تبليغاتX
اندرمیان
 

اللهم صل علی محمد و آل مُح...
دیکش! آخخخخ!!! دوکش!!! بوم!! گلومب!!! کیو کیو!!! بنگ بنگ!!! اوووووووخ!!! دوباره دیکش!!! گومپ!!! یه گومپ دیگه!!! دیلیلیلیلینگ! دیلیلیلیلینگ!
دخترم، بعدا زنگ بزن، سرم شلوغه!
بوکش!! گومبش!!! گیمبش!!! آخخخ!
ناگهان محمود... آقا این چه کاریه؟ چرا خشونت؟ در کشور ما دعوا کار بدیه! صلح و دوستی خوبه! انسانیت و بستنی! شوکولات! بچه های توی خونه!
(دقائقی بعد در رختکن)
- هوووع.... هووووع.....هووووع...
- آقای خبرنگار لطف کنید برای ما توضیح بدین...
- هوووع...هووووع....هووووع...
- اهم! میشه لطفا به ما بگین چه اتفا...
- هوووع...هووووع...
- آقا میشه یه دیقه استفراغ نکنید؟!!!؟
- هوووع؟
- پرسیدم چه اتفاقی افتاد؟ لطفا هر اتفاقی که افتاد رو با جزئیاتش برای ما شرح بدین.
- استفراغ می کردُم!... جزئیاتش هم بگُم؟
- نه خواهشا! منظور بنده خارج از رخت کن بود. ماجرای امروز رو از ابتدا تعریف کنید.
- راستش امروز از خواب بیدار شُدُم. بعد تخت و درست کردُم رفتُم نون بگیرُم، یادُم افتاد شلوار پام نکردُم. برگشتُم شلوار پام کردُم رفتم بیرون بازم فکر کردم یادم افتاد اصلا شهر خودمون نیستم! بعد یادم افتاد مسواک هم نزدم! یه خورده دیگه فکر کردم یادم افتاد اصلا مسواک با خودم نیاوردم...
- آقای خبرنگار منظور ما این نبود شما اصلا لازم نیست توضیح بدین، فقط لطف کنید بگین چه کسی شما رو مورد ضرب و شتم قرار داد؟!
- خدا...
- خدا! بله از قدیم گفتن چوب خدا صدا نداره.
- خدا...داد...
- خدا داد؟ مرد حسابی چرا اشتباه خودتو گردن خدا میندازی؟ خدا که بد نمیده! بنده ی خدا بد میده! خدا خرمشهرو آزاد میکنه و اینا...
- خداداد زد!
- خدا، داد زد سرت؟ آقا داری هذیون میگی! استراحت کن!
- ای وای! میگم خداداد عزیزی زد.
- خدا، دادِ عزیزی زد؟ منظورتو نمی فهمم واضح تر صحبت کن.
- ای خدا! خداداد عزیزی سرمربی پیام خراسان!
- آهان! خب صداش کنم؟ کارش داری؟
- نه! اون منو زد!
- کی؟ درست نشون بده، این آقای پشت سری منو میگی؟
- آییی!!! آقای خداداد عزیزی سرمربی تیم پیام خراسان بنده رو مورد ضرب و شتم و جرح قرار دادند.
- نه بابا!
- هوووووع...



