تبليغاتX
اندرمیان
 
عادل: به نام خدا با عرض سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات و ادارات و امارات به در گاه حق تعا .......... اینا، درخدمت شما هستیم با یکی دیگر از سری برنامه های نود.
در این قسمت از دو نفر از بیسکویتان داوری کشورمون دعوت کردیم تا با هم مروری داشته باشیم بر صحنه های مشکوک این فصل و داوری مسابقات رو مورد تجزیه و تحلیل قرار بدیم.
اولین بیسکوییتی که امشب میهمان برنامه ی نود هستن، آقای محمود داوری نژاد یکی از داوران برجسته ی ایران در زمان ناصرالدین شاه و مخترع دستگاه خطایاب داوری، یکی از افتخارات روستای خودشون هستن.
محمود در سن هفت سالگی در روستای کوچکی به نام کش از توابع تنب کوچک چشم به جهان گشود. او کار خود را از هشتاد و هفت در پارک هادی ساعی با عنوان پارکبان آغاز نمود و اولین سوت خود را هنگامی که گربه ای سعی داشت از روی چمن عبور کند به صدا در آورد.  به گفته ی محمود علاقه ی او به سوت زنی از زمانی شروع شد که یکی از دوستانش صاحب سوتی شده و از صبح تا شب سوت میزده و بچه های محل برای تجریه ی سوت زنی مبالغ خود را جمع نموده و مدت کوتاهی در حدود سی ثانیه به سوت زدن می پرداختند. علاقه ی شدید محمود و اوضاع مالی نامناسب خانواده اش او را بر این داشت که همانند خری دوپا برای تجربه ای هر چند کوتاه ولی نه چندان طولانی به دوستش سواری دهد. عاقبت، اهالی محل، آن سوت را به آب اندر انداخته و خلاصی یافته.
او در سال 42 برای رقابت بین دو تیم کلنگ سازی نوآباد و بارسلونای بوشهر قضاوت نموده که برای اون زمان، خیلی بوده.
دومین بیسکوییت امشب هم ..... امممممم ..... آقای ... لطفا خودتونو معرفی کنید و از سوابق داوری خودتون برای بینندگان تعریف کنید.
- هَهههههههههههههههههههه......
- حسن؟
- ههههههههههه
- حمید؟
- ههههههههههههههه
- هژیر؟
- چوم!
- آهان! عطسه بود!
- فررررررر فیسسسسسسس ف ف ف! خب تموم شد.
- حالا لطف میکنید بگین؟
- بنده سید مهیار خامنه ای بهرمانی اسفراینی گلمردی کماری ری شهری میان دو آبی آب قرمزی خروس نشان جزوکزانی مجاهدی نیک عهد اصل هستم. متولد بهشت زهرا، تحصیلاتم رو تا کلاس ششم اکابر ادامه دادم...
- خب از افتخاراتی که تا حالا کسب کردید برای ما بگین.
- من از افتخاراتم اینه که یه ایرانی سربلند هستم. یکی از دندون هامو تو جوشکاری از دست دادم. آغا رو دوست دارم و انرژی هستیه حقی مسلمی ماست. به اون آمریکای فاسد هم بگین کور خوندی باید پای لرزشم بشینی.
- بله، ارتباط تلفنی داریم از قطب شمال با افچینگ. سلام آقای افچینگ اگه ممکنه توضیح بدین که چرا تیم شما در مقابل مسواک کرمان و پیامک خراسان اینقد بد ظاهر شد؟ لطفا دلیلشو ...
افچینگ: غلط کردی! گل خوردی! گلاب به روت! پاشو جمش کن این برنامه ی مسخرتو. باغ وحش درست کردی! اهم! ببینید من اصلا برام فرقی نمی کنه که کی ببره. اصلا برد و باخت مهم نیست. از وضعیت داوری هم هیچ گله ای ندارم. قبلا هم اینارو گفتم. خیلی محترمانه برخورد کردم. اصلا دعوا چیه. همه باید با هم دوست باشیم. لگد نزنیم. گاز نگیریم...
- اِااا... آقای افچینگ این درسته که وقتی سرفه می کنید تغییر شخصیت می دین؟
- اهم! زر نزن، میام اونج!(تق) بیب... بیب ...بیب ... بیب...
- بله! گویا ارتباط قطع شد. خب حالا می پردازیم به بحث صوانح مشکوک داوری. در این صحنه که مشاهده می فرمایید، بازی بین دو تیم استقلال تهرون و صبای قم هست که بازیکن استقلال علیرضا اکبرپودر اینجا بازیکن تیم حریف و نقش زمین می کنه و به آرامی از روش رد میشه و صورتش رو با میخ های کفشش آشنا میکنه. داور هم کمک مربی تیم صبا رو از زمین می اندازه بیرون که یه وقت خدای نکرده اعتراضی نکنه. در همین راستا دوستان ما در پخش زحمت کشیدن گزارشی تهیه کردند که به اتفاق می افتیم ... نه! میبینیم.
گزارشگیر: آقای اکبرپودر می شه برای ما بفرمایید که شما چرا بازیکن تیم صبا رو له کردین؟
- بابا هر کس دیگم جای من بود همین کارو می کرد، ایشون داشتن خیلی محترمانه پیراهن بنده رو می کشیدن، منم با خودم گفتم حتما میل به وصلت دارن. منم گفتم کی بهتر از ایشون خانواده به این خوبی و متدینی! پدر تو حوزه فعالیت میکنه. مادر تو گشت ارشاد. خواهر هم که همیشه تو امر خیر پیش قدم هستند. پسر هم که کو ندارد نشان از پدر. ماهم یه دستی تکون بدیم و یه اتصالی برقرار کنیم دیگه! این شد که منم خیلی محترمانه از ایشون خوارشونو خواستگاری کردم. اما ایشون ناگهان منصرف شدن و خیلی محترمانه به من گفتن مگر اینکه از رو جنازه ی من عبور کنید. منم گفتم هر چی شما صلاح می دونین. به هر حال خودشون خواستن که این وصلت سر نگیره و خواهرشون رو دستشون بمونه!
...
عادل: خب برمیگردیم به ... آقایون از خودتون پذیرایی کنین، بیکار نشینین! خب! یه صحنه ی مشکوک دیگه هم هست که مربوط به بازی پیروزی و مسواک کرمانه که بازیکن پیروزی توپ رو با دستش یک بار به زمین می کوبه پنالتی هم که خب حتما نبوده دیگه حالا خود بازیکن و داور این مسابقه پشت خط هستن ازشون میخوایم توضیح بدن چرا آخه!
بازیکن: به نام خداوند فوتبال برتر کزین لیگ بدتر نیاید زهر در... سلام ای هموطن، آخه بد بینی تا کی؟ بی دینی تا کی؟ آدم میاد ثواب کنه گلاب میشه! آخه شما بگین چه خطایی از من سر زده اومدم یه لحظه باد توپ رو چک کنم. زدم زمین هوا نرفت. افتاد جلو پام. نه! این خطاست؟ جان من! این خطاست؟!
عادل: اِاِ... شما صحبت دیگه ای ندارین؟  
- نه خیر. فقط لطف کنین این اذان رو زود تر پخش کنین ما در توانمون نیست. ما ورزشکارا واسمون سخته. خیلی ممنون. التماس دعا.
- خب از صحبتای ایشون که چیزی دستگیرمون نشد. بریم سراغ داور این دیدار. آقای مسعود مداری شما چه حرفی دارین؟
مداری: الو! نود؟ آهان! حالا صداتون اومد. هه! چه باحال من تا حالا در یک زمان از این فاصله صدا و تصویرو باهم نداشتم!
- لطف کنید در مورد صحنه ی hand توضیح بدین.
- ببینید آقای عادل! ما تو داوری فوتبال یه اصطلاحی داریم به نام سوتی دادن. یعنی از هر سوتی بگیری از همون سوتم می دی! بعدشم من بارها گفتم! من بعد از افطار با زبان روزه چطور میتونم دروغ بگم؟ الآن از هرکی بپرسین میگه پنالتی نیست!
- آقایون کارشناس پنالتی نیست؟
کارشناس 1: غلط کردی! خیلی هم هست!
کارشناس 2: هست هست!
مداری: خب! نه منظورم اینا نبود. مثلا از ناظر بازی بپرسید!
عادل: تماس با ناظر بازی هم برقرار شد. سلام آقای ناظر. لطفا خودتونو معرفی کنید. بگین پنالتی بوده یا خیر؟
ناظر: سلام بنده جلال مداری هستم، تو خونه ابومسعود صدام میکنن! نه پنالتی نیست!
- چرا؟
- چون فاصله نزدیک بوده و بازیکن هل شده و قاطی کرده، به جای پاش از دستاش استفاده کرده. فیلمشم می فرستیم فیفا جوابشم تا پایان فصل اگه خدا بخواد می آد.
- به نظر من که این بازیکن در بسکتبال آینده ی بهتری داره!
- درسته اما مثلا من نوعی...
- اهه! مگه مداری نبودی؟
- چرا! این یه اصطلاحه. من نوعی در رباط کریم برای تیم مقاومت F.C و میخ 1387 برای دو تیم لوکوموتیو مترو و خودپرداز سازی سوزن گرد و بازی ایران و استرالیا  سوت می زدم.
- جدا! قضاوت بین این دو تیم رو شما بر عهده داشتین؟
- نه آقا! فقط سوت می زدم، یعنی تشویقشون می کردم!
- آها! خب حالا چه ربطی داشت؟
- به چی؟!
- خب دیگه کم کم از حضور شما مرخص می شیم. پول تلفنمون زیاد می شه. به به! آقای خیابانی این طرفا!
خیابانی: سلام بر حداد عادل! چه خبر از لیگ بدتر؟ اوففففف! از کت و کول افتادم. پرواز های پکن همه پر بودن. فدراسیون هم به ما پول بیلیت نداده بود. مجبور شدم با اتوبوس بیام تهران. اما جاتون خالی تو این مسابقات پاره المپیک کلی مدال بردیم که بسی باS انبساط خاطر ماست. از همین جا دست همه ی ورزشکاران با غیرت و حماسه ساز ایران رو می بوسم.
- می ذارن ببوسی؟
- چی؟
- هیچی! شما این چند وقت ایران نبودی در جریان این سریالای ماه رمضون نیستی. راستی یه خبری من امروز تو روزنامه خوندم. این قضیه ی دستگیری 108 زن خیابانی چیه؟
- دارم واست!... ببینم رفتی گفتار درمانی؟ آخه دیگه جمله هات کش نمیاد.
و این داستان همچنان ادامه دارد...
-------------------------------------------------------
پشت نویس: بیسکوییت ها دارن میوه می خورن.
شیش تاییاش!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 0:18  توسط ممد  | 

