میلادتون با هم شده مصادف شاه، ولیعهد، کوروش، بهنود، دهقان، تک!
برای تو کاپشن نو خریدم گفتی که من دلم می خواد عروسک
رد نکن این بسته ی پیشنهادی هر کی ندونه می گه بی سوادی
(بدونه هم باز میگه بی سوادی)
به من نگو تو اهل گفت و گویی حرفات نداره دیگه رنگ و بویی
سفر های استانی رو دوست داری مردمو هر جا سر کار میذاری
این دفه که رفتی سفر به شمشک برام بیار آلوچه و لواشک
پرونده ی هسته ایتو آوردم با کاغذاش درست می کردی موشک
دیدی؟! دوباره مثنوی غزل شد یادت میاد اگر بری فلاش بک
تو عکس دیدم می خوابی روی زمین تو خونتون، مگه ندارین تشک؟!
اسم خلیج فارسو کردی عرب نه تنبونی مونده نه حتی خشتک
(منظور اینه: تنب بزرگ و کوچک)
چند ساله رفتارت خیلی عجیبه دیگه عیالتم به تو کرده شک
از آقای "سه نقطه" در هراسی وقتی می ری پیشش می پوشی پوشک
الهام همیشه بوده در کنارت خودت مثل زاپاسی اون مثل جک
با چاوزم زیاد داری می پری باهاش میری کوهستان بروک بک
با لری کینگ تو کانال سی ان ان جای جواب، سوال میدادی کلک
هنگامی که می خندی قرمز میشی بچه بودی زدی واکسن سرخک؟
نقش یوزارسیف رو نکردی بازی زلیخا از خوشحالی زد یه پشتک
موی سرت چطور حالت میگیره تف می زنی یا شامپو سیر پرژک؟
خلاصه سعی کن که دیگه نباشی --رئیس جمهور-- ، تولدت مبارک!*

توضیحات:
*خط های تیره در دو طرف بدین معناست که عبارت رئیس جمهور را می توان به هر دو سو چسبانید.
من و اون
یک روز با محمود
اون روز محمود از صبح حال خوشی نداشت. دلش گرفته بود. اما حتی نمیدونست چرا. اولش فکر کرد شاید چون جمعه است و "بازم این جمعه نیامد آقا" دلش گرفته... اما بعد که دقت کرد فهمید که اصلاً اون روز جمعه نیست و دوشنبه است. احساس می کرد خیلی تنهاست و هیچکس دوستش نداره. اونقدر این حس براش عجیب بود که حتی سر کارش هم هیچ تمرکزی روی کاری که انجام می داد نداشت و تمام مدت تو فکر بود.

برای محمود روز کاری سختی بود. اما بالآخره با هر بدبختی ای که بود اون روز رو گذروند و به شب رسوند و در توالت محل کار لباساشو عوض کرد و کت و شلوار مرتب و منظمش رو پوشید تا خانواده ش متوجه شغلش نشن. تقریباً 4 سال می شد که شغل واقعیش رو از خانواده ش پنهان کرده بود و تو خونه دائماً وانمود می کرد که شغل جدیدش ریاست جمهوریه! هرچند زنش هم همیشه می دونست که محمود لیاقت ریاست جمهوری رو نداره، اما چاره ای جز باور کردن حرفهاش نداشت. محمود با فکر به دروغی که سالهاست به خانواده اش گفته و تاکید کرده که به کسی نگن و زنش به بتول خانم گفته و تاکید کرده که به کسی نگه و بتول خانم به خدجه خانم گفته و تاکید کرده که به کسی نگه و... خلاصه دهن به دهن در کل ایران پخش شده (و همه هم باور کردند!)، و با مقایسه آن با بدبختی های خودش، خنده اش گرفت...