علی کریمی... پاس میده به طالب لو... طالب لو با یه برگردون! خطا! ببینین داور چه جایی خطا میگیره!... روی پرچم کرنر!...
عادل: آها! آقای خطاشناس این صحنه به نظر شما خطا بود؟!
- اتفاقا باید بگم فقط همین یه صحنه تو کل بازی مشکوک نبود.
- بله! ااین صحنه چطور؟!
- این صحنه هم همینطور که ملاحظه میکنید...
- این یکی چی؟!
- اینجا هم بازیکن در حال...
- آها! اینجا این صحنه خیلی مشکوکه! این چی؟
- ب!
- بله! فعلا با شما کاری نداریم. تماس تلفنی داریم با آقای خداداد عزیزی از مشهد و خبرنگار آسیب دیده از بیمارستان شیراز... آقای خبرنگار، آقای عزیزی سلام!
- سلام!
- الآن کدومتون بودین سلام کردین؟
- من!
- من کیه؟
- من منم.
- کدوم من؟
- من نوعی.
- آقا لطفا خودتو معرفی کن!
- من خداد عزیزی هستم یک قهرمان ملی.
- سلام خداداد! آقای خداداد راسته که این خبرنگار بیچاره رو زدی؟
- بله درسته!
- درسته؟!
- نه نیست!
- آقا من گیج شدم! اول گفتی درسته حالا میگی نیست؟
- من نگفتم.
خبرنگار: من گفتم.
عادل: آهان! میشه لطفا هر وقت به هرکدومتون گفتم جسد همونی که گفتم بپره وسط؟
- ...
- خب آقای خبرنگار اگه ممکنه لطفا صدای گیرندتون رو کم کنید.
- چرا؟ صدای منو دو بار می شنوید؟
- نه، میخوام صدای تلویزیون بیمارای دیگرو اذیت نکنه. خب! میشه بفرمایید چه اتفاقی افتاد؟
- هیچی یه لحظه سیم تلفن و با سیم سِرُم اشتباه گرفتم سوزنش از دستم دراومد... چیزی نیست دوباره فرو کردم تو دستم.
- !!! میشه ماجرای ضرب و شتم و تعریف کنید؟
- آقا بازی که تموم شد من از جام بلند شدم گفتم برای سلامتی آقا امام رضا و رهبر معظم انقلاب امام ِ خمینه ای و آقا خداداد یه صلوات بندری پسند ختم به خیر کنید که دیدم آقای عزیزی مثل غزال تیزپا داره با اشتیاق میاد طرفم. دستامو باز کردم... بعد گفتم لعنت بر دستی که بی موقع باز شود، چنان مشتی زد به مشکم که اشکم دراومد، بعدش دیدم حدود ده پونزده نفر دیگه هم اضاف شدن که فکر کردم میخوان ما رو جدا کنن نگو میخواستن درشتاشو سوا کنن، آقای عزیزی از جلو مشت میزد، آقای دیِگو لگد از پشت میزد! آقای فردوسی پر! من تا اون روز فکر میکردم این صهیونیستا که فلسطینیا رو میزننا! خب؟ همش فیلم سینماییه، تخمه میشکستم می خندیدم، نمیدونستم اخباره، فکر میکردم نوار غزه رو میذارن تو ضبط، آهنگ گوش میدن، ولی وقتی این صحنه هارو دیدم دیگه خندم نمیگیره!
- جالبه!... خب آقای عزیزی شما برای دفاع از خودتون چی دارین بگین؟
عزیزی: آقای فردوسی پور من اگه زده بودم میگفتم زدم. من تا حالا هر کی رو زدم گفتم. آقای مهدوی کیا رو زدم، دایی رو زدم، استیلی رو زدم، پسر همسایه رو زدم، یکی داشت رد میشد تو خیابون همینجوری گرفتم زدمش، دخترم 10 گرفته بود زدمش، آقای فردوسی پور زیاد حرف بزنی تو رم میزنم! من اصلا همینجا اعتراف میکنم که تا حالا 8 نفرو کشتم، ولی هنوز این آقا رو نزدم.
- پس شما هیچ تماس فیزیکی با ایشون نداشتین؟
- نه من فقط تماس تلفنی داشتم. ایشون فحش ناموس دادن ده، نه، هشت، هفت نفر ریختن سرش زدنش.
- پس شما چطور دکمه ی پیرهنتون کنده شد؟
- من چندتا پله بالاتر داشتم دعوا رو رصد میکردم که ایشون تعادلشو از دست داد برای این که نیفته دست انداخت به پیرهن من دکمشو کند، افتاد از پله ها پایین. دکمه رو هم یادگاری برد شهرشون.
خبرنگار: من حرف ایشون رو تکذیب میکنم. آقای عزیزی پیرهنش اصلا از همون اول هم دکمه نداشت.
عادل: درسته آقای عزیزی؟
- خدا سر شاهده، به جان تک بچم که میخوام سر به تنش نباشه، من همیشه قبل از مسابقه دکمه های پیرهنمو چک میکنم. آقای فردوسی پور حرف این جماعتو باور نکن! اینا واسشون سناریو مینویسن.
- منظورتون جامعه ی خبرنگارا ست دیگه؟!
- اممم...



