تبليغاتX
اندرمیان
 
ابرو نوشت:

دهنمو نمیتونم باز کنم .. میگن دندون عقلمه که داره در میاد (مطهره هم گفت) دیگه خودتون حساب کنین من چه عذابی کشیدم تا اینهمه حرف بزنم
عقل هم مگه دندون در میاره؟!
یه چیزی... غیر از فرید کسی تو دانشگاه از این وبلاگ خبر نداره اصلا هویت واقعی من هنوز آشکار نشده اونجا.
این روزا خیلی می رم دانشگاه...
2شنبه و 3شنبه و چهارشنبه این روزا خیلی میرم. بقیه روزا یا خونم یا با پژمان بیرونم. ولی تو همین سه روز به اندازه ی یک سال آزگار خسته میشم . شبا ساعت 3 میخوابم صبحا ساعت 6 بیدار میشم میرم بیرون، ساعت 8 شب میرسم خونه نیم ساعت دیگه هم میخوابم که اون 10 ساعت جبران بشه ، بعد شام میخورم بعد که بر میگردم ساعت و نگاه کنم میبینم شده 3! هنوز مسواکمم نزدم ج.یشمم نکردم!
خوب دیگه زر مضاعف بسه بریم سر اصل زر : نصف دانشگاه نامه رو فعلا میزارم...
(فقط خواهشاً این دفه حاشیه سازی نکنید) اسم این سبک و گذاشتم خر تو خر کاتور (شعر متن عکس کاری بیکاری کاتور)

در وصف تو ای دانشگه، آزاد                    کردم غزل و قصیده فریاد

اول از همه این که افتتاح دانشگاه ما بدست جا اسبی :



دوم از همه مسیر حرکت منه که از مترو شروع میشه... قبلشو نمیگم*

من ز صادقیّه* بنشینم توی مترو                 تا به شهر ری رسم بگردم پی خودرو
اینجا بشود متروی صادقیه آغاز                 مردان کچل را بحث گردد این چنین باز


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

این یکی ز معتادان خوب شهر ما است                 مصرفش ز شیشه برگرفته تا تل و بست


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

این پسر ز ازدهام مترو یا که مردم                     دست خود ز دست و پا بداده من چه دانُم*
هرکس که بخواهد بنویسد یادگاری                             روی دست این پسر کند نامه نگاری*


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

{بعضی اوقات در مترو یه بوهایی میاد که متاسفانه یا خوشبختانه نمیشه به تصویر کشیدشون}

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


یه چیز دیگه ما بالاخره بازیگر تبلیغات مترو را پیدا نمودیم:


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دانشگه ما گاه مثال ترمینال است                             از بابت رفت و آمد آسوده، خیال است


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


دانشگاهمون امکانات ویژه ای داره                                  با بنز برد ما رو ز مترو تا اداره!*


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دانشگه ما مجهزه به بی مارستون                        بیمار اگه خوب نشه میره سمت گورستون*

این خانوم شده مثل یه مُرده                                                 آوُرده بالا هر چی که خورده
از ساندویچای سرد بوفه                                                           بر گرفته تا برگ و علوفه*

دخترک شده از این غذاها خیلی شاکی                      دکتر داره می ریزه رو دستش آب پاکی



{به علت نداشتن مجوز ورود به سلف دختران این عکس رو میزارم شما فرض کنید که دخترن}


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

{این قسمت به علت جنبه نداشتن استادمون نوشته نمیشود}

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


صحنه ای دردناک و غیر قابل باور کردنی...لا اله الا ا...!


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


اینم یه عکس دسته جمعی از دانشجویان محترم دانشگاه کده
از چپ به راست (فرید ، بقیشونو نمیشناسم)


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

و در آخر هم تبلیغات سایت ما
اینم یه عکس دسته فردی ... دین دین دین، دین دین دین دین، دی دین دین*
برای کسب اطلاعات بیشتر با ایمیل جیمز تماس حاصل نمایید (فقط مزاحمش نشید لطفا) :
pierce.2007@yahoo.com


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

توضیحات:

1 - به خونه ی ما چی کار دارین!
2 - آریاشهر سابق و فعلی
3 - به علت پیچیدگی مصراع یا مصرع دوم... معنیش : دستشو از دست داده پاشو نمیدونم دیگه
4 - فقط خیلی تکون میخوره تمرکز می خواد
5 - برای پرهیز از تکرار کلمه ی دانشگاه گفتم اداره
6 - بهشت زهرا همین بغلشه
7 - یه چیزای دیگم تو غذا میریزن حالا اینجا جاش نیست
8 - تم ایرانسل

با تشکر از
بخش حراست دانشگاه آزاد اسلامی شهر ری (یادگار امام)
دکتر پروفسور پی اچ دی جا اسبی
شرکت قطار شهری تهران بزرگ و شهر ری کوچک
سازمان مبارزه با اعتیاد و افزایش تقاضا
مدیرعامل شرکت تشک آرمان
شهرداری تهران
شرکت بنز سازی تبریز
سازمان آب و فاضل آب شهر ری
کارخانه جات سن ایچ، پپسی و P.K تقلبی
شیشه بری مش حیدر
عینک سازی تریبون
سایت پرشن گیگ
و MTN ایرانسل
دین دین دین، دین دین دین دین، دی دین دین
+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 20:16  توسط ممد  | 


اخیرا ما هر پستی میذاریم بعد که بازتابشو میبینیم پشیمون میشیم (من بیشتر).
هر پستی بذاریم باید بعدش بیایم از یه جامعه ای کسب حلالیت کنیم !
دفعه ی قبل که رفتی مترو عکس بندازیم یا بگیریم (حالا هر کوفتی) بهمون ماموریت داده شده بود از طرف خودمون که دکمه های Stop را بزنیم.
این دفعه هم به نوعی مکافات و اینا شد دیگه خوب من همین جا به اون دختر خطاب میکنم که درکت میکنیم و میدونیم چه حالی میده ولی خوب از اون دوست پسر و برادرت خجالت بکش ما یه غلطی کردیم تو باید خودت و بندازی تو چاه؟!
تو دیگه بزرگ شدی واسه خودت مردی شدی تازه شانس آوردی اینو نگفتیم که انگشتت تو دماغت بود.
نمیگی ما اگه بخوایم دفه ی بعد Stop رو بزنیم دستمون دماغی میشه؟! (دماغ با همین ق بود دیگه ؟)
در هر صورت ما به این چیزا در حالت عادی زیاد گیر نمیدیم نخ سوزن این یکی که خیلی گیر بود.
میلی هم به خود شیفتگی نداریم.
فقط پژمان اومده بود اینجا گفتیم یه پست بذاریم با اسم من و اون که سوژه بهتر از این متاسفانه گیرمون نیومد.
ولی این دختر از اون جایی که برادر پدر داره ما بهتون اعلام میکنیم این اون نبوده و تشابه اسمی بوده، تا بنده ی خدا آبروش نره.
آخه سپیده خانوم (این جدیده) خیلی به ما هشدار دادن که عذابی سخت در راه است. تازه عاشق هم نمیشن!
از قشر دختر ها هم عذر میخواهیم سوزن نخ مطهره (همینجوری) ... آخه ما الآن ...
چیزه اصلا شما بگین مطهره اسم دختره یا پسر؟ هان؟
تولد منم پسا پس مبارک دوباره ...کادو که نخریدین حداقل پول کفن و دفنمو بدین.
یه چیزی ... ما قصد پیدا کردیم هر ماه یه پست بذاریم از یه نویسنده ی دیگه. نویسنده ی مهمان این ماه اعلام آمادگی کنه! ما به قید قرعه یکی رو انتخاب می کنیم. البته ممکنه خارج از وبلاگ های همسایه باشه. (شرایطش هم فقط اینه که نوشتش قشنگ باشه)
پروژه های در دست احداث (کامینگ سون): ب.ا 2 ، مسابقه شماره 3 ، نظر سنجی جدید ، اشعار مربوط به دانشگاه ، اشعار مربوط به زیگول ، ماجراهای من و پسرم 4 و ...
و یه چیز دیگه وبلاگ ما به روز شد سر بزنین
ما هر چقدم وب سایت باشیم باز میگیم وبلاگ... چون در اصل وبلاگی مینویسیم (اینطوری بهتره دیگه)
موی ما هم به تازگی خیلی بلند شده فرصت نکردم برم کوتاه کنم.
اینم از پست امروز!
به همین سادگی!
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 21:24  توسط ممد 

 

عمو: خب عمو جان، بيا اينجا بگو ببينم امسال بهترين عيدي‌اي كه گرفتي چي بود؟

ـ بگم؟ يه ماشين پليس كه بابا جونم بهم داد

من: بيا بپر تو بغلم پسر گلم!!!