یک ساعت و 45 دقیقه بعد، محمود در احوالات خودش، و غرق در تفکر به این موضوع اساسی که "علم بهتر است یا نسبت؟" به ایستگاه سر کوچه خودشان رسید. از اتوبوس پیاده شد، از عرض خیابان رد شد و برای بقال سر کوچه (که سالهاست گوجه فرنگی را ارزان می فروشد) دستی تکان داد.
- ایشالله خسته که نیستید آقای رئیس جمهور؟
- سوال خوبی بود!
- آقای رئیس جمهور، این پسر ما هنوز منتظر اعلام آمادگی شما برای همکاریه ها.
- آمریکا هم سالهاست منتظر اعلام آمادگی ما برای مناظره است عمو جان! (لبخند تا بناگوش که یعنی مثلاً شوخی کردم!)
- بی مزه
- امممم، برای وزارت؟ ببینم چی میشه... گفتید چه مدرکی داره؟
- مثه خودتون... دکتره... دکتراشو از آکسفورد گرفته!...
محمود در آسانسور خانه دائماً در فکر کُردان بود، و کمی صلوات نثار روح پدر و مادر وی کرد که از بعد از دکترای اون یکهو همه آدرس جاعل محترم رو پیدا کردن! و البته هنوز هم آن سوال اساسی گوشه ای از ذهنش را به خود مشغول کرده بود: "علم بهتر است یا نسبت؟"...

- سورپرایز!

این اولین جمله ای بود که وقتی در خانه را باز کرد با فریاد مردم شنید. چندین نفر... نَه... ده ها نفر... نَه... صد... صدها هزار... میلیون ها نفر که برای خوشامدگویی و تبریک تولد به رئیس جمهور منتخب مردم در خانه وی صف کشیده بودند، آنچنان صف کشیده بودند که جناب آقای احمدی نژاد مسیر 12 ثانیه ای درب منزل تا توالت را در عرض 5 ساعت و نیم... رُندش کنیم 6 ساعت، پیمودند. همین الآن خبر رسید که شد 6 ساعت و 7 ثانیه، و با اختلاف دو صدم ثانیه رکورد جهان رو زدند و تو کتاب رکوردهای گینه ثبت می شه (گینه بیصاحب!)

محمود که با تعجب و شادی زاید الوصفی شاد بود تازه دلیل این که اون روز اونقدر براش دلگیر بود رو فهمید. به خاطر این که اون روز روز تولدش بود و چون کسی بهش تبریک نگفته بود ناخودآگاه غم روی دلش نشسته بود. اما درود بر غیرت این مردم همیشه در صحنه که یک لحظه هم نتونستن غم رئیس جمهور منتخبشون رو تحمل کنن، درود بر شجاعتشون، بر صلابتشون، بر فضاحتشون! نه... بلاهت... نه... همون صلابتشون...

مهمانی بزرگ و مجللی بود. افراد بزرگی هم به عنوان مهمان دعوت شده بودند. مهمانان به سختی در کنار هم جا شده بودند و محمود در عجب بود که چطور این همه مهمون اینجا چپیده اند؟ مخصوصاً این که افراد بزرگی هم به عنوان میهمان دعوت شده بودند.

محمود که به کل خستگی کار روزانه رو فراموش کرده بود به اکثر مهمانان خوش آمد گفت. البته به بعضی از مهمانان ویژه خوش آمدی ویژه گفت...

و به بعضی ها ویژه تر...

و به بعضی ها...

- سلام محمود...
محمود برگشت و در کمال تعجب بهترین دوستش رو دید.
- به! سلام الهام جون!... خوبی عزیزم؟!
غلامحسین الهام یک مرد است
- خوبم... تو فکر بودی... چیزی شده؟
- هیچی... یه سوالی چند وقته ذهنمو مشغول کرده... حالا من از شما این سوالو می پرسم... "علم بهتر است یا ..."
- دکتر باید برقصه از علما نترسه... دکتر باید برقصه از علما نترسه...
مهمانان که بیش از این توان تحمل نداشتند با فریادهای خود دکتر را به اجرای حرکات موزون دعوت کرده و باعث شدند سوال او ناقص بماند... اما محمود تا به حال غیر از این که هر شب جمعه برای زنش و به دور از چشم دیگران کمی حرکات موزون انجام داده تجربه ای در اجرای این امر در مقابل چشم نا محرمان نداشته... مخصوصا این که...