 

- بابايي... از اون بستنيا برام ميخري؟

- باشه گل پسر...

- بابا جون... از اين بادكنكا برام ميخري؟

- چشم عزيزم...

- بابا، اينو برام ميخري؟

- چشم پسرم...

- بابا، اونو برام ميخري؟

- اي بابا... باشه پسر...

عجب گيري كرديما... ايندفعه ديگه اگه چيزي بخواد بهش ميگم نه... ديگه داره زيادي لوس ميشه... اينهمه تو كتابهاي روانشناسي گفتن به بچه‌تون بگيد نه و حتي اگه گريه كرد هم پاي حرفتون بمونيد، چون در غير اين صورت ياد ميگيره كه هر دفعه با گريه كارشو راه بندازه... آره... حتي اگه گريه كنه هم ديگه براش چيزي نميخرم...

- بابايي...

- بله؟

- ماشين كنترلي ميخوام!

- نه!

- (سكوت)

- (سكوت)

- (سكوت)

- كدوم مدلشو ميخواي پسرم؟

هرچي فكر ميكنم يادم نمياد توي هيچ كدوم از اين كتاباي روانشاسي مطلبي راجع به اينكه "اگر بچه‌تون بهتون چشم‌غره رفت..." نوشته باشه...

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 3:26  توسط پژمان تك‌دهقان  | 

گروه اجتماعی شبکه یک سیما تقدیم می شود!
اندرمیان پرزنتس...
                      با حضور...
                                   تعدادی بازیگر!
                                         ... و دست اندر کار بی کار!
                                                              این قسمت: آخرین قسمت.

سکانس اول: اینوقت شب تو خونه!
(صدای زنگ در) زییییییییییییینگ!...
(صدای زنگ در- بلند تر) زییییییییییییییینگ!... زییینگ!
(دوربین از وسط به دو طرف) (مادر رو به پسر با نگرانی) یعنی کدوم خری میتونه باشه اینوقت شب؟
(پسر رو به دیوار) حتما مامورین زحمت کش شهردارین!
(مادر به پسر) خب مادر برو درو باز کن ببین کدوم خریه!
(متفکرانه) اومممم...
(با چهره ای مملو* از التماس)  برو مادر جان! دلت میاد اون بنده خدا رو پشت در نگه داری؟  برو برات تاپ می خرما!
- لپ تاپ!
- حالا لپ لپ هم می خرم. (پافشارانه) برو دیگه!
(با گوشهایی دراز) باشه مادر.
- اون آشغالارم سر رات بذار دم در.