گاهي وقتا پسر آدم باعث ميشه آدم نسبت به تربيتي كه كرده احساس افتخار پيدا بكنه... پسره ديگه!

عمو: به به... بابات داداش منه ديگه، به من رفته! حالا بگو ببينم عمو جان، بابات خودش هم از كسي كادو گرفت؟

ـ آره!

ـ اِ؟! بهترين عيدي‌اي كه بابات گرفت چي بود؟

ـ اون لباسي كه امروز كادو دادش به شما

من: پسر تو درس و مشق نداري اومدي نشستي تو بغل من؟!

گاهي وقتا پسر آدم باعث ميشه آدم نسبت به تربيتي كه كرده احساس انزجار پيدا بكنه... پسره ديگه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 22:25  توسط پژمان تك‌دهقان  | 


 

سرنوشت: سلام! برای اولین بار ما کنار هم در حال گذاشتن پست هستیم!

 

خودنوشت:

در ایستگاه مترو به سر میبردیم که یهو اون گفت: دیدی؟!

من گفتم چیو؟

- دختره چقدر بهمون بد نگاه میکرد! نکنه آشنا بود؟

- نه بابا... اون که دو تا پسر دیگه هم باهاش بودن...

و چند ثانیه بعد در کمال تعجب تا دختر مورد نظر به انتهای پلکان برقی رسید و ما پامونو گذاشتیم روی پلکان، برق پلکان به اتمام رسید و ثابت گشت!

- دیدی؟!

- چیو؟!

- دختره دکمه Stop رو زد!

- برو بابا!!!

- به جان خودم!!!...

وارد قطار گشتیم... دختر نیز بود و آن دو پسر هم... اما تمام مدت نگاه دختر به ما بود... خدایا، این دیگه کیه؟! حتی داشتیم تصمیم میگرفتیم که بریم جلو و خیلی مودبانه آبروی دختره رو جلوی دوستان پسرش ببریم! میخواستیم بریم جلو و بگیم:" آقا، ببخشید، ما شما رو میشناسیم که این خانوم اینقدر ما رو بد نگاه میکنه؟" اما شانس آوردیم که ایستگاه بعدی پیاده شدیم و وقت نشد این کارو بکنیم... وگرنه معلوم نبود الآن کجا بودیم...

این است آن دختر و آن هم یکی از آن پسران کذا...

( آمدیم چشمهایش را شطرنجی کنیم دیدیم با این کار تنها مدرکی که نشان میدهد او به ما می نگرد از بین می رود)

 

خلاصه این که... آن روز گذشت و هرگز نفهمیدیم اون دختر (آن هم با وجود دوتا پسر دیگه باهاش) که بود و از جان ما چه میخواست... فقط تنها احتمالی که وجود دارد این است که:

اگر با من نبودش هیچ میلی                      چرا زد دکمه را با مشت لیلی؟!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 21:27  توسط من و اون  | 

 

سرنوشت1: ولادت با سعادت حضرت محمد ... (ن) را به همه مسلمين و خصوصاً شيعيان جهان تبريك و تسليت عرض مينماييم.

سرنوشت2 (بازگشت سرنوشت): وارد وبلاگ شدم ديدم آن بالا نوشته «توالت، توالت، توالتت مبارك...» من نيز به نوبه خودم توالت رو به تو ممد عزيز تبريك ميگم و در ضمن بهت نصيحت ميكنم كه اين جمله رو آويزه گوشت كن: «توالت فقط توالت ايراني» (خوانندگان ما در كشورهاي خارج از ايران، ناراحت نباشيد، خب... توالت فرنگي شما هم مبارك)