اما خب تا به حال سابقه هم نداشته که برای او جشن تولد بگیرند... پس...






در اینجا محمود برای اولین بار به استعداد خود در انواع سبک های موسیقی از قبیل خالتور، ترنس، متال و... پی برده است
آن روز برای محمود بهترین روز زندگیش بود... از بعد از اون روزی که گوینده اخبار هم شایعه ریاست محمود را باور کرد، هیچ روزی برایش به این قشنگی نبود. شور باور نکردنی میهمانان و مقاومت بی حد و حصر آنها در مقابل دشمنان ایران و اسلام وافعاً تاثیرگذار بود. اما به غیر از همه این ها نکته ای که باعث شادی بیش از حد محمود شد این بود که فهمید علما نه تنها هیچ منفعتی برای کشور ندارند، بلکه باعث مدرک گرایی بی فایده در کشور می شوند، در حالی که این اقوام و آشنایان و بستگان هستند که همیشه به فکر انسان هستند و در تنهایی های کشور به درد ملت رسیدگی می کنند و شاد می سازند ملت را! پس آن شب محمود به سوالی که چند وقت بود ذهنش را مشغول کرده بود پاسخ داد و خودش به پاسخ خودش نمره بیست داد!

پژمان تک دهقان




ون لئوناردو دی کاپریو و راسل کرو نقش آفرینی کرد. البته اجازه بدین قضیه رو بیشتر از اون چیزی که هست بزرگش نکنم. گلشیفته فراهانی نقش دوم یا سوم رو بازی نکرده. یه چیزیه تو مایه های هفتم هشتم. اما همین هم کم نیست، نه؟ (این چیزیه که سایت IMDB می گه. اما تو بعضی سایت های ایرانی مثل BBC Persian نوشته "گلشیفته فراهانی در این فیلم نقش یک پرستار عراقی را بازی می کند که نقشی کلیدی در فیلم دارد." دیگه قضاوت درباره اینکه احتمالاً کدوم درست میگه با شما.) نکته جالب اینه که "یکی از شرایط گلشیفته فراهانی برای حضور در این فیلم، رعایت کامل حجاب اسلامی در تمام نماهای فیلم بوده که این شرط حتی در قرارداد این بازیگر برای فیلم هم قید شده است." و حتی گفته شده برای اینکه برای گلشیفته فراهانی مشکلی پیش نیاد در نقشش هم دستکاری هایی کردند. خب خدا رو شکر! تا اینجای کار که ایرادی نداره و بعد از همایون ارشادی این دومین باریه که غرورمون در عرصه سینما متورم می شه! هم یه بازیگر دیگه مون به عرصه هالیوود پا گذاشت و هم اینکه با تدابیر امنیتی که اندیشیده اند برای بازیگر عزیز مشکلی پیش نخواهد آمد. این خبریه که چند روز پیش همه خبرگزاری های "خوشحال"(!) اعلام کردن. اما مشکل وقتی پیش میاد که "در پی درج اخبار مربوط به بازی گلشیفته فراهانی در فیلمی از ریدلی اسکات، وی روز سه شنبه برای بررسی پیشنهادی تازه عازم هالیوود بود که در فرودگاه از سوی دستگاه های ذیربط با حکم ممانعت از خروج مواجه شد. با آنکه شنیده ها حاکی از آن است که بازیگران ایرانی برای بازی در فیلم های خارجی موظف به اخذ مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هستند، با این حال وزارت ارشاد تا این لحظه در برابر خبر بازی گلشیفته فراهانی در یک فیلم خارجی و ممنوع الخروج شدن وی موضعی اتخاذ نکرده است." و "در همین حال گفته شده است که احتمال توقیف دو فیلم روی پرده از گلشیفته فراهانی یعنی "دیوار" به کارگردانی محمد علی طالبی و "همیشه پای یک زن در میان است" به کارگردانی کمال تبریزی وجود دارد." و ... خب حق دارن... اسلام داشت به خطر می افتاد!!!


درد تو ميخوره؟!!!









