و حالا پاسخ درست مسابقه:
نام شخصی که می بینید همانطور که در پست قبلی به آن اشاره شد "چیه؟" است. ((دی دی دین، دی دی دین، دی دی دی دی دین!))*
ماجرا از این قرار بودی که هنگامی که در مترو به سر می بردمی و از امام خمینی به سوی صادقیه در حرکت بودی نور شدیدی بر صورت خود احساس نمودی و به طرف منبع نور رفتی که این مرد را دیدی همانگاه مردی که با او درحال صحبت نشسته بودندی او را از او پرسیدندی که تو را اسم چه بودی وی پاسخ دادندی "چیه؟" و آن مرد دیگر نیز خود را معرفی نمودی و گفتی "هیچ چی!" و من را این اسامی عجیب بر تعجی عجیب آوردی و سعی بر آن کردی که عکسی بگیری و پستی در این باره گذاری و نیز شعری در وصف زیبایی های این شخص به حافظ سفارش کردندی تا بسرایندی و دیگران لذت برندی! (حافظ هم دیگه غزل و بیخیال شده. مثل ما شعر میگه)

ای به قربان سر بی موی تو ای کله صاف / ای که بالا رفته آن ابروی تو مویم بباف
ای نگاه نافذت کرده جوانان را اسیر / پیش چشمت مو بلندان خرد باشند و خمیر
ای کچل گرچه تو هستی فاقد موی بلند / در میان مردمان شهر باشی سربلند
آدمی این روزها با موی خود سازد کمند / کله ات اما چو اختر نور در شبها فکند
اهل این کشور بگویند او ندارد موی سر / بی خبر از آن که روید موی تو جای دگر
در جدال آب و شامپو کله باشد قهرمان / چون سبیلت مو نباشد در تمام این جهان
چون بدیدم نور از مغزت می آید آن زمان / همچو یابو جا نمودم دست خود اندرمیان
عکس را وقتی گرفتم از جمال و هیبتت / رفت ابروی چپت پایین بترسیدم ازت
پس گرفتم وام یک پای دگر از آن دو پا / مثل باد معده جستم، از سرت گشتم رها
من که ام کز بوی موی رفته ات گویم سخن / گر بخواهی موی من را، من بخوابم در کفن
حافظ از بهر تو رفته زلف خود را کنده است
آرزو دارد که روزی بر سرت مالد دو دست
و حالا برنده ی مسابقه:
برنده ی خوش شانس مسابقه ی ما کسی نیست جز ... آقای ابله
یه دست قشنگ به افتخارشون
آقای ابله جایزه ی شما یک دستگاه ماشین ...
ماشین ...
ماشین ...
ماشین حساب میباشد
اومم ... یه لحظه ... ببخشید از اتاق فرمان اعلام کردند ماشین حساب تمام شده ...
اتاق فرمان! الآن چی داریم؟ ... بله؟ ... بله اعلام کردند 50 هزار ریال کمک هزینه ی سفر به عتبات عالیات داریم که چون آقای تهیه کننده میخواد عیدی بده به بچش .... به هر حال ببخشید دیگه وقت برناممون هم رو به اتمامه دیگه تیتراژمونم رفت خوب ابله جان از خانواده تشکر کن ایشالله تو یه مسابقه دیگه باز هم برنده میشی و ... اصلا مهم اینه که در برنامه ی خوبمون شرکت کردی و برد و باخت مهم نیست ... ای بابا مرد که گریه نمیکنه
اگه دست من بود بچه ی آقای تهیه کننده رو میدادم یه روز دستت باشه ... به خانواده سلام برسون خوب دیگه تا مسابقه ای دیگر و جوایزی دیگر خدا یار و نگهدارتان
*: موسیقی متن فیلم ارّه
ا.ن: به خاطر صحبت های نژاد پرستانه و حرفهای توهین آمیز در این پست از طرف مدیریت وبلاگ از تمامی افراد مو دار به شدت عذر خواهی می کنیم.