سرنوشت3: از اونجا كه بيستم فروردين روز انرژي هسته‌اي نامگذاري شده و از اونجا كه امسال سال نوآوري و شكوفه زني نام گرفته و از اونجا كه بيست و يكم فروردين رو روز تولد ممد نام گذاشته‌اند و از اونجا كه ممد در اين سال زندگيش كه گذشت براي اولين بار دانشجو محسوب ميشه و از اونجا كه دماغ ممد گنده‌ست (!) و از اونجا كه ممد به تازگي از كما خارج شده و از اونجا كه «سنگ قبري نوشته‌ام كه مپرس» و از اونجا كه مثلا ما رفيقيم و از اونجا كه... خلاصه تصميم بر اين نهاديم كه شعري گوييم به فراخور حال و به مناسبت سالروز بدبختي زمين، روز تولد محمّد ...! (صلوات!)

بسي طنز گفتي در اين سال پيش                        سفر هم به چمخاله و هم به كيش

عجب سال نيكي بُد و يك زيان                                           نديديم ما دو ز "اندرميان"

در اين سال آخر تو دانشجَوي (daneshjavi)     "پِيِ علم" و "بي علم"، «هَلْ يَسْتَوي؟»*

(* آيا مساويند؟)

(ولي اين بدان تو شوي كاردان                                 شناسم من آن كار را، آخ جان!)

خلاصه كه يك سال گنده شدي                                       ميان نهالان تو كنده شدي

(مي آمد كه گويم يكي طنز ناب                           دلم سوخت گويم كه زمبه شدي!)

ببينم! تو گنده شوي از كجات؟!                       نه طولت نه عرضت نه دستت نه پات!

اگر رشد آدم ز بيني بُدي                                     تو نوحي* و بيش از چنيني بُدي!

( * نوح + ي نكره است، نه فعل "هستي" )

ولي بين چطور اين جهان ظالم است                    همين ممدي كه الآن سالم است

پريروز در خواب خوش رفته بود                            كما بود و آن حول و حوش رفته بود

(من آن سنگ قبرش خودم ساختم                          ولي بيخودي وقت خود باختم)

چپ كنيد كليك را

 

آدرس: پارك جنگلي چيتگر، فاز غربي، تقاطع خیابان لاله و خیابان سرویس بهداشتی،

قطعه يك، رديف يك، واحد يك، طبقه همكف، زنگ اول

ببين بخت تو چون و طالع چگون                                كه دنيا شدي روز فخر جهون

تويي پيش و هسته بيايد ز پس                        (برو حال كن، گنده گشتي ملس!)

انرژي هسته نخواهيم ما                                               كه ممد بود يك انرژي زا

ولي اينهمه ادعا نيست بود                           تو بيست و يكم اين يكي بيست بود

هنرمند باش و هنرمند باش                                         براي بقيه تو يك پند باش

كه گفته شده از قديم الزمان                                    «بياموختم من ادب از بَدان»

بياموز بر ما تو آداب را                                           سخن گفتن و شيوه خواب را

(نتانم كه من خوب گويم ز تو                                   خصوصاً اگر مستقيماً به تو!)

خلاصه كه تبريك گويم به تو                                     نه محض تولد، كه دوربين نو

بماندم چه گويم در اين آخري؟!                               واسه آخر خوش زنم هر دري

پس اتمامْ با جمله‌اي گنده، پس                          «هنر نزد ايرانيان است و بس»!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 16:47  توسط پژمان تك‌دهقان  | 