سکانس دوم: دم در!
(دوربین رو به در با زاویه ی 45 درجه)
(زییییییییییییییییییییییییییییییییییینگ)
...
تیس! (صدای باز شدن در)*
(متعجبانه) اِه! سلام دایی اینوقت شب اینجا چی کار میکنی؟
(متبسمانه) ببینم! زنگتون خرابه؟
- نه دایی! ولی فکر کنم دیگه سوخت. بفرمایین تو...
(متبسمانه) ببینم این آشغالا چیه؟ بذار ببینم...
دایی به خدا آشغاله! توش گنج نیست. بفرمایین تو!
(پسرک را با دست به سویی هدایت میکند) برو اونور.
- (تکان دادن سر)
(با تاکید) برو دیگه!
...
اییییو دوف! (صدای بستوندن در)
)خروج از کادر)
- یا آلا!
...



سکانس سوم: اینوقت شب توی خونه 2.


(در حال ظرف شستن) بفرمایید تو! اِوا سلام فرخ!
(با حرکات دست و سر و کمر) سلام فرخ نده! حالت خوبه!؟
(در حال خشک کردن دست) هییییییییی! بد نیستم داداش. پویا جان کی بود؟
- دایی فرخ بود دیگه!
- چیزی شده فرخ؟
- نه چیزی که نشده. اومده بودم حالتو بپرسم.اهم! پویا مگه تو درس نداری بچه!؟
- نه دایی فرخ! امتحانامون تموم شده!
- خب برو به اون خانوم بی ادبه زنگ بزن! ببین باباش هنوز نمرده.
- نه دایی اون باباش دیوونست مریضه حوصله ی درد سر ندارم!
(دوربین بسته رو فرخ) (با عصبانیت) پویا جان منو مادرت میخوایم با هم صحبت کنیم. چرا نمی فهمی؟ آخه تو چجوری رفتی دانشگاه؟
- (تکان دادن سر (ایندفه اونوری))
...
- خب! فرخ چه ذهنی فکرتو اینطور مشغول کرده که اینوقت شب اومدی اینجا؟
- بابا! چرا گیر دادین به اینوقت شب؟ هنوز که هوا تاریک نشده!
- ببخشید داداش! این پویا که برای من حواس نمیذاره! (با صدایی آرام) خره! تو فیلم مثلا شبه!
(با نگاهی به اطراف) اهم! اومدم راجع به این خونه باهات صحبت کنم. ای بابا! پویا جان تو که هنوز اینجایی.
- دایی فرخ من پشت دوربینم معلوم نمی شم.
- اهم! اومدم راجع به این خونه باهات صحبت کنم.
(با نگرانی) کدوم خونه؟
- (متحیرانه) امممم نمیدونم. دیالوگه دیگه! تو هم دیالوگتو بگو.
- داداش تو رو خدا فعلا حرف خونه رو نزن بذار مادر بمیره بعد.
(با خونسردی) مادر که حالا حالاها نمیمیره مگر اینکه ماشینی چیزی بهش بزنه! تو باید امشب تکلیف این خونه رو روشن کنی!
(با صراحت) تکلیفش روشنه!
(قطع برق)
- کات!
تهیه کننده: فیلم برداری رفت واسه 3 روز دیگه.
...
پنج روز بعد:
سکانس سوم - برداشت سی ام - (از تکلیفش روشنه)
- صدا؟
- رفت.
- دوربین؟
- رفت.
- برق؟
-رفت.
تهیه کننده: فیلم برداری دو ساعت دیگه!
دو ساعت بعد...
- اللهم صل...
سکانس سوم - برداشت سی و یکم - (از تکلیفش روشنه)
- صدا؟
- رفت.
- دوربین؟
- رفت
- کلاغ
- پر!
- حرکت!
(با قاطعیت) تکلیفش روشنه! تو هیچ سهمی از این خونه نداری! این خونه مال بچه هاست.
- پس چرا تو و شوهرت توش زندگی می کنین؟
- نمی دونم تو فیلم نامه اومده.
(همراه با لبخند سوباسایی) ببین بچه ها که خبر ندارن! یه خورده پول به عمه شون می دیم بقیشو خودمون می کشیم بالا!
- بهرام که می دونه!
- بهرام رادان؟
- نه!
- بهرام بیضایی؟
- نه!
- بهرام عظیمی؟
- نه!
- بهرام گور؟
- نه بابا! بهرام پسرت!
- پسر من؟
- نه حالا همون که مثلا بزرگش کردی.
- من بزرگش کردم؟
- آره تو فیلم دیگه! (بال بال زدن همزمان کارگردان)
- آها! منظورت اینه که ای وای بدبخت شدیم؟
- آره دیگه! افتاد؟
(مرموزیانه) حالا چطوری فهمیده؟
- نمیدونم والا از خودش بپرس!
- الآن کجاست؟
- نمیدونم! پسر توئه!
- آها پس حتما خونه ی خودمه!



سکانس چهارم: فرخ و فرخ نده توی ماشین سوارن! ا َ! او! ا َ! او!
(دوربین از این طرف اون طرفو می گیره و بالعکس با زاویه ی 80 درجه)
(فرخنده با تعجب) پس چرا حرکت نمیکنی؟
فرخ پاسخ میدهد: تو که از منم اسکل تری. لازم نیست حرکت کنیم، بعدا فیلم خیابونو می ذارن پشت پنجره.
- پس چرا هی فرمونو می چرخونی؟
- خب مثلا دارم رانندگی میکنم دیگه. تو هم مارو دست انداختیا! (دست انداز)
بومممممم! (فرخ شخصی را زیر می گیرد)
- آخخخخخ! (شخص جان می بازد)
(فرخ و فرخنده از ماشین به بیرون می پرند)
فرخنده: ای وای! زدی مامانو کشتی.
فرخ: نه هنوز نمرده چشمش بازه.
کارگردان با تعجب می گوید: چرا با این ماشین تصادف کردین؟
(مادر چون غرق نقشش شده فکر میکنه مرده نمی تونه جواب بده.(
کارگردان: خانوم پاشو اون یه ماشین دیگه بود باید می خوردی بهش.
(عوامل پشت صحنه به خاطر بازی فوق العاده ی مادر او را تشویق میکنند)
(مادر جوگیرانه همانند زامبی از جا برمی خیزد)
(کارگردان مورد گاز قرار می گیرد)
(کارگردان نیز زامبی می گردد)
(بدین ترتیب عوامل پشت صحنه و جلوی صحنه نیز زامبی می گردند)
توجه: پس از این تمامی عوامل فیلم اعم از همشون به شکل زامبی به کار خود ادامه می دهند.



