چگون كه دنيا شدي روز فخر جهون
تويي پيش و هسته بيايد ز پس (برو حال كن، گنده گشتي ملس!)
انرژي هسته نخواهيم ما كه ممد بود يك انرژي زا
ولي اينهمه ادعا نيست بود تو بيست و يكم اين يكي بيست بود
هنرمند باش و هنرمند باش براي بقيه تو يك پند باش
كه گفته شده از قديم الزمان «بياموختم من ادب از بَدان»
بياموز بر ما تو آداب را سخن گفتن و شيوه خواب را
(نتانم كه من خوب گويم ز تو خصوصاً اگر مستقيماً به تو!)
خلاصه كه تبريك گويم به تو نه محض تولد، كه دوربين نو
بماندم چه گويم در اين آخري؟! واسه آخر خوش زنم هر دري
پس اتمامْ با جملهاي گنده، پس «هنر نزد ايرانيان است و بس»!