سرنوشت:
یه شعر هست که میگه ممدان اغما روند، ابلهان باور کنند
به سلامتی کشور ما از بقال سر کوچه ما گرفته تا میوه فروشی ته کوچه رئیس جمهور اینقدر مردمش راستگو و صادق هستند که هر روز، روز سیزدهم فروردینه...
یک انسان رفته تو کما، این کجاش جالبه هی میاین میگین جالب بود!! داشتم دیار باقی رو وداع میگفتم! خوبه الآن بگم؟
... خودش با سنگ زد تو سرم حالا امده تو وبلاگ به همه میگه تصادف کرده خجالتم خجالتای قدیم ... ولی من بخشیدمش ... تا هر چی بقای عمرشه خاک دیگران بشه.
فقط میخواستم بگم وقتی رفتم تو کما اعضای منو من جمله دماغم اهدا کنید. آقای حسین هم که میگن قلبشون ظعیفه با ظ دسته دار قلبمو نصف قیمت بدین بهش. که خوب البته یه خورده زود به هوش اومدم و الآن کماکان از کما بیرونم.
از دعاهای خیر شما هم بسیار نهایت تشکر هستم و این مدت که تو کما بودم صدای دعاهاتونو میشنیدم و به لطف شما دارو ها اثر نکرد اما دعاها اثر کرد و علی رغم تلاش و کوشش بی وقفه ی عزرائیل من زنده موندم سُرِ مُرِ گنده ...
ولی از همه بد تر اینکه واسه من رفته بودن سنگ قبر سفارش داده بودن اونم کجا ! بغل دستشویی. (بعدا نشونتون میدیم)
پنجشنبه هم منو پژمان یه سفر شگفت انگیز به چیتگر داشتیم (که سفرنامشم شاید گذاشتیم تو وبلاگ) که اتفاقاتی جالبی توش رخ داد که خالی از لطف نیست که هیچ، پر از لطف هم نیست.
در کل کما خیلی جای باحالیه ایشالا قسمت بشه ایندفعه پژمان هم بره.

اما تو کمد که بودم یه شعری گفتم که محسن نامجو هم اومد تو خوابم ازم قبول کرد که کاش قبول نمیکرد... منم میذارمش اینجا چون بعد از اون حادثه مدتیه که وبلاگ بدون شعره. شعر بدین شرح است :



{با صدای آروم}
نامفهوم است
صدای بوی گل
خرزهره مار میخورد
خر بزه!
گربه ماستِ موسیر میخورد
تا ما طعمه ی حریق شویم
آسمان جیغ کشد آه ه ه...
احترام به احتراق میگذارد رعد رعد رعد {صدای رعد میاد}
پا به فرار نمی دوم
سنگ قبر میزنم بر سرم
بی صدا
بعد از ظهر، عصر آمدآ آ آی..
...{از اینجا با صدای بلند}
به ما چه که می نهی تفنگ در دست
به ما چه که میکند برادر مَ هَهَ هَهَ َست
یا ها هاو هاو هااااا هاها هاو
{با اندوه}
به ما چه که آب گل گرفته.. ته.. ته !...
انرژی در وسط نهفته.. ته.. ته..
آخه به ماااا چهههِهههِهِهِهههِهِهِ
آخخخخخخخ! خه به ما چههه
یاا آ آای
{سیییسسساکت بابا! مردم خوابن}

ناف نوشت: تا یادم نرفته اینو بگم دوست ما آقا سعید (زیگول) داره میره دوباره دیار غربت همه دعا کنید سالم برسه. دعای خیرتون بدرقه ی راهش باشه دیگه !!

برو برو بروو
به درازا کشیده
ختم به خیر شاید شده
بعله
نه!
بعله
به تو چه؟؟
نه نه نه ...
آخه به تو چه
لاینفک!
فکم پیاده هه هه شده
ناز نفسم
به چه میخوری قسم که چه سرهنگ؟
هیچ نگو ز میل لنگ ...لنگ ...لنگ
{اینجا داد بزن}
به ما چه که می نهی تفنگ در دست
به ما چه که میکشد برادر بَ هَ هَههَ هَهَه هَههَ.. (بقیش فید شد)
یا ها هاو هاو هااااا هاها هاو
به ما چه که جیر جیرک صدای در میدهد!
به ما چه که خر چو گاو می پرد....!
گوساله اژدهاها ها میخورد...
واآ آ آی
نه ..
به ما چه
جداً
به ما چه؟؟
... واآ آای...یاااا...

پا نوشت: حالا به ما چه که فردوسی پور گفته بود اولین قسمت 90 در سال 87 پانزدهم فروردین بعد از سریال مرد هزار چهره پخش میشه؟!
به ما چه که رشیدپور تو تبلیغش میگفت ((اصل مطلب که دست‌بوسی شماست)) و تو خودش که حسینیان نبود! و به ما چه که (فرهنگ)؟!
احتمالا علت حذف (فرهنگ) از آخر اسمشون اعتراض داریوش فرهنگ بوده!