خبرنگار: آقای فردوسی پور ایشون چندروز پیش اومدن بیمارستان از من رضایت بگیرن، گفتن منو به خاطر کار بدی که کردم ببخشید، غلط کردم، گل خوردم، من دستتو میبوسم. نذاشتم ببوسه! گفتن دخترشون خونه منتظره. از من خواستن از شکایتم صرفه جویی کنم، من اون شب حالم خیلی بد بود ایشون هم دهنشون بو میداد گذاشتم بره، ولی بعدا مثل سگ پشیمون شدم. بعدشم آقای پیروانی هم زنگ زد اول گوشی رو ور نداشتم بعد دیدم بیمارای دیگه صداشون دراومد، برداشتم گفتم کیه؟ یادم افتاد پای تلفنم، گفتم شرمنده بفرمایید. گفت من پیروانیم خداداد به من زنگ زده گفته وسط شما وساطت کنم. حالا جون مادرت، تو رو به ضامن آهو قسم، از خون آقای عزیزی بگذر، قهرمان ملیه، گناه داره. من گفتم اولا کدوم پیروانی؟ ثانیا قهرمان ملی فقط علی دایی و رضا زاده هستن...  حالا هادی ساعی هم یه خورده هست ولی خداداد عزیزی دیگه نیست. گفت: من افشینم، گفتم افشین که قطبیه، گفت نه! افشین ایرانیه یه مدت تو کره بوده، کروی شده، اون خرسه که قطبیه. گفتم خرس که داداشته با اون شیکمش! گفت: خودت خرس نیستی با اون هیکلت؟! گفتم شتر خودتی!...
- خب؟
- هیچی دیگه! قطع کرد.
عزیزی: آقای فردوسی پور من اصلا نمیدونم پیروانی کدوم خریه که بخوام بهش زنگ بزنم... یعنی نه اینکه ندونم، ولی آخرین باری که باهاش صحبت کردم، سر بازی ایران-استرالیا بود... من رفتم بیمارستان کلی پول گل و کمپوت دادم. اصلا من که نمیگم، شما روزنامه هارو بخون نوشته خداداد عزیزی یک خبرنگار را راهی بیمارستان کرد، خب کار بدی کردم فرستادمش بیمارستان؟!
عادل: من فکر کنم یکی از شما دو تا دارین دروغ میگین. بهرحال ما قضاوت این امر خطیر رو بر دوش کمیته ی انضباطی می نهیم.



چند دقیقه بعدتر...
 کمیته انضباطی: با سلام خدمت آقای فردوسی پور و شاکی و متهم... طبق بررسی های چند روز اخیر و شواهد و مدارک بدست آمده از محل حادثه به دو نظریه ی متفاوت دست یافتیم که از این قرار است:
نظریه ی اول اینه که اصلا دعوایی در کار نبوده و ضرب و شتمی صورت نگرفته. نظریه ی دوم اینه که گرفته!
عادل: خب خیلی متشکریم از شما! خدانگهدار... تماس بعدی با آقای علی دایی، آقای دایی سلام!
دایی: سلام و زهل مال، خیلی عذل میخوام، خیلی ببخثیید، دو نفل همدیگلو زدن به من چه لبطی داله؟
عادل: تماس بعدی آقای حسین رضا زاده...
رضا زاده: هه هه خب جوونن هه هه بذار بزنن، هه هه.
عادل: آقای خاتمی پشت خط هستند، سلام آقای خاتمی، اول بگین بالاخره در انتخابات ریاست جمهوری شرکت می کنید؟
- به نام خدا و با عرض سلام، به نظر من همه ی مردم ایران باید در انتخابات شرکت کنند. این وظیفه ی ماست.
عادل: خب، نفر بعد، آقای یوزارسیف...
یوزارسیف: آقای خبرنگار، شما امروز از بیمارستان مرخص میشی، ولی شما آقای عزیزی، شما چند وقت دیگه کلاغا موهاتو میخورن کچل میشی!
عادل: کارآگاه علوی... بفرمایید
علوی: من میتونم نتیجه ی تحقیقاتی که به عمل آوردم رو تو چند خط برای شما بیان کنم...
روی بدن بیمار اثر کبودی ناشی از مشتی دیده میشه که فقط در سبک میمون مست آموزش داده میشه. همونطور که می دونید تنها دو نفر در دنیا با این سبک آشنایی دارن، جکی چان! و خداداد عزیزی.
عزیزی: من اعتراض دارم، من برای چی باید این سبک و بشناسم؟
علوی: اعتراض وارد نیست! همه ی دنیا میدونن که شما برادر دوقلوی آقای جکی چان هستید و شما تو بیمارستان از دست پرستار افتادین و این شکلی شدین...
عادل: پس به خاطر همین بود که آقای خبرنگار بالا می آوردن؟
علوی: نه! اینطور نیست. طبق تحقیقاتم علت تهوع آقای خبرنگار این بوده که ایشون شب قبل در مسیر شیراز-خراسان به رستوران بین راهی رفته و از ششلیک مسموم تغذیه کرده بودن. بنابراین میتونم به زبان ساده تر در یک جمله بگم... خداداد کتک زد، خبرنگار شیشلیک خورد.
عادل: عجب! شما چی میگین آقای خطاشناس؟