نام شخصی که می بینید همانطور که در پست قبلی به آن اشاره شد "چیه؟" است. ((دی دی دین، دی دی دین، دی دی دی دی دین!))*
ماجرا از این قرار بودی که هنگامی که در مترو به سر می بردمی و از امام خمینی به سوی صادقیه در حرکت بودی نور شدیدی بر صورت خود احساس نمودی و به طرف منبع نور رفتی که این مرد را دیدی همانگاه مردی که با او درحال صحبت نشسته بودندی او را از او پرسیدندی که تو را اسم چه بودی وی پاسخ دادندی "چیه؟" و آن مرد دیگر نیز خود را معرفی نمودی و گفتی "هیچ چی!" و من را این اسامی عجیب بر تعجی عجیب آوردی و سعی بر آن کردی که عکسی بگیری و پستی در این باره گذاری و نیز شعری در وصف زیبایی های این شخص به حافظ سفارش کردندی تا بسرایندی و دیگران لذت برندی! (حافظ هم دیگه غزل و بیخیال شده. مثل ما شعر میگه)

ای به قربان سر بی موی تو ای کله صاف / ای که بالا رفته آن ابروی تو مویم بباف
ای نگاه نافذت کرده جوانان را اسیر / پیش چشمت مو بلندان خرد باشند و خمیر
ای کچل گرچه تو هستی فاقد موی بلند / در میان مردمان شهر باشی سربلند
آدمی این روزها با موی خود سازد کمند / کله ات اما چو اختر نور در شبها فکند
اهل این کشور بگویند او ندارد موی سر / بی خبر از آن که روید موی تو جای دگر
در جدال آب و شامپو کله باشد قهرمان / چون سبیلت مو نباشد در تمام این جهان
چون بدیدم نور از مغزت می آید آن زمان / همچو یابو جا نمودم دست خود اندرمیان
عکس را وقتی گرفتم از جمال و هیبتت / رفت ابروی چپت پایین بترسیدم ازت
پس گرفتم وام یک پای دگر از آن دو پا / مثل باد معده جستم، از سرت گشتم رها
من که ام کز بوی موی رفته ات گویم سخن / گر بخواهی موی من را، من بخوابم در کفن
حافظ از بهر تو رفته زلف خود را کنده است
آرزو دارد که روزی بر سرت مالد دو دست
و حالا برنده ی مسابقه:
برنده ی خوش شانس مسابقه ی ما کسی نیست جز ... آقای ابله
یه دست قشنگ به افتخارشون
آقای ابله جایزه ی شما یک دستگاه ماشین ...
ماشین ...
ماشین ...
ماشین حساب میباشد
اومم ... یه لحظه ... ببخشید از اتاق فرمان اعلام کردند ماشین حساب تمام شده ...
اتاق فرمان! الآن چی داریم؟ ... بله؟ ... بله اعلام کردند 50 هزار ریال کمک هزینه ی سفر به عتبات عالیات داریم که چون آقای تهیه کننده میخواد عیدی بده به بچش .... به هر حال ببخشید دیگه وقت برناممون هم رو به اتمامه دیگه تیتراژمونم رفت خوب ابله جان از خانواده تشکر کن ایشالله تو یه مسابقه دیگه باز هم برنده میشی و ... اصلا مهم اینه که در برنامه ی خوبمون شرکت کردی و برد و باخت مهم نیست ... ای بابا مرد که گریه نمیکنه
اگه دست من بود بچه ی آقای تهیه کننده رو میدادم یه روز دستت باشه ... به خانواده سلام برسون خوب دیگه تا مسابقه ای دیگر و جوایزی دیگر خدا یار و نگهدارتان
*: موسیقی متن فیلم ارّه
ا.ن: به خاطر صحبت های نژاد پرستانه و حرفهای توهین آمیز در این پست از طرف مدیریت وبلاگ از تمامی افراد مو دار به شدت عذر خواهی می کنیم.
+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 15:14  توسط ممد
|