پانوشت 2: در آخر از افراد زیر بسیار از طرف پژمان و یه خرده هم خودم به خاطر ناراحت کردنشون عذر می طلبم ...
سعید، محیا، احمد، ابله انسان نما، خدا(که این چند روزه کلی وقتش گرفته شد بنده ی خدا)، فرتا، حسین، مینا، اون یکی مینا، اسنفر (که باید اول از کما در بیام بعد برام دعا کنه)، زوزه (با اون همه فحشی که نثارم کردید تنم تو گور لرزید)، کامپرور، بنفشه خانم، سیاوش، میلاد و کلیه ی عزیزانی که اصلا نفهمیدن چی شده و براشون مهم هم نبود. ایشالله ممد انسان اینا هم خوب بشه زود تر (این دیگه واقعیه)
راستی دفعه پیش من مشت اول و زدم یادم باشه دیدمت 100 تومنو بگیرم.
راستی تر، روز 21 فروردین روز بزرگیه یادتون باشه.
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 13:12  توسط ممد  | 

خانمها آقايان...

بالآخره دعاهاي شما نتيجه داد

ممد حالش خوب شد...

يعني از اول هم حالش خوب شد...

منظورم اينه كه... انقدر دعاهاتون خوب كار كرد كه... از اولش هم حالش خوب بود!

ببخشيد... دروغ 13 كه ميدونيد چيه؟ عجب رسم پدر درآريه ها!

با حرفاي قشنگي كه خيلي از شماها زدين، به سختي دارم ميگم كه ممد حالش از اول هم خوب بوده و اون حرفا دروغ بود...

حالا ما يه معذرت خواهي بزرگ (خيلي خيلي خيلي بزرگ) به همه شما بدهكاريم. مخصوصا به اونايي كه بيشتر نگران شدن و بيشتر برامون مايه گذاشتن. كساني مثل سعيد (زيگول) كه ميخواست قبل از اينكه برگرده دانشگاهش تو تبريز يه پست ديگه بزاره اما گويا خبر دروغ ما انقدر غمگينش كرد كه بيخيال گذاشتن پستش شد. كساني مثل احمد عزيز كه اينهمه دعا كرد. اون هم چه دعاهايي... دعاهايي كه الآن هم كه ميخونمشون ناراحت ميشم كه همچين دوستي رو بي دليل غمگين كرديم. كساني مثل فرتا كه براي ممد حتي اشك هم ريخته... فرتا جان، كاش همانطور كه گفتي "باور نميكنم"، واقعا باور نميكردي... نميدانم، شايد هم بهتر باشه اين دروغ ما باعث نشه كه تو آدمي به همه چيز شكاك بشي... كساني مثل انسان(ابله سابق) ... يا محيا... از همه معذرت ميخوام.

باور كنيد برخلاف چيزي كه فكر ميكرديم موقع خوندن نظراتتون اصلا خنده‌مون نگرفت... برعكس، همش ناراحت بوديم از اينكه حالا با چه رويي واقعيت رو به شما بگيم. فقط ناراحت بوديم.

اما، دروغ چرا؟... از يه طرف هم من خوشحال شدم. چون فهميدم كه اگه يه روز من هم چيزيم بشه، كساني هستند كه انقدر براشون مهم باشم. (البته اگه همين الآنش هم چوپان دروغگو نشده باشيم)

دوستان، از همه شما ممنونم، و از همه‌تون طلب مغفرت ميكنم! حلالمون كنيد...

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 14:22  توسط پژمان تك‌دهقان  | 

بدم مياد از 13...

از اين عدد كثافت...

از اين عدد نحس.

بدم مياد از 13 به در...

از اين رسم احمقانه كه همه بي چون و چرا انجامش ميدن...

از اين روز احمقانه كه همه براي اينكه نحسيشو از بين ببرن خونه‌ي امن رو ول ميكنن و آواراه‌ي جنگلها ميشن.

اگه ما قصد به در كردن 13 رو نداشتيم...

اگه اون راننده كور براي رسيدن به پارك عجله نداشت...

اگه آمبولانس تو ترافيك ماشينايي كه همشون فقط و فقط به فكر اينن كه آخرين روز تعطيلات بهشون خوش بگذره، گير نميكرد...

الآن ممد تو كما نبود.