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 17:15  توسط ممد  | 

عادل: به نام خدا با عرض سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات و ادارات و امارات به در گاه حق تعا .......... اینا، درخدمت شما هستیم با یکی دیگر از سری برنامه های نود.
در این قسمت از دو نفر از بیسکویتان داوری کشورمون دعوت کردیم تا با هم مروری داشته باشیم بر صحنه های مشکوک این فصل و داوری مسابقات رو مورد تجزیه و تحلیل قرار بدیم.
اولین بیسکوییتی که امشب میهمان برنامه ی نود هستن، آقای محمود داوری نژاد یکی از داوران برجسته ی ایران در زمان ناصرالدین شاه و مخترع دستگاه خطایاب داوری، یکی از افتخارات روستای خودشون هستن.
محمود در سن هفت سالگی در روستای کوچکی به نام کش از توابع تنب کوچک چشم به جهان گشود. او کار خود را از هشتاد و هفت در پارک هادی ساعی با عنوان پارکبان آغاز نمود و اولین سوت خود را هنگامی که گربه ای سعی داشت از روی چمن عبور کند به صدا در آورد.  به گفته ی محمود علاقه ی او به سوت زنی از زمانی شروع شد که یکی از دوستانش صاحب سوتی شده و از صبح تا شب سوت میزده و بچه های محل برای تجریه ی سوت زنی مبالغ خود را جمع نموده و مدت کوتاهی در حدود سی ثانیه به سوت زدن می پرداختند. علاقه ی شدید محمود و اوضاع مالی نامناسب خانواده اش او را بر این داشت که همانند خری دوپا برای تجربه ای هر چند کوتاه ولی نه چندان طولانی به دوستش سواری دهد. عاقبت، اهالی محل، آن سوت را به آب اندر انداخته و خلاصی یافته.
او در سال 42 برای رقابت بین دو تیم کلنگ سازی نوآباد و بارسلونای بوشهر قضاوت نموده که برای اون زمان، خیلی بوده.
دومین بیسکوییت امشب هم ..... امممممم ..... آقای ... لطفا خودتونو معرفی کنید و از سوابق داوری خودتون برای بینندگان تعریف کنید.
- هَهههههههههههههههههههه......
- حسن؟
- ههههههههههه
- حمید؟
- ههههههههههههههه
- هژیر؟
- چوم!
- آهان! عطسه بود!
- فررررررر فیسسسسسسس ف ف ف! خب تموم شد.
- حالا لطف میکنید بگین؟
- بنده سید مهیار خامنه ای بهرمانی اسفراینی گلمردی کماری ری شهری میان دو آبی آب قرمزی خروس نشان جزوکزانی مجاهدی نیک عهد اصل هستم. متولد بهشت زهرا، تحصیلاتم رو تا کلاس ششم اکابر ادامه دادم...
- خب از افتخاراتی که تا حالا کسب کردید برای ما بگین.
- من از افتخاراتم اینه که یه ایرانی سربلند هستم. یکی از دندون هامو تو جوشکاری از دست دادم. آغا رو دوست دارم و انرژی هستیه حقی مسلمی ماست. به اون آمریکای فاسد هم بگین کور خوندی باید پای لرزشم بشینی.
- بله، ارتباط تلفنی داریم از قطب شمال با افچینگ. سلام آقای افچینگ اگه ممکنه توضیح بدین که چرا تیم شما در مقابل مسواک کرمان و پیامک خراسان اینقد بد ظاهر شد؟ لطفا دلیلشو ...