سکانس پنجم: اینوقت شب تو خونه ی فرخ اینا.
(دوربین از پایین به بالا پشت سر بهرام)
(فرخ با لبخندی زیر لب و ته صدایی از زنده یاد خسرو شکیبایی) ببینم بهرام تو که خبر نداری که بچه ی من نیستی و پویا برادر واقعیته؟
(دوربین در زاویه ی مخالف)
(بهرام با نگاهی به دوربین) نه! من فقط یه عکس دیدم پشتش یه چیزی نوشته بود.
(فرخ با تحیّر) پشت عکس چی نوشته بود؟
- نوشته بود usable for digital print
- که اینطور! پسرم حالا که فهمیدی بیا پولارو خودمون بالا بکشیم. یه میلیاردشم مال تو. deal؟
(پس از کمی تامل) deal. حالا باید چی کار کنیم؟
(فرخ با نگاهی به نویسنده) نمیدونم هنوز فیلم نامه ناقصه!
- خب پس باید یه جوری کشش بدیم!
- نمی شه! دیگه بیشتر از این کش بیاد می خوره به ماه رمضون.
(فرخنده از دستشویی میاد بیرون در حال خشک کردن دستش) ای وای! فیلم برداریه؟
(فرخ می پرسد) فرخنده اون عکس و آوردی؟
- آره بیا!
(فرخ عکس خیس را از فرخنده میگیرد)
- اِ من این عکسو قبلا دیدم!
- کی؟
- یک ساعت پیش.
- فرخ به من دروغ نگو! یه ساعت پیش که برق نبود.
- نه. تو موبایل یکی از بجه های تدارکات دیدم.
- حالا که بهرام همه چیزو می دونه دیگه حرف این خونه رو نزن.
- قاطی کردیا! اینجا خونه ی منه!
- فرخ چطور دلت میاد حق این دو تا بچه یتیم و بخوری؟
- آخه دو تا بچه یتیم هشت میلیارد می خوان چی کار؟ من و تو هم یتیمیم چرا اینقد پول بهمون نمی دن؟
(عمه ی بچه ها با چادر وارد کادر می شود) اونو دیگه شما تعیین نمیکنین!
(فرخ با پوزخند) پس کی تعیین میکنه؟
(دوربین از پایین-عظمت نمایی) - شورای نگهبان!
(فرخ با تعجب) ببینم، ما که تو خونه ایم، چطوری چادرت داره تو باد تکون می خوره؟
جلوه های ویجست.
کارگردان: نه خانوم باد کولره.
(فرخ پویا را به داخل کادر میکشد) ببینم، اصلا تو چه خرجی داری؟
- خب من میخوام ازدواج کنم باید خونه بخرم، ماشین بخرم، خرج زن و بچه رو بدم، پول مراسم عروسی، ماه عسل، عمل کردن فکم، عمل زیبایی خانوم ادیب هزار کوفت و زهر مار دیگه که تو این گرونی نمی شه تقبل کرد.
(مادر پویا حالش بد می شود و عمه ی پویا او را می گیرد)
5:00...
...
(فرخ با نگرانی) فر...
پیام بازرگانی:
شامپو سیر پشمک با رایحه ی پیاز خوشبو کننده ی موی سر در سه نوع متفاوت
برای موهای فشن، برای موهای مدل احمدی نژاد و برای موهای مدل سربازی
آقای رئیس جمهور شما چند وقته که از شامپو سیر پشمک استفاده می کنید؟
(با لبخندی ملیح) سوالی خوبی بود!
...
زرشک توی خونه ی هرکی باشه     زندگیشون یه هو ز هم می پاشه!
زرشک اگه توی غذا نباشه        خوب نگا کن حتما که یک مو لاشه!
اگه دیدی توی غذا زرشکه                بدون که آشپز غذات پزشکه!
زرشک که هست یه چیز دیگست    زرشک که نیست همینه که هست!
...
کاش می شد پولامونم بدیم آقا جون دو برابر کنه!
- این کارو من نمیتونم بکنم ولی احمدی نژاد می تونه!
- چطوری آقا جون؟ (چطوری به معنای به چه طریقی، نه احوال پرسی)
- اول باید بهش رای بدین بعد اگه برین با پولاتون سکه بخرین بعد از 4 سال ریاست جمهوری بفروشینش پولاتون چند برابر می شه!
...
سوسک کش پیف پاف توجه شما را به ادامه ی این سریال جلب می نماید.
ادامه ی سریال:
- خنده چی شد؟!
- هیچچی، منو ببرین بیمارستان، فکر کنم دیگه وقتشه.



چهارکانس ششم: اینوقت شب تو بیمارستان!
(دوربین با زاویه ی 45 درجه ی فارنهایت رو به پرستار)
(شوهر فرخنده از در میاد تو رو به پرستار) خانم حال زن من چطوره؟
- بد نیست، سلام می رسونه.
- سلامت باشید.
- چه خبر؟
- سلامتی، قربان شما.
( فرخ از دور نزدیک می شود) ببینم، تو هنوزم با زنای غریبه لاس می زنی؟
(دوربین واید می ره تو دماغ شوهر خواهر فرخ به طوری که فرخ نیز تو کادره) چی شد؟ مرد؟
- نه بابا ما که از این شانسا نداریم. (فرخ با کنجکاوی می پرسد) ببینم، تو به ریشت چسب مو می زنی؟
- واسه چی می پرسی؟
- هیچ چی! آخه شبیه مجسمه ی فردوسی شدی. چه جوری با این ریشت غذا می خوری؟
(پرستار به سوی آنها می دود، دوربین رو پرستار تله می ره)
- مژده بدین! بچتون...(با کمی مکث) آدمه!
- حالا پسره یا دختر؟
- دختره ولی نمی دونم چرا ریش داره!
(فرخ با نا امیدی از بیمارستان خارج می شود)
(شوهر خواهر فرخ داد می زند) داداشم اومده.
(دوربین به سمت فرخ می رود) (فرخ بر میگردد) ... (و با دوربین برخورد می کند) برادرت کیه؟
- نمی دونم هنوز کسی حاضر نشده نقششو بازی کنه.
- خب یه زنگ بزن به شریف نیا بگو یکی رو پیدا کنه دیگه.
(شریف نیا جواد هاشمی را برای این نقش برمیگزیند)



