تبليغاتX
اندرمیان
 

در خبرها آمده: قليان هم تعطيل! نه اينكه خودم از طرفداران قليان باشم، نه، اتفاقا بنده اهل هيچگونه دود و دم (غير از دود جوجه‌ كباب!) نيستم و بلكتم مخالف! (حذف فعل "هستم" به قرينه‌ي معنوي!) اما سوالي كه براي بنده پيش آمده اين است كه چرا تا به حال هيچ ارگان و سازمان و مقامي با سيگار تابلو (كه حتي روي پاكتش هم به چه گنده‌گي نوشته عامل اصلي سرطان است) مخالفت نكرده و غير قانوني اعلام نكرده‌اند؟ چرا بايد اين سيگار غرب زده استكبار (كه تازه عامل اصلي سرطان هم هست!) واسه خودش راست راست (!) تو خيابونا بگرده و اونوقت اين قليان شرق زده مستضعف بايد چپ چپ تو خونه‌ها يواشكي مورد استعمال قرار بگيرد؟ تازه هيچ جاي قليان ننوشته عامل اصلي سرطان است كه هيچ ناصرالدين شاه نشان هم هست! (يك جور مهر استاندارد خاصه!)

من موندم جووناي اين مملكت بايد كجا و چطوري تفريح كنن؟ سينما كه تعطيل (شايد ظاهرا باز باشند اما باطنا وضعيتشون تعطيله) شهربازي كه تعطيل (رجوع شود به پرانتز قبلي) كلاب و دنسينگ كه تعطيل (نه تو رو خدا، بيا برات بازش كنيم!) پارتي كه تعطيل... اينترنت كه تعطيل (جايزه براي كسي كه تفاوت بين تعطيلي اينترنت و قيلتر را در ايران پيدا كند) ماهواره كه تعطيل (5 تا شبكه توپ پر از برنامه‌هاي جالب و متنوع داريم با شبكه‌هاي خبر و آموزش و قرآن... ديگه چي كم دارين نمك نشناسا؟!) ديگه به قليان و قهوه‌خانه هم كه رحم نمي‌كنند. اونوقت ميمونه چي؟ تفريح‌هاي زيرزميني... كه عبارت است از هر كدوم از اينا بعلاوه ورژن خطرناكش... يعني قليان با هروئين سرو مي‌شود... پارتي با همراهي قرص محترم اكس... اينترنت به همراهي قيلتر شكن عزيز و باقي ضمائم... […] به صرف […] الكلي! […] با […] ! و الي آخر...

دفتر خاطرات بنده در 5 سال آينده (دقيق نمي‌دانم، شايد هم 4 يا 3 سال!) را تصور كنيد: "...قهوه‌خانه‌ها كه اصولا از همان 5 سال پيش (دقيق نمي‌دانم، شايد هم 4 يا 3 سال!) تعطيل شده. آخه قهوه‌خانه بدون قليان مي‌خواد كله‌پاچه بده دست مردم؟ اين ميراث فرهنگيمون كه پريد! صادرات قليان ايران هم كه تعطيل گشته و بازار قليان فروشها كساد. من خودم يادمه كه تا همين 5 سال پيش (تقريب گفتم ديگه... گير نديد به 4 يا 3 سالش) همه فك و فاميل از خارج سفارش گليم و قليان ايران رو مي‌دادند، اما حالا... چند وقت پيش بابام رفته بود آلمان يه قليان هيتلر نشان آورد! بماند كه هيچ وقت اون چند تا تار هيتلر جاي اون سبيلِ كلفت روي قليان‌هاي خودمونو نمي‌گيره! اما ديروز اخبار اعلام كرد كه آلمان قليان رو به اسم خودش تو يونسكو ثبت كرده! آخه اي نازي، تو كجا بودي وقتي تو قهوه‌خونه‌هاي ما چشم چشمو نمي‌ديد؟ آخه اي غرب، تو كه سيگار رو به اسم خودت داري، ديگه به قليان ما هم حسودي مي‌كني؟ تازه به روي خودم نميارم كه سيگارت عامل اصلي سرطان هم هست. آدم نمي‌دونه چي بگه والا... اين فلاني ]نام رئيس جمهور وقت![ هم كه داره خودشو مي‌كشه كه ثابت كنه ما سالهاست قليان رو داريم و خودمون چند سال پيش (حالا 5 يا 4 يا 3 سالش چه فرقي مي‌كنه؟) استفاده‌شو ممنوع كرديم. (البته واسه ما هم نيستا، اما خب يه فعاليتهايي روش ]مخصوصا رو شيشه‌اش[ كرديم كه!) در هر صورت امروز تو ايران سيگار(همون عامل اصلي سرطان!) زنده است و قليان مرده..."

حالا نگاه كنيد ديگه... اگه 5 سال ديگه همين اتفاقا نيفتاد (البته با احتمال 2 سال اينور و آنور شدن!)

هر سال يكي عالِم از ايران ببرند  مولانا و بوعلي به يك آن ببرند

اما دگر از خنده ببايد بگريست بر كشور ابلهي كه قليان ببرند!

 

آن خانه‌ي قهوه كه به دائم در آن مي‌كشيدي و كشيده‌اند از قليان

اعلام شده توسط وزارتي گويا بُوَد اصل عامل اين سرطان

آن لوله دراز بي حيا را بنگر آن است كه آلوده بكرده تهران

ما دود نمي‌خواهيم و داريم زياد سوغاتيِ زيره را ببردي كرمان؟

جانم به فداي سيگار و دود خرش! كه دود معطر برده است اين سرمان

جاسوسه و عامل جناياته و غرب قليان كه دارد از شهنشاه نشان

قليان كه غرب است و در آبش فحشاست ديگر چه شود اگر كِشندش نسوان!

مقبول نيفتاد به تو اينهمه عل؟ حيف تلف انرژي و وقت و زمان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 18:39  توسط پژمان تك‌دهقان  | 

بیا تا گـل برافـشانیم و می در ساغر اندازیم
 
فـلـک را سقـف بـشـکافیم و طرحی نو دراندازه ای جدید با ابعاد متفاوت درست کنیم باشه؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 2:1  توسط ممد  | 

بیامد درون از برون آن گوزن... امممم... اهم!... اااا... ممممم... برایش نه قافیه دارم نه وزن...!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 1:15  توسط پژمان تك‌دهقان  | 

گاهی اوقات نمیشه فهمید طرف خوابیده یا مرده!

دهانت باز شد چون اسب آبی نمیدانم که مردی یا که خوابی
چو بگذشت از زمانت مدتی چند بدیدم زنده ای همچون گلابی
شنفتم خر و پف سر داده ای تو به تو خندید مرد کَل حسابی
به سان تو در آن سو مرد دیگر به خمیازه بکرد او دستیابی
برفت اندر درون خواب او هم خر و پف نیز آمد چون جوابی
بماند اندر میان آن مرد بی مو همانا بر سیبیلش داد تابی
بگفتا ای فلک گشتم کلافه بیامد بر سرم حال خرابی
همانگه خواستم عکسی بگیرم از آن کله بیامد باز تابی
نشد تصویر آن لحظه به خوبی که من آن را بیندازم به قابی


The image “http://msnlion.persiangig.ir/image/DSC00178.JPG” cannot be displayed, because it contains errors.
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 1:40  توسط ممد  |