افچینگ: غلط کردی! گل خوردی! گلاب به روت! پاشو جمش کن این برنامه ی مسخرتو. باغ وحش درست کردی! اهم! ببینید من اصلا برام فرقی نمی کنه که کی ببره. اصلا برد و باخت مهم نیست. از وضعیت داوری هم هیچ گله ای ندارم. قبلا هم اینارو گفتم. خیلی محترمانه برخورد کردم. اصلا دعوا چیه. همه باید با هم دوست باشیم. لگد نزنیم. گاز نگیریم...
- اِااا... آقای افچینگ این درسته که وقتی سرفه می کنید تغییر شخصیت می دین؟
- اهم! زر نزن، میام اونج!(تق) بیب... بیب ...بیب ... بیب...
- بله! گویا ارتباط قطع شد. خب حالا می پردازیم به بحث صوانح مشکوک داوری. در این صحنه که مشاهده می فرمایید، بازی بین دو تیم استقلال تهرون و صبای قم هست که بازیکن استقلال علیرضا اکبرپودر اینجا بازیکن تیم حریف و نقش زمین می کنه و به آرامی از روش رد میشه و صورتش رو با میخ های کفشش آشنا میکنه. داور هم کمک مربی تیم صبا رو از زمین می اندازه بیرون که یه وقت خدای نکرده اعتراضی نکنه. در همین راستا دوستان ما در پخش زحمت کشیدن گزارشی تهیه کردند که به اتفاق می افتیم ... نه! میبینیم.
گزارشگیر: آقای اکبرپودر می شه برای ما بفرمایید که شما چرا بازیکن تیم صبا رو له کردین؟
- بابا هر کس دیگم جای من بود همین کارو می کرد، ایشون داشتن خیلی محترمانه پیراهن بنده رو می کشیدن، منم با خودم گفتم حتما میل به وصلت دارن. منم گفتم کی بهتر از ایشون خانواده به این خوبی و متدینی! پدر تو حوزه فعالیت میکنه. مادر تو گشت ارشاد. خواهر هم که همیشه تو امر خیر پیش قدم هستند. پسر هم که کو ندارد نشان از پدر. ماهم یه دستی تکون بدیم و یه اتصالی برقرار کنیم دیگه! این شد که منم خیلی محترمانه از ایشون خوارشونو خواستگاری کردم. اما ایشون ناگهان منصرف شدن و خیلی محترمانه به من گفتن مگر اینکه از رو جنازه ی من عبور کنید. منم گفتم هر چی شما صلاح می دونین. به هر حال خودشون خواستن که این وصلت سر نگیره و خواهرشون رو دستشون بمونه!
...
عادل: خب برمیگردیم به ... آقایون از خودتون پذیرایی کنین، بیکار نشینین! خب! یه صحنه ی مشکوک دیگه هم هست که مربوط به بازی پیروزی و مسواک کرمانه که بازیکن پیروزی توپ رو با دستش یک بار به زمین می کوبه پنالتی هم که خب حتما نبوده دیگه حالا خود بازیکن و داور این مسابقه پشت خط هستن ازشون میخوایم توضیح بدن چرا آخه!
بازیکن: به نام خداوند فوتبال برتر کزین لیگ بدتر نیاید زهر در... سلام ای هموطن، آخه بد بینی تا کی؟ بی دینی تا کی؟ آدم میاد ثواب کنه گلاب میشه! آخه شما بگین چه خطایی از من سر زده اومدم یه لحظه باد توپ رو چک کنم. زدم زمین هوا نرفت. افتاد جلو پام. نه! این خطاست؟ جان من! این خطاست؟!
عادل: اِاِ... شما صحبت دیگه ای ندارین؟  
- نه خیر. فقط لطف کنین این اذان رو زود تر پخش کنین ما در توانمون نیست. ما ورزشکارا واسمون سخته. خیلی ممنون. التماس دعا.