سکانس هفتم: پویا گم شد!... اینوقت شب!
(دوربین به دنبال پویا)
(فرخ فریاد می زند) پویااااااااااااا بیا خونه مال تو!
(فرخنده فریاد می زند) - پویاااااااااااا بیا واست لپ لپ می خرم!
(شوهرش و بچش فریاد می زنند) پویاااااااااااااا نیومدی هم نیومدی!
(کارگردان و تهیه کننده با شریف نیا ...) پویاااااااااااا بیا نقش بهرامو می دیم به تو!
(جوات هاشمی ...) پویااااااااااااا بیا فوتبال بازی کنیم!
(بهرام...) آه برادر کجایی!
(خانم ادیب) همه جا رو گشتین؟
(همه) آره!
- پزشک قانونی؟
- آره!
- بهشت زهرا؟
- آره!
- توی کابینت؟
- آره!
- لای کتاب؟
- آره!
- پس ولش کن حتما معتاد شده!
(بهرام) مواد می خواست میومد پیش خودم!
(فرخ) خب دیگه دیروقته بریم خونه.



سکانس هفت و نیم: پویا تو چاه اینوقت شب.
(همه وارد خونه باغ می شوند)
(فرخ با تعجب) پویا که اینجاست.
(همه) اینجا رو نگشته بودیم.
(همه به اندرون خانه می روند و فرخ و زنش به خانه ی خودشان)
(پویا دلش را گرفته) گشمه!
(فرخنده رو به همسرش) شنیدی؟ پسرمون گشنشه!
- پسرم تو کجا بودی؟
- من پسر تو نیستم.
- میدونم. حالا هر خری که هستی.
- داشتم قدم می زدم یهو برق رفت افتادم تو چاه. بعد شهرداری اومد چاه و خالی کنه، آب و کشید بیرون منم با آب اومدم بیرون. من فرزند چاهم.

سکانس هشتم: پویا با مادر، پدر و خواهر ناتنی سر میز شام.
(دوربین زیر مبل)
(فرخنده به بچه اش غذا میدهد) مادر جان بخور، گوشت آدمه! (یادآوری می شود که فرزند فرخنده هم نیز زامبی شده است)
(چنگال از دست فرخنده رها میشود)
(صدای آخخخ می آید) - آخ خ خ !!!
- اِ وا! چنگالم افتاد زیر میز!
(پویا) من میارمش. اِ بهرام تو زیر میز چی کار میکنی؟
(دوربین زیر میز) (بهرام به سرعت پاسخ می دهد) من پایه ام.
(پویا با حرکت دورانی سر و لب و لوچه) آها.
(بهرام به عمه ش اس م اس می زند) fe'lan khabari nist!
(شوهر فرخنده به برادرش گوشت آدم تعارف میکند) جواد تو که داری خالی میخوری! نداشتیما!
(جواد) من گوشت آدم نمی خورم حرامه!
- بهرام تو نمی خوری؟
- نه! من رفتم پیشواز.
(جواد شرمنده می شود از اینکه به پیشواز نرفته)
(ناگهان شریف نیا به زیر میز میرود و بهرام را یک لقمه ی چپش میکند)
(بهرام به سزای اعمالش می رسد و خانواده ی ناتنی پویا از این بابت بسیار خوشحال می شوند)



سکانس نهم: فرخ در خانه ی فرخ
(همراه با گریه و ناله) واااای من چه آدم کثیف و بدی هستم. من خیلی بدم . من از خودم بدم میاد. من تازه فهمیدم چه نقش بدی دارم... نمیشه نقشمو عوض کنین؟ من میخوام نقش فرخنده رو بازی کنم!
کارگردان: نه آقا! نقش فرخنده که تو فیلم نامه اومده زنه!...
- نقش شوهرش چی؟
- اونم پُره!
(همراه با گریه) نه !!!!! پس خونه رو بدین به من.



سکانس آخرم: عروسی پویا و زنش!
بیب بیب بی بی بیب! بیب بیب بی بی بیب!
(دوربین از بالا مراسم عروسی را نشان می دهد)
(عروس با چادر گلگلی از وانت پیداه شده و در را برای داماد باز میکند)
(ماشین عروس حرکت میکند و فرخ را زیر می گیرد تا او نیز به سزای اعمالش برسد. بدین ترتیب فیلم مرگ تدریجی یک رویا نیز نیمه کاره می ماند)
(تصویر از روبرو کله قند بالای سر عروس و دوماد)... (البته چون زن و مرد جدا هستند عروس و دوماد در دو اتاق جداگانه نشسته اند)
- عروس خانوم آیا وکیلم که شما را به عقد دائم آقای پویا یتیمیان به قرار مهریه ی معلوم، شش دنگ این خانه به ارزش 5 میلیارد در آورم؟ آیا وکیلم؟
- نمی دونم. مگه عاقد نیستی؟
- نه منظورم اینه که زنش میشی؟
- زن کی؟
- زن پویا!
- نه من می خوام درس بخونم!
(پویا با خوشحالی) آخ جون! 5 میلیارد مال خودم شد! می رم باهاش 5,000,000 تا لپ لپ می خرم.*



تماس های تلفنی به شبکه در مورد فیلم:
(بیییییب) آقا این چه سریالیه پخش می کنین؟ بچه ی من از وقتی این سریالو دیده دهنش کج شده.
(بیییییب) آقا زمان پخش برنامه رو عوض کنین. یه زمانی پخش می شه که مادر بزرگم بیداره. خیال میکنه اینا واقعیه. واسه شب هفت مادر فرخ حلوا درست کرده بود!
(بیییییب) مادر (...) ها! (...) ها. برین (...) دهنتونو (...) با این سریال پخش کردنتون!
(بییییب) باقیشلایین!! الووو! منزل آقای علی دایی؟ هوی! کپگ اوقلی...!
(بییییب) اس هولز! وات ایز دیس دمن پروگرمز؟ مای سان ایز سو سنسیتیو.
(بییییب) آقا اینارو که تو تبلیغش نشون داده بودین! یه چیز جدید بذارین.
(بیییییب) مرتکَ چَکا مَکِنی؟ سَریال پخشهَ مَکِنی؟ خا(....) الآن مَیام آنجا تنته تنتتون مَکنم. لطفا فیلمَ گودی پران را پخشهَ کنِن. تو بر چیزی ضرورت نداری؟
بیب بیب بیب بیب ....