 

فقط دعا كنيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 23:53  توسط پژمان تك‌دهقان  | 

پیشگفتار: ابتدا از آنهایی که میان تو این وبلاگ هی به جان ما دعا میکنند،
بسیار نهایت متشکر هستیم.
---------------------------------------------------------------------------------

مصاحبه ی عادل فردوسی پور با مربی تیم ملی ایران (بر فرض که علی دایی نیست خوب!)





فردوسی: فکر میکنید علت باخت تیم ما چه بود؟
مترجم: اشکیس کی شیس کی شاش تو پاش؟
مربا: شاسخین پیخشا پیشی خشخش سیسی خیسی خوسیس اش!
مترجم: خوب ما نقاط ضعف و قوتشون رو به خوبی تشخیص دادیم اما متاسفانه نقاط قوتشون بیشتر بود.
فردوسی: شما رو نقاط ضعفشون دست گذاشتین؟
مترجم: پستی دستس نقطس دیش داش؟
مربا: پخ
مترجم: بله
فردوسی: ضعف هم کردن؟
مترجم: سس شش پخ پیف پیف؟
مربا: پخ پیف ایش پیش پیش ایشباخ.
مترجم: از لحاظ روحی بله ولی جسما از قدرت بدنی بالایی بر خوردار بودن.
فردوسی: شما از اونجایی که علی دایی تو زمین نبود احساس نمیکردین یه چیزی کمه؟
مترجم: شپش پخ زمیخ الی دایی تخ تخ زپخ؟
مربا: پخ!
مترجم: میگه مگه همون که تو دروازه بود دایی نبود!؟
فردوسی: پخ معنیش اینهمه حرف میشه؟
مترجم: پخ؟
مربی : پخ!
مترجم: نه الان همه حرفاشو پس گرفت.
فردوسی : با همون پخ؟
مترجم: پخ

---------------------------------------------------------
پانوشته: من در این مدت که نبودم در سفر بودم که البته میخواستم یه سفرنامه بنویسم که حسش نیامد!
هییییییی، هیییییییی .... ..



+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 21:13  توسط ممد  | 

- مامان، چرا باباها همش از بچه‌هاشون به عنوان يه واسطه استفاده ميكنن؟

- مگه چي شده پسرم؟

- خب چرا عمو عيدياي بابا رو داد به من كه بعدا باباي بيچاره‌م مجبور بشه به خاطر واسطه بودن من بهم پورسانت بده تا عيدياشو ازم بگيره؟ دلم واسه بابايي ميسوزه!

ــــــــــــــــــــــ

پ.ن: تمامي شخصيتهاي اين مجموعه داستاني، خيالي و ساخته ذهن نويسنده ميباشند، و هرگونه شباهت اتفاقيست. من پدر نيستم!

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 0:13  توسط پژمان تك‌دهقان  | 

 

- خب پسرم... اين كه سبزه و... سكه و سماق و... سركه و... سيب و... اينم از سمنو و... ديگه چيا اولشون سين داشت؟

- اممممم... ماهي!

- نه عزيزم. درسته كه ماهي تو سفره هفت سين هست اما اولش كه سين نداره...

از اونجا كه من يك مرد روشنفكر هستم (!) كاملا به پسرم حق ميدم كه هنوز اينو ندونه... اين موضوع اصلا چيز عجيبي نيست... هرچي باشه اون تازه 5 سالش شده و تازه داره ميره مهد كودك...

- بابايي

- بله پسر گلم؟

- مياي سر فرصت به بررسي فلسفه وجودي ماهي قرمز سر سفره باستاني هفت سين از ديدگاه نهيليستي پوچ گرا بنشينيم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 18:40  توسط پژمان تك‌دهقان  | 

و حالا پاسخ درست مسابقه:

نام شخصی که می بینید همانطور که در پست قبلی به آن اشاره شد "چیه؟" است. ((دی دی دین، دی دی دین، دی دی دی دی دین!))*
ماجرا از این قرار بودی که هنگامی که در مترو به سر می بردمی و از امام خمینی به سوی صادقیه در حرکت بودی نور شدیدی بر صورت خود احساس نمودی و به طرف منبع نور رفتی که این مرد را دیدی همانگاه مردی که با او درحال صحبت نشسته بودندی او را از او پرسیدندی که تو را اسم چه بودی وی پاسخ دادندی "چیه؟" و آن مرد دیگر نیز خود را معرفی نمودی و گفتی "هیچ چی!" و من را این اسامی عجیب بر تعجی عجیب آوردی و سعی بر آن کردی که عکسی بگیری و پستی در این باره گذاری و نیز شعری در وصف زیبایی های این شخص به حافظ سفارش کردندی تا بسرایندی و دیگران لذت برندی! (حافظ هم دیگه غزل و بیخیال شده. مثل ما شعر میگه)