- خب از صحبتای ایشون که چیزی دستگیرمون نشد. بریم سراغ داور این دیدار. آقای مسعود مداری شما چه حرفی دارین؟
مداری: الو! نود؟ آهان! حالا صداتون اومد. هه! چه باحال من تا حالا در یک زمان از این فاصله صدا و تصویرو باهم نداشتم!
- لطف کنید در مورد صحنه ی hand توضیح بدین.
- ببینید آقای عادل! ما تو داوری فوتبال یه اصطلاحی داریم به نام سوتی دادن. یعنی از هر سوتی بگیری از همون سوتم می دی! بعدشم من بارها گفتم! من بعد از افطار با زبان روزه چطور میتونم دروغ بگم؟ الآن از هرکی بپرسین میگه پنالتی نیست!
- آقایون کارشناس پنالتی نیست؟
کارشناس 1: غلط کردی! خیلی هم هست!
کارشناس 2: هست هست!
مداری: خب! نه منظورم اینا نبود. مثلا از ناظر بازی بپرسید!
عادل: تماس با ناظر بازی هم برقرار شد. سلام آقای ناظر. لطفا خودتونو معرفی کنید. بگین پنالتی بوده یا خیر؟
ناظر: سلام بنده جلال مداری هستم، تو خونه ابومسعود صدام میکنن! نه پنالتی نیست!
- چرا؟
- چون فاصله نزدیک بوده و بازیکن هل شده و قاطی کرده، به جای پاش از دستاش استفاده کرده. فیلمشم می فرستیم فیفا جوابشم تا پایان فصل اگه خدا بخواد می آد.
- به نظر من که این بازیکن در بسکتبال آینده ی بهتری داره!
- درسته اما مثلا من نوعی...
- اهه! مگه مداری نبودی؟
- چرا! این یه اصطلاحه. من نوعی در رباط کریم برای تیم مقاومت F.C و میخ 1387 برای دو تیم لوکوموتیو مترو و خودپرداز سازی سوزن گرد و بازی ایران و استرالیا  سوت می زدم.
- جدا! قضاوت بین این دو تیم رو شما بر عهده داشتین؟
- نه آقا! فقط سوت می زدم، یعنی تشویقشون می کردم!
- آها! خب حالا چه ربطی داشت؟
- به چی؟!
- خب دیگه کم کم از حضور شما مرخص می شیم. پول تلفنمون زیاد می شه. به به! آقای خیابانی این طرفا!
خیابانی: سلام بر حداد عادل! چه خبر از لیگ بدتر؟ اوففففف! از کت و کول افتادم. پرواز های پکن همه پر بودن. فدراسیون هم به ما پول بیلیت نداده بود. مجبور شدم با اتوبوس بیام تهران. اما جاتون خالی تو این مسابقات پاره المپیک کلی مدال بردیم که بسی باS انبساط خاطر ماست. از همین جا دست همه ی ورزشکاران با غیرت و حماسه ساز ایران رو می بوسم.
- می ذارن ببوسی؟
- چی؟
- هیچی! شما این چند وقت ایران نبودی در جریان این سریالای ماه رمضون نیستی. راستی یه خبری من امروز تو روزنامه خوندم. این قضیه ی دستگیری 108 زن خیابانی چیه؟
- دارم واست!... ببینم رفتی گفتار درمانی؟ آخه دیگه جمله هات کش نمیاد.
و این داستان همچنان ادامه دارد...
-------------------------------------------------------
پشت نویس: بیسکوییت ها دارن میوه می خورن.
شیش تاییاش!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 0:18  توسط ممد  | 