تیتراژ
ب!... (طبق معمول)
اتاق فرمان: بابا قطعش کن! تیتراژ دیگه چه صیغه ایه؟ فیلم تموم شده دیگه!

ویژه برنامه اپرا وینفیری با حضور بازیگران و عوامل سریال کرانه ی باختری.



سکانس های دیلیت شده:

1.(بهرام) احمق اون قرص و نخور، روان گردانه!
(پویا) نه! من قرص می خوام! من قرص می خوام! دوبس! دوبس!
(بهرام) حالا چرا دهنتو کج می کنی؟!

2.(بهرام) اگه تو برادر منی، پس چرا رنگ چشات فرق داره؟
(پویا) نه! چشمام رنگ چشمای توئه دیگه!
(بهرام) خفه شو! فکر کردی نمی فهمم لنز گذاشتی؟

3.(دوستای خوب پوبا) موهاتو دادی جلو؟ بیا بریم پیش حراست.
(پویا) مگه گشت ارشادین؟
(دوستای خوب پویا) نه ولی بسیج فعالیم. تو محدوده ی ما از این غلطا نمی کنی! فهمیدی؟
(دوست بد پویا در حضور دوستای خوب) پویا بیا واست سی دی جدید آوردم. فیلم خصوصی بازیگر کرانه ی باختریه! خیلی باحاله!
(پویا) مرسی!
(دوستای خوب پوپا) سی دی و بده من! (تق!)

4.(پدرزن فرخ) دخترم حالا که شوهرت مرده پولاش میرسه به من دیگه؟
(زن فرخ) نه بابا! وصیت کرده پولاش صرف کمک به موسسه حمایت از کچلها (محک) بشه.
(پدرزن فرخ) امممم... من برم فرم یارانه مو پر کنم.

5.(میهمانان) پویا باید برقصه! از مامانش نترسه!... آها! بیا وسط!
(کارگردان) اهه! یعنی چه؟! کات!
________________________________________________________________________

توضیحات:

- مملو: یه چیزی تو مایه های تتلو، پُر
- تیس: در اینجا به علت کمبود امکانات صوتی از صدای باز شدن در نوشابه استفاده شده.
- به نرخ روز.

نکته: بازیگران به علت ناهماهنگی دیالوگ ها با زمان فیلم برداری و عقب جلو بودن سکانس ها و ایضا عدم هماهنگی آن با زندگی خودشان طبیعتا قاطی کردن!
نکته دوم: ما از شبکه یک پخشش کردیم تا در برنامه های ورزشی اختلال بوجود نیاد.
نکته سوم: فیلم نامه چند روز قبل از پخش قسمت آخر سریال اصلی نوشته شده.
نکته چهارم: قسمت آخر به طور کامل پیش بینی شده و حتی دویدن پویا و بهرام به سوی یکدیگر نوشته شده بود، اما برای پرهیز از کلیشه حذف گردیده بود.

(استوری بورد از محمد آرام)
+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 23:24  توسط ممد  | 

 
عکس جادویی

گلشیفته فراهانی در فیلم Body of lies با حجاب کامل اسلامی

اضاف نوشت: بابت پشت-موهاش شرمنده! چادرش کوچیک شد تا بهش بیاد.
اگه بیشتر از 20 ثانیه طول کشید تقصیر شما نیست خودش تنبلی می کنه.
حجاب کشف شد!
برای مشاهده ی عکس در ابعاد بزرگتر... اگه گفتی باید چی کار کنی؟

 من و اون 


 