ای به قربان سر بی موی تو ای کله صاف / ای که بالا رفته آن ابروی تو مویم بباف

ای نگاه نافذت کرده جوانان را اسیر / پیش چشمت مو بلندان خرد باشند و خمیر

ای کچل گرچه تو هستی فاقد موی بلند / در میان مردمان شهر باشی سربلند
آدمی این روزها با موی خود سازد کمند / کله ات اما چو اختر نور در شبها فکند

اهل این کشور بگویند او ندارد موی سر / بی خبر از آن که روید موی تو جای دگر

در جدال آب و شامپو کله باشد قهرمان / چون سبیلت مو نباشد در تمام این جهان
چون بدیدم نور از مغزت می آید آن زمان / همچو یابو جا نمودم دست خود اندرمیان

عکس را وقتی گرفتم از جمال و هیبتت / رفت ابروی چپت پایین بترسیدم ازت

پس گرفتم وام یک پای دگر از آن دو پا / مثل باد معده جستم، از سرت گشتم رها

من که ام کز بوی موی رفته ات گویم سخن / گر بخواهی موی من را، من بخوابم در کفن

حافظ از بهر تو رفته زلف خود را کنده است
آرزو دارد که روزی بر سرت مالد دو دست

و حالا برنده ی مسابقه:
برنده ی خوش شانس مسابقه ی ما کسی نیست جز ... آقای ابله
یه دست قشنگ به افتخارشون
آقای ابله جایزه ی شما یک دستگاه ماشین ...
ماشین ...
ماشین ...
ماشین حساب میباشد
اومم ... یه لحظه ... ببخشید از اتاق فرمان اعلام کردند ماشین حساب تمام شده ...
اتاق فرمان! الآن چی داریم؟ ... بله؟ ... بله اعلام کردند 50 هزار ریال کمک هزینه ی سفر به عتبات عالیات داریم که چون آقای تهیه کننده میخواد عیدی بده به بچش .... به هر حال ببخشید دیگه وقت برناممون هم رو به اتمامه دیگه تیتراژمونم رفت خوب ابله جان از خانواده تشکر کن ایشالله تو یه مسابقه دیگه باز هم برنده میشی و ... اصلا مهم اینه که در برنامه ی خوبمون شرکت کردی و برد و باخت مهم نیست ... ای بابا مرد که گریه نمیکنه
اگه دست من بود بچه ی آقای تهیه کننده رو میدادم یه روز دستت باشه ... به خانواده سلام برسون خوب دیگه تا مسابقه ای دیگر و جوایزی دیگر خدا یار و نگهدارتان

*: موسیقی متن فیلم ارّه
ا.ن: به خاطر صحبت های نژاد پرستانه و حرفهای توهین آمیز در این پست از طرف مدیریت وبلاگ از تمامی افراد مو دار به شدت عذر خواهی می کنیم.
+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 15:14  توسط ممد  | 

عید شما هم مبارک...
... صد سال به این سالها ...
... سال خوبی داشته باشید ...
... سال نو شما هم مبارک ...
... ای بابا این کارا چیه ...
تو رو خدا خجالتمون ندین ...
اهمممم .. اووممم ...
... این که کمه! ... یه پنج تومن دیگه بزار روش خیرشو ببینی ...
... ؟؟!

پ ن: وزارت بهداشت اعلام کرده بود مردم قبل از سال تحویل حتما ماسکاشونو بزنن ممکنه اون حادثه ی پارسال دوباره رخ بده ... امیدواریم شما زده بوده باشین
پ ن 2: فردا جواب مسابقه رو اعلام میکنیم جایزشم فردا میگیم
ا.ن: باشه حالا عیدتونم مبارک
ا.ن 2: بازم داره پانوشت بیشتر میشه ها !
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 17:24  توسط من و اون  |