دین هو هو هو هه هو دین هو هو هو هه هو دی دی هو هه هو... هو هو (تیتراژ برنامه)
فردوسی: بله موسیقی زیبای برنامه مون بود کار آقای دی جی علی گیتور... ای وای راستی! یادم رفت! بسم الله رحمن رحیم با عرض سلام و خسته نباشید در خدمت شما هستیم با یکی دیگر از سری برنامه های نووووووووووووود و با تشکر از اینکه تا این وقت شب بیدار موندید تا برنامه ی ما رو ببینید مهمون امشب برنامه ما آقای فیروزه کریمی هستند که ملاحضه میکنید مثل دسته ی گل ....
- فیروزه نه... فیروز!
- آخ ای وای ببخشیییییییییییید فیروز ... آقای کریمی اگه موافق هستید به اتفاق یه مروری داشته باشیم روی این صحنه ی گل...
فیروز کریمی: اِهه مگه صحنه داره؟
فردوسی: کجاشو دیدیییییییییییییییییی!
کریمی: خوب اینو که خودم دیدم دوباره میزاری داغ دلمو تازه کنی؟
- ببینید اینجا پشت هیجده داور خطا میگیره بعد... نه اصلا واضحه ببین اینجا که میخوره زمین اصلا آفساید بوده چرا پنالتی میگیره؟
- کجا آفسایده آخه اون همه آدم دارن نگاه میکنن چرا فقط تو فهمیدی!؟
- نه ببینید از این زاویه مشخصه... این بازیکن توپ رو از اون طرف بازیکن رد میکنه بعد خودش میاد از این طرف میگیره خوب این آفسایده دیگه... بعدشم که اون بازیکن بر میگرده توپ رو میزنه داور دست به جیب میشه ولی به نظر من باید یه کارتم به بازیکن شما نشون میداد تا اینجوری تمارض نکنه تازه آفساید هم بود.
- هان؟
- هیچی بابا.
- یه لیوان آب نداری بدی گلوم خشک شد.
- نه متاسفانه تهیه کننده پول آب رو نداده آب و قطع کردن حالا تو که هنوز چیزی نگفتیییییی!
- خوب از اول می گفتی من نمیومدم.
- ااااِ زرنگیییی؟ (انگشتشو میذاره رو گوشش) بله.. گویا ارتباط تلفنی داریم با کارشناس داوری آقای صادقی جون سلام آقای صادقی جون اگر صدای بنده رو میشنوید لطفا برای بینندگان توضیح بدید تو این صحنه چه اتفاقی افتااااااااااااااااااااااااااد؟
صادقی جون: الو برنامه نود؟
کریمی: نه اشتباه گرفتی عزیزم اینجا زایشگاهه.
صادقی جون: بله!؟
فردوسی: باهات شوخی میکنهههههههه نکن دیگه فیروزهههههههه!
- زهر مار!
فردوسی: آقای صادقی جون ببینید در این صحنه شما میبینید که داور داره دست به جیب میشه بعد میبینید که یه دستمال سفید از تو جیبش در میاره باهاش ددددددددماغشو میگییرهههههههه فکر میکنید علتش چی بود آقای صادقی جون؟
- بله اول از همه سلام عرض میکنم خدمت تمامی دوست داران ورزش بالاخص ورزش فوتبال با تشکر از برنامه خوبتون و ریاست محترم صدا سیما و تمامی دست اندر....
- بدو دیگه وقت نداریم.
- کاران ... من فکر میکنم تنها علتی که میتونه داشته باشه اینه که داور مسابقه بعد از بازی دیروز رفته خونه جلوی کولر خوابیده و سرما خورده و حتی تو این تصویر میبینید که داره می لنگه یعنی حداقل دو تا پینیسلینم زده خوب اینقدر سرمای شدیدی خورده که هنوز خوب نشده. البته با عرض معذرت باید بگم من الآن تصویرو ندارم ما با دیش شبکه ها رو میگیریم امروز ریختن خونمون دیشارو جمع کردن.
- خوب وقت شما تموم شد به خانواده سلام برسونین خدافظ .
- من هم ب! ... (قطع شد)
- خوب حالا آقای کریمی اینجا توپ از بالای دروازه میره بیرون بعد داور میگه پنالتی باید تکرار بشه به نظر شما اگه توپ میرفت تو دروازه بازم باید تکرار میشد؟
- ببین سعدی ...
- فردوسی هستم
- حالا هر کی هستی واسه خودت هستی تو ببین شب که میری خونه هر کانالی که میزنی میبینی داره فیلم تکراری میزاره تازه تکرارشم دوباره فرداش میزاره حالا چه اشکالی داره ما یه بار پنالتیو تکرارش کنیم؟
- نه دیگه شما دوباره دارین وارد حاشیه میشی! فوتبال و با صدا و سیما قاطی نکن! ... در ضمن تا یادم نرفته تکرار این برنامه فردا بعد از ظهر پخش میشه کسایی که خوابشون برده میتونن فردا نگاه کنن.... (دستشو میزاره رو گوشش) خب از اتاق فرمان میگن منتخبی از شکار لحظه های این فصل آماده ی پخشه که به اتفاق میبینییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییم.
(تصویری از جای خالی فیروز کریمی)
...
فردوسی: علی دایی در حال تف کردن در زمین حریف.
اکبر میثاقیان در حال تف زدن به موی سرش.
شیث رضایی در حال فحش دادن به خار مادر مردم.
افشین قطبی در حال پرش از روی حمید استیلی!