المپیکولوژی

جواد: با سلام خدمت دوستداران فوتبال بالاخص ورزش المپیک باید خدمت شما عرض کنم که امروز هم همانند روز های قبل ورزشکاران کشورمان در رشته های ورزشی مختلف موفق به از دست دادن مدال های المپیک شدند که برای کشور ما بسیار افتخار آمیز و مسرت بخش است. امروز هم در خدمت کارشناس محترم المپیک آقای سید منشور کارشناس هستیم تا نگاهی زیرکانه بر بازتاب مسابقات ایران و سایر کشورها داشته باشیم. آقای کارشناس درمجموع المپیک دوهزار و هشت پکن رو چطور عرض یابی میکنید؟ اینو خیلی کوتاه برای بینندگان بفرمایید.
- خواهش میکنم... به نام خدا ابتدا ضمن عرض سلام و وقت بخیر خدمت بینندگان محترم برنامه ی فوتبال بدتر و عرض خسته نباشید به ورزشکاران حماسه ساز کشورمان، میلاد یگانه مجری.. ببخشید... یگانه منجی عالم بشریت حضرت ولی عصر صلوات الله الاجمعین... بله ... این عید فرخنده را به تمامی عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت بخصوص دوستداران ورزش فوتبال تبریک عرض کرده فلذا خواستار صرفه جویی در مصرف برق و خاموش کردن لامپ های اضافی را خواستارم.*
- همینطوره آقای کارشناس. البته این همیشه برای من سوال بوده که اصلا ما چرا باید لامپ اضافی داشته باشیم که بخوایم خاموشش کنیم!
- چون بابا برقی میگه.
- بله حق با شماست. ادامه بدین.
- از نظر من اول این که المپیک رو بد جایی زدن.
- چطور!؟
- المپیک باید تو ایران بود.
- چی باعث شد همچین فکری بکنین؟
- اولا که فکر نمیکنم و اطمینان راسخ دارم! دوما با توجه به اینکه دو روز بیشتر به پایان المپیک باقی نمونده بهتره حداقل پاره المپیک در ایران برگزار بشه. دلیلش هم اینه که در ایران امکانات بیشتره و نزدیک ترم هست اینطوری ورزشکارا بعد از مسابقه می تونن برن خونه استراحت کنن و با شرایط جسمی و روحی بهتر برگردن. تازه به آب و هوای ایران هم عادت دارن.
- درسته. اما اگه وسط یه مسابقه برق بره چی؟
- سوال خوبی بود. در جواب شما باید بگم که خوشبختانه از اونجایی که ما ورزش برقی نداریم پس هیچ کدوم از مسابقات به برق احتیاجی ندارند و طبق روال عادی خودشون برگذار میشن.
- پس نور و تصویر چی میشه؟
- به نور که احتیاجی نیست مگه قبلا که برق اختراع نشده بود مردم ورزش نمیکردن؟ اینجوری به روش سنتی با نور فانوس برگذار می شه و فرهنگ و هنر و تمدن ایرانی هم دنیا رو تحت تاثیر قرار میده. در مورد دوربین هم باید عرض کنم نیازی به نشون دادن مسابقات از رسانه ها نیست همه باید برای دیدن مسابقات به کشور ما بیان تا جلب و جذب توریست بشه، مردم ایران هم با فرهنگ های مختلف آشنا می شن.
- اما کشور ما از زمین و میادین ورزشی مساعدی برخوردار نیست اینو چیکارش کنیم؟
- اولا که مگه میخوایم زراعت کنیم که زمین مساعد داشته باشیم؟ دوما توصیه ی من اینه که همه ی مسابقات در زورخانه ها برگذار بشه تا فرهنگ و هنر و تمدن ایرانی و اسلامی در هم ادغام* بشه و در مقابل چشم جهانیان به نمایش گذارده شود.
- احسنت! اما اعمال برخی از مسابقات مثل شنا به خاطر آب و پرتاب نیزه به خاطر سقف کوتاه زورخونه ممکن نیست. برای اینها چه فکری دارین؟
- ببینید اولا که شنا ورزش پرآبیه و به عقیده ی من به خاطر مصرف بیش از حد این ورزش از آب به کل از المپیک حذف بشه و البته گود زورخونه محل مناسبی برای شناست میشه با آب پرش کرد یا اینکه ورزشکارا مثل قدیمای ما برای صرفه جویی در مصرف آب تو همون گود زورخونه به جای اینکه شنا کنن شنا برن. پرتاب نیزه هم همینطور به علت خطرناک بودن و بدآموزیش باید حذف بشه. به جاش چندتا از ورزشای سنتی خودمون مثل لی لی، الک 2لک، 3لک 4لک، هفت سنگ، گل یا پوچ، گرگم به هوا، گرگم به زمین و گرگم به زیرزمین به المپیک اضافه بشه تا فرهنگ و هنر و تمدن ایرانی ...
- بسه دیگه! هی فرهنگ و هنر و تمدن... کشتی مارو!
- به هر حال فرهنگ ایرانی زبانزد ...
- مسئله ی بعدی که میخواستم مطرح کنم اینه که برای ما توضیح بدین مشکل اصلی مدال آوران ما چی بوده که اینطور مسابقات رو به حریفاشون واگذار کردن؟
- من فکر میکنم هیچ مشکلی نداشتن و به خاطر جوانمردی و دلسوزی بوده که به حریفاشون فرصتی دادن تا امسال هم اونا خودی نشون بدن و به همین خاطر هم بود که آقای رضازاده علی رغم سلامتی جسمانیشون تو مسابقات المپیک شرکت نکردن و به جوون تر ها میدون دادن.
- بله من هم با شما موافقم... مثل اینکه ارتباطمون با عادل فردوسی پور در پکن برقرار شده. عادل اگه صدای منو میشنوی دستتو تکون بده!
- (تکان دادن ددددددددددددست)
- عادل جان چه خبر از ورزشکارامون؟ چند تا مدال آوردیم؟
- ...
(یک دقیقه بعد)
منم به همه ی بینندگان فوتبال بدتر سلام عرض میکنم. امیدوارم هرجا که هستید... اینجا نباشید! اینجا کلی آبروم رفته میخوام برگردم لطفا به فدراسیون بگین بیان دنبالم.
- چرا عادل جان؟ مگه چی شده؟!
- آقا چشمت روز خوب نبینه! از بس که مدال آوردیم دیگه عرق ملی مون خشک شده! من نمیدونم الآن دقیقا برای چی اینجام! من که کاری ندارم!
- عادل آخرین اخبار المپیک چه خبره؟*
- آخریش اینکه یه مدال برنز که داشتیم خب؟
کارشناس و جواد با هم: خب!
- یه برنز هم تو حاشیه ی المپیک گرفتیم که حساب نمیشه!
- خب!
- یه ساعت طلا هم... ببخشید! ساعی هم یه طلا گرفته که بالاخره بتونیم رنگ طلا رو ببینیم!
- خب!
- خب و زهرمار دیگه با این امکاناتی که داریم چی میخواین؟
جواد: عادل جان! اینارو که خودمون می دونستیم بگو حالا که طلا گرفتیم یعنی ایران اول میشه؟
- راستش اون چیزی که من تو جدول دیدم اول بودیم!
....
نه صبر کن! جدول و برعکس گرفتم.
جواد: به هر حال مهم اینه که اولیم و سربلند از میادین برمی گردیم، کدوم وریش مهم نیست. برای افتخارآفرینان کشورمون آرزوی موفقیت در تمامی میدان ها و مراحل زندگی رو دارم و امیدوارم که این جوانان در المپیک دوهزار و دوازده هم مثل همیشه پرچم سه رنگ کشورمون رو با غرور و افتخار بر فراز قله ها بر بیافراشن. آفرین به غیرتشون! و آفرین به این همه ایمان و اقتدار!
کارشناس: من هم از این بابت خیلی خوشحالم، ما با امکانات کمی که داشتیم باز هم تونستیم همانند سالهای قبل مقام اول رو کسب کنیم و پوزه ی دشمنان اسلام رو به خاک بمالیم. ، تا فرهنگ و هنر و تمدن اسلامی ایران...
جواد: خب عادل جان وقت برناممون کم کم داره تموم میشه! دیگه خبری، پیامی، چیزی برای گفتن نداری؟
- نه جواد جان! من فقط همینو بگم که خدا خرو شناخت بهش شاخ نداد. ممنونم خداحافظ.



توضیحات:
1 - نوعی گویش جدید که بیشتر در صدا و سیما به کار می رود، صنعت سخنگیجی
2 - دماغ ها، جمع بینی
3 - به همون اولی مراجعه کنید!

خاک نوشت: روسیاهی به ذغال می شینه (تضمین) hadi said یا همون سد هادی
اطلاعیه: مدال طلای المپیک یونان هادی به سرقت رفته. از یابنده خواهشمندیم بیاره تحویل بده، یه جوری از خجالتش در میایم.