منصوریان در حال خرید از میوه فروشی سر کوچه ی احمدی نژاد.
فیروز کریمی در حال تقلید از دروازه بان و crazy frog.



محسن خلیلی تیر کمانشو در میاره تصادفا تیرش میخوره به چشم یه سرباز بدبخت!



این بازیکن هم که داره کفش هم تیمیشو پاک میکنه هم تیمیش رفت... ولی همچنان داره پاک میکنه!
تو این صحنه هم که ... میپره هوا و در همین حین ناگهان یکی از بازیکنا شورتشو میگیره و خودش از توش در میاد. چه صحنه اییییییییییییییییی!



اینجا هم که لپ منو میکشن! ایییییی
...



این تصاویر ورزشی مسخره رو هم با هم دیدیم بر میگردیم به ادامه برنامه... دوستان هم محبت کردن آقای کریمی رو به زور برگردوندن سر صحنه.
... آقای کریمی یه صحنه ی مشکوکی هست که... آهان! تو این صحنه که ظاهرا رو بازیکن شما خطا میشه چرا داور سوت نمیزنه؟
- آقا تا کی میخوای این برنامه ی مسخره و سوالای مزخرفتو ادامه بدی؟ من رفته بودم از سر خیابون آب بگیرم گلوم خشک شده بود این حراستتون منو همچین تکل کرد که با صورت خوردم تو پله ها دماغم شکست حالا دماغم شده مثل رضا ... حالا کی جواب این کارو میده آخه؟ اون وقت واسه من صحنه ی اون تکل و میزاری خوب ببین بازیکن ما چجوری داره قسمش میده داور اعتقادی به خدا نداره به من چه اصلا؟ من دیگه میرم اهواز.
- اِ کجااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟ آخ گوشم! اِ گویا ارتباط تلفنی داریم با آقای علی داییییییییییییییی! سلام آقای دایی هنوز نخوابیدی؟
دایی: به نام خدا، آهای عادل پدل سگ بازم داشتی پشت سل من حلف میزدی ؟ بیام اون جا فکتو بیالم پایین؟ ...
- اِ! آقای دایی من کی پشت سرتون حرف زدم این چه طرز برخورده نه! اصلا! ...
- خفه شو! الان میام سقف بلنامتونو میالم پایین پدل سگا!
- هه! ما که برناممون سقف نداره اینا دکورن اسگل...
- دکولتونم میالم پایین ...
- خب نود دیقه ی ما هم تموم شد تا برنامه ی بعدی همتونو به خدای اِاا بزرگ .. می سپارم!
- پدل سگ!...
دین هو هو هو هه هو دین هو هو هو هه هو دی دی هو هه هو... هو هو هو هو
-------------------------------------------------------------------------------------------------
عکسها از فارس، برنا، مهر و علی کاظمی!
سنگ نوشت: دیروز رفتم چیتگر دیدم سنگ قبره هست ولی اون وریه! نمیدونم کی این کارو کرده ولی هر کی بوده ایشالله یکی سنگ قبر خودشو برگردونه. آخه نمی گی تنم تو گور می لرزه ؟!
راستی اون موقع فدراسیون تیروکمان به خلیلی به خاطر تبلیغ این ورزش یه قبضه تیر کمان هدیه داده مبارکش باشه ...
- پدل سع! (تق! .. بیب بیب بیب بیب بیب...)

به علت اینکه این پست رو بی مزه نوشتم در عوض یه جوک واقعی که با این ایام هم تناسب داره تعریف میکنم!
یه روز امام با اطرافیانش نشسته بودن تو خونه و امام هم که خیلی حوصلش سر رفته بود تصمیم گرفت بقیه رو سر کار بذاره.
پس آنها را خواند و گفت: شما از خانه خارج شوید و در بزنید من هم هر کی که در بزنه میگم کیه.
آنها هم از خانه خارج شدند اولین نفر در زد. (تق تق تق)
- کیه؟
- ! آقا مگه نگفتین هر کی در بزنه میگم کیه!؟
- خوب ایطور شد دیگه! ما هم گفتیم کیه!
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 23:11  توسط ممد  | 

پیشگفتار: ابتدا از آنهایی که میان تو این وبلاگ هی به جان ما دعا میکنند،
بسیار نهایت متشکر هستیم.
---------------------------------------------------------------------------------

مصاحبه ی عادل فردوسی پور با مربی تیم ملی ایران (بر فرض که علی دایی نیست خوب!)





فردوسی: فکر میکنید علت باخت تیم ما چه بود؟
مترجم: اشکیس کی شیس کی شاش تو پاش؟
مربا: شاسخین پیخشا پیشی خشخش سیسی خیسی خوسیس اش!
مترجم: خوب ما نقاط ضعف و قوتشون رو به خوبی تشخیص دادیم اما متاسفانه نقاط قوتشون بیشتر بود.
فردوسی: شما رو نقاط ضعفشون دست گذاشتین؟
مترجم: پستی دستس نقطس دیش داش؟
مربا: پخ
مترجم: بله
فردوسی: ضعف هم کردن؟
مترجم: سس شش پخ پیف پیف؟
مربا: پخ پیف ایش پیش پیش ایشباخ.
مترجم: از لحاظ روحی بله ولی جسما از قدرت بدنی بالایی بر خوردار بودن.
فردوسی: شما از اونجایی که علی دایی تو زمین نبود احساس نمیکردین یه چیزی کمه؟
مترجم: شپش پخ زمیخ الی دایی تخ تخ زپخ؟
مربا: پخ!
مترجم: میگه مگه همون که تو دروازه بود دایی نبود!؟
فردوسی: پخ معنیش اینهمه حرف میشه؟
مترجم: پخ؟
مربی : پخ!
مترجم: نه الان همه حرفاشو پس گرفت.
فردوسی : با همون پخ؟
مترجم: پخ

---------------------------------------------------------
پانوشته: من در این مدت که نبودم در سفر بودم که البته میخواستم یه سفرنامه بنویسم که حسش نیامد!
هییییییی، هیییییییی .... ..



+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 21:13  توسط ممد  |