ممد

 


 

  1  گلشیفته فراهانی در فیلم هالیوودی "مجموعه دروغها" در کنار بازیگرانی چگلشیفته فراهانی در کنار لئوناردو دی کاپریوون لئوناردو دی کاپریو و راسل کرو نقش آفرینی کرد. البته اجازه بدین قضیه رو بیشتر از اون چیزی که هست بزرگش نکنم. گلشیفته فراهانی نقش دوم یا سوم رو بازی نکرده. یه چیزیه تو مایه های هفتم هشتم. اما همین هم کم نیست، نه؟ (این چیزیه که سایت IMDB می گه. اما تو بعضی سایت های ایرانی مثل BBC Persian نوشته "گلشیفته فراهانی در این فیلم نقش یک پرستار عراقی را بازی می کند که نقشی کلیدی در فیلم دارد." دیگه قضاوت درباره اینکه احتمالاً کدوم درست میگه با شما.)  نکته جالب اینه که "یکی از شرایط گلشیفته فراهانی برای حضور در این فیلم، رعایت کامل حجاب اسلامی در تمام نماهای فیلم بوده که این شرط حتی در قرارداد این بازیگر برای فیلم هم قید شده است." و حتی گفته شده برای اینکه برای گلشیفته فراهانی مشکلی پیش نیاد در نقشش هم دستکاری هایی کردند. خب خدا رو شکر! تا اینجای کار که ایرادی نداره و بعد از همایون ارشادی این دومین باریه که غرورمون در عرصه سینما متورم می شه! هم یه بازیگر دیگه مون به عرصه هالیوود پا گذاشت و هم اینکه با تدابیر امنیتی که اندیشیده اند برای بازیگر عزیز مشکلی پیش نخواهد آمد. این خبریه که چند روز پیش همه خبرگزاری های "خوشحال"(!) اعلام کردن. اما مشکل وقتی پیش میاد که "در پی درج اخبار مربوط به بازی گلشیفته فراهانی در فیلمی از ریدلی اسکات، وی روز سه شنبه برای بررسی پیشنهادی تازه عازم هالیوود بود که در فرودگاه از سوی دستگاه های ذیربط با حکم ممانعت از خروج مواجه شد. با آنکه شنیده ها حاکی از آن است که بازیگران ایرانی برای بازی در فیلم های خارجی موظف به اخذ مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هستند، با این حال وزارت ارشاد تا این لحظه در برابر خبر بازی گلشیفته فراهانی در یک فیلم خارجی و ممنوع الخروج شدن وی موضعی اتخاذ نکرده است." و "در همین حال گفته شده است که احتمال توقیف دو فیلم روی پرده از گلشیفته فراهانی یعنی "دیوار" به کارگردانی محمد علی طالبی و "همیشه پای یک زن در میان است" به کارگردانی کمال تبریزی وجود دارد." و ... خب حق دارن... اسلام داشت به خطر می افتاد!!!

پ.ن: دقت کردین همه دنیا پیشرفت می کنن ما پس رفت؟!

 

  2   "نه تنها زنان به این مسابقات اعزام می شوند که حتی عنوان پرچمدار کاروان را هم می گیرند. شرکت زنان در مسابقات بین المللی مخالف اصول اسلام است" (خبرگزاری فارس 18/5/87، گروه استان ها، آستان قدس رضوی) خندیدید، نه؟ "شگفتی ما زمانی کامل می شود که اظهار نظر تند فوق درباره پرچمداری هما حسینی در پکن، واکنش هیچ کدام از مقام های رسمی که طبیعتاً در این مورد تصمیم گیرنده بوده اند را بر نمی انگیزد. نه مهندس علی آبادی به عنوان رئیس سازمان تربیت بدنی و نه هیچ مقام دولتی دیگر این حرفها را تایید و تکذیب نمی کنند. سرگیجه ما به اوج رسیده است و فراموش می کنیم در المپیک سال ۱۹۹۶ خانم لیدا فریمان پرچمدار کاروان المپیک ایران بود. المپیکی با حضور عباس جدیدی و بسیاری از مردان ستاره دنیای ورزش ایران. آن روز با احترام و افتخار از پرچمداری لیدا فریمان صحبت می شد" (هفته نامه چلچراغ، شماره ۳۰۷) گفتید خندیدید؟!... در ضمن... خب حق دارن... اسلام داره به خطر می افته!!!

 پ.ن: تا حالا با دقت دیدین همه دنیا دارن پیشرفت می کنن ما پس رفت؟!

 

  3   امروز بیست و دوی آگوست سال ۲۰۰۸ میلادی می باشد. یعنی از تاریخ شروع المپیک پکن در 8/8/2008 ، چهارده روز گذشته... خوشحالم چون افغان ها را دوست دارم! (مثلاً!) امروز... نه... دیروز پریروزا(!) کشور دوست و همسایه، افغانستان اولین مدال المپیکش را گرفت! اولین در تاریخ افغانستان! اولین مدال برنزشان... خوشحالند طفلی ها! آنها هم پیشرفت کردند... انشاالله در دور بعد تولیداتشان افزایش بیابد و گونی گونی ورزشکار بیارند و بنز بنز مدال ببرند، ما که بخیل نیستیم... اما... من، پژمان تک دهقان، از المپیک 2008 پکن در تاریخ 22/8/2008 برای شما گزارش می کنم... تا این لحظه، تنها خبر موفقیت ایرانی ها به یک مدال برنز بر می گردد. خیرالله موسیقی متنو بیا رو کار! "من نه منم من، نه من منم من، ذره خاک وطنم من...!" (به قول ممد اون مدالِ برنز رو هم دو نفر بردن! یعنی به هر کدومشون یه نصفه می رسه!)

راستی، یک دختر "۱۶ ساله" فکر کنم ژیمناست نمیدونم کجایی (!) هم ۳ مدال برده! دو نقره در بازی های تیمی و یک طلا در "به تنهایی"! خیرالله، موسیقی!!! "ایران! خاک دلیران! ایران! کنام شیران!..."

پ.ن ۱: می تونم ببینم روزی رو که آقایون می گن "دلیل اصلی موفق نشدنمون تو المپیک نفرین های امام عصر بود که پرچمداری و حضور مخالف شرع بانوان ما در اون مسابقات مستهجن رو دیده بودن."

پ.ن 2: تا حالا شده در یه لحظه های خاصی (که در هر ۱۰۰ سال فقط و فقط یک بار اتفاق می افته) حس کنین همه دنیا دارن پیشرفت می کنن ما پس رفت؟!

پ.ن ۳: تعداد مدال ها تا لحظه نوشتن این مطلب همین بود. اما متاسفانه هادی ساعی زد مطلبمونو خراب کرد! حیف شد! کاشکی همون یه برنز می موند کلی می خندیدیما!

 

بعدها نوشت!: الآن ساعت ۱:۳۰ دقیقه بامداد روز شنبه است و من دارم به آهنگ "تیم ما" اثر جاودانه (!) گروه جونیورز گوش می دم! "بچه های ایران! همیشه قهرمان! از توی میدان ها بر می گردن!..."

 پژمان تک دهقان

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 23:0  توسط من و